تبليغاتX
محبان فاروق
نظری که میدهید باید با منطق باشد وگر نه بی ادبی در این وبلاگ جایی ندارد

 

سنی نیوز:شيعيان  مي‌گويند: حضرت محمد صلى الله عليه وآله وسلم در آخرين سال عمر با برکت خويش به سفر حج رفتند و در بازگشت، کاروان عظيم همراه خود را در محلي بنام غدير خم متوقف کردند و سپس در جمع آنها اعلان فرمودند که الله جل جلاله علي را بعد از من رهبر شما تعيين فرموده‌است و علي جانشين من است.

شيعيان مي‌گويند: پس از اين اعلان مردم به علي (رضي الله عنه) تبريک گفتند.  به روايت اهل تشيع ۷۰ روز بعد از اين حادثه، حضرت محمد صلى الله عليه وآله وسلم دار فاني را وداع گفته و به جهان باقي شتافتند. و اصحاب او بلا فاصله حکم را تغيير دادند و علي را کنار زدند و ابوبکر را بر کرسي خلافت نشاندند، و به اين نيز بسنده نکردند و به خانه علي هجوم برده و در خانه را سوزانده و وارد خانه شدند و به گردن علي ريسمان انداختند و او را کشان کشان به مسجد بردند و در اين گيرو‌دار پهلوي فاطمه شکست و عمر يا غلام عمر فاطمه را که پشت در گير کرده بود با فشار دادن در له کرد تا آنجا که حضرت فاطمه سقط حمل نمود و جنين شيشماهه‌اش مرده به دنيا آمد!

به روايت اهل تشيع عمر و يارانش همچنان علي را کشان کشان به داخل مسجد بردند و هر چي سعي کردند علي دست مشت کرده خود را باز نکرد و به همين اکتفا کردند که دست علي به دست ابوبکر بخورد و بيعت انجام گيرد!

پس از اين واقعه به روايت شيعه حضرت علي ۲۵ سال سکوت کرد تا مردم او را خليفه کردند.

 

اما اهل سنت مي‌گويند: نه خير، اين داستان از پايه دروغ است. نه حضرت محمد صلى الله عليه وآله وسلم در غدير خم علي را جانشين خود کرده، نه کسي ايشان را مجبور به بيعت کرده، نه به خانه فاطمه حمله شده، نه پهلوي فاطمه شکسته  شده است. همه اين حرفها دروغ و داستاني خياليست پايه و اساس و ريشه ندارد.

 

براى اينكه اين قضيه خلافى براى برادران وخواهران مسلمان ما بيشتر آشكار شود كتابخانه عقيده تصميم گرفت به مناسبت سالروز واقعۀ غدیر خم  کتابهایی را که دربارۀ این واقعه نوشته شده معرفی نماید تا باشد که با مطالعه آن عاقلان و خردمندان بخود آیند و جاهلان و  کینه دلان در غیض و بغض و کینه خود بمیرند.

 منبع:كتابخانه عقيده

http://www.aqeedeh.com

برای دریاقت کتابها بر روی اسم کتاب فشار دهید:

عقيده امامت و حديث غدير

راهي ديگر براى کشف حقيقت (ماجراي غدير خم و فاطمه رضي الله عنها)

غدير خم

خلافت و امامت

خلافت و امامت ۲

حـديـث‌ غـديـر، مولاي‌ مؤمنان‌ و ما اهل‌ سنّت‌

خلافت و انتخاب

چرا نام حضرت علي رضي الله عنه در قرآن نيست؟

اي شيعيان جهان بيدار شويد

+ افزوده شده چهارشنبه 1387/09/27ساعت 14:47 به همت حمید  | 

پیامبر فرمود:
(ايتوني بدواة و قرطاس أكتب لكم كتاباً لن تضلّوا بعدي أبدا)يعني:«دوات و كاغذ براي من بياوريد تا چيزي براي شما بنويسم كه هرگز پس از من گمراه نشويد».
آنگاه گويند چون عمر بن الخطاب(رض) گفت: (حسبنا كتاب الله)يعني:«كتاب خدا براي ما كافي است». و پيامبر(ص) از نوشتن صرف نظر كرد. در حاليكه بنظر اماميه رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم قصد داشت دربارة خلافت علي(رض) چيزي بنويسد:
پاسخ اينكه: اولاً رسول خدا (ص) امّي بود و خط نمي نوشت ولي در اين روايت آمده:
)اكتب لكم)يعني تا براي شما بنويسم، و اگر مقصود آن بود كه بگويم ديگران براي شما
بنويسند، ميفرمود:)املي عليكم( يعني براي شما املا كنم.)
ثانياً بر طبق اين روايت پيامبر(ص) -معاذ الله-پاية گمراهي را تا ابد در ميان امتش نهاد زيرا فرمود: بنويسم و هرگز ننوشت! يا اينكه قرآن مجيد فرمود:( الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإسلام دِيناً) (المائدة:3) يعني:«امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم»،
ثانياً اگر اين امر به دستور خدا بود، چگونه ميشود گفت كه پيامبر(ص) دستور خدا(ج) را به خاطر مخالفت عمر(رض) ترك كرد؟!
چهارم بنابر آنكه حديث كاملاً صحيح و بدون اشكال باشد بهر صورت رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم چيزي ننوشت و جانشين تعيين نكرد، پس فرقة اماميه چرا بر سر كاري كه انجام نشده با امّت اسلاميه به مخالفت بر خاسته و به سايرين نسبت گمراهي و ضلالت ميدهند؟!
پنجم از كجا ميدانند كه پيامبر اكرم (ص) در صورتي كه نامه أي مينوشت، 12- امام از خاندانش را براي امامت تعيين ميفرمود مگر ايشان علم غيب دارند و از ما في الضمير رسول الله(ص) آگاهند؟!
ششم اگر آقايان به صحيح بخاري اعتماد دارند پس چرا اين حديث را كه پيامبر(ص) با ابوبكر(رض) و عمر(رض) و عثمان(رض) به بالاي كوه احد رفتند و رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم
اشاره بكوه فرمودند:(فليس عليك الا نبي و صديق و شهيدان)يعني:« بر بالاي تو جز پيامبر و صديق راست كردار و راست گفتار و دو شهيدءكساني كه در راه خدا(ج) بقتل مي رسند.) كسي ديگر نيست».
صحيح بخاري، جزء الخامس، كتاب الفضائل صفحة 19› نمي پذيرند؟!!
ميگوئيد دربارة علي(رض) روايات بسياري داريم كه بايد از آنها تبعيّت كنيم. گوئيم: دربارة ابوبكر(رض) و عمر(رض) نيز روايات بسيار آمده مبني بر اينكه بايد آن دو را تبعيّت كرد، و اين روايات قابل جمع اند و منافات با هم ندارند مثل آنچه از رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم مروي است كه فرمودند:
(اقتدوا باللذين من بعدي أبي بكر و عمر) يعني:«پس از من به ابوبكر و عمر اقتدا كنيد ».
يا فرمودند: (إني لا ادري ما بقائي فيكم فاقتدوا باللذين من بعدي، و أشار إل? أبي بكر و عمر)يعني:«من نمي دانم كه چند روز ميان شما ميمانم پس از من به اين دو تن اقتدا كنيد ءو به ابوبكر(رض) و عمر(رض) اشاره فرمودند».
اين حديث را ترمذي در صحيح خود آورده و ديگران نيز به اسناد گوناگون نقل كرده اند.
البته ما فضائل علي(رض) و اهل البيت را انكار نمي كنيم و حتي برتري علي(رض) بر ديگر خلفاy را رد نمي نمائيم. اما موضوع انتخاب آن حضرت از سوي خدا(ج) براي خلافت امري ديگر است كه با آثار موثق خود علي(رض) از طريق شيعية اماميه نمي سازد،تا چه رسد به آثاري كه اهل سنت روايت كرده اند

 

+ افزوده شده شنبه 1387/09/16ساعت 16:33 به همت حمید  | 
 

از اينها گذشته چطور بقول اماميه 77000 تن در غدير خم فهميدند كه علي(رض) از سوي خداوند(ج) بخلافت پيامبر(ص) انتخاب شده ولي همه سكوت كردند و خلافت ابوبكرt را پذيرفتند؟! آن هم پس از گذشت كمتر از دو ماه؟!
آيا مهاجرين اوليّه كه خدا در سورة توبه آية100 وعدة بهشت به ‌آنها داده همه كافر شدند؟! گيرم كه مهاجرين- معاذ الله- مرتد گشتند، و امر خدا(ج) و نصب رسول خدا (ص)را ناديده گرفتند، آيا انصار كه سودي از آن ميان نبردند و خليفه از آنان انتخاب نشد، چرا سكوت كردند و چرا به حكم خدا(ج) و رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم نرفتند و با علي(رض) بيعت ننمودند؟ مگر ايشان نبودند كه پيامبر(ص) را پس از اينكه قومش قصد جان او را نمودند، ياريش دادند؟ مگر اينها آنهمه جانفشاني در راه اسلام نكردند؟ مگر خدا(ج) دربارة ايشان در قرآن نفرمود:
وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ )الأنفال:74

يعني:«كساني كه به مهاجرين مأوي و مسكن دادند و ايشان را ياري كردند حقَاً مؤمن هستند و براي ايشان آمرزش و روزي پسنديده اي در آخرت مقررشده است».
1-آيا اين مؤمنان حقيقي همگي بدون دليل و بدون نفع دنيا و آخرت فرمان خدايU و رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم را مبني بر خلافت علي(رض) را كنار گذاشتند؟! آيا مي توان همة اين دلايل واضح را ناديده انگاشت؟!!(لقد وضح المقال إن استفادوا و لكن أين من ترك العناد)؟!!يعني: براستي گفتار روشن است اگر گوش دهند و استفاده كنند ليكن كجاست آنكه لجاجت و دشمني و تعصب بيجا را ترك كند

+ افزوده شده جمعه 1387/09/15ساعت 15:10 به همت حمید  | 
 

بارها ديده ايم كه علماي اماميه (هداهم الله تعالى الى الحق) به حديث غدير استشهاد مي كنند كه علي(رض) از سوي رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم به خلافت انتخاب شده در حاليكه رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم بمناسبت اختلافي كه عدّه اي با علي(رض) پيدا كرده بودند‹1› در ميان راه نه در مكه و مدينه، از ولايت يعني از محبّت او سخن گفت نه از خلافت او! بدليل اينكه فرمود:(من كنت مولاه فهذا علي مولاه)
سپس قرينه آورده :(اللهم وال من والاه و عاد من عاداه)
يعني:«بار خدايا دوست بدار كسي را كه علي را دوست ميدارد ودشمن بدار كسي را كه علي را دشمن ميدارد».
دوستي و ياري چه ربطي به خلافت دارد؟ مولي بمعناي كسي است كه بايد او را دوست بداريم نه خليفه و وصي.
اساساً از كجا ثابت شده كه مَفعَل بمعناي اَفعَل آمده تا معلوم شود ءمولي( به معناي ءاولي) است؟ مگر در قرآن نداريم:
(فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آبَاءَهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَمَوَالِيكُم..) (الأحزاب:5)
يعني:«اگر پدران ايشان را نشناختيد آنها را برادران ديني و موالي خويش بدانيد»
مگر در سورة تحريم نيامده:
(فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ) (التحريم:4)
يعني:«خدا مولاي پيامبر است و نيز جبرئيل و مؤمنان شايسته».
آيا مولي به معني سر پرست آمده و مؤمنان سر پرست پيامبراند؟
شگفتا چرا صحابة رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم كه مخاطب اين كلمات بودند چنين مفهومي را كه اماميه ادّعا دارند از خطبة غدير نفهميدند، ابن عساكر از نوادة علي(رض) يعني حسن مثني نقل كرده كه:
(قيل: ألم يقل رسول الله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم من كنت مولاه فهذا علي مولاه؟ فقال بلى! ولكن والله لم يعن رسول اَلله صَلى الله عَليه و آله وَ سَلّم)
(بذالك الأمارة و السلطان و لو أراد ذالك لأفصح لهم به فإن رسول اَلله صَلى الله عَليه و آله وَ سَلّم كان أفصح المسلمين و لو كان الأمر كما قيل ،لقال رسول اَلله صَلى الله عَليه و آله وَ سَلّم: يا أيها الناس هذا ولي أمركم و القائم عليكم من بعدي فاسمعوا له و أطيعوا، والله لئن كان الله و رسوله اختارا عليّا لهذا الأمر و جعله القائم للمسلمين من بعده، ثم ترك عليّ أمر الله و رسوله لكان عليّ أول من ترك أمر الله و رسوله).
(روايت/الحافظ ابن عساكر في تاريخه عن نفيل بن مرزوق عن الحسن بن الحسن)

يعني:«از حسن مثني فرزند حسن بن علي(رض) پرسيدند: آيا رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم نگفت: من كنت مولاه فهذا عليّ مولاه؟ پاسخ داد، آري امّا سوگند بخدا قصد پيامبر از اين سخن امارت و سلطنت نبود و اگر مقصودش اين بود با كمال وضوح آنرا ادا مي كرد، زيرا كه رسول اَلله(ص) فصيح ترين افراد نسبت به مسلمانان بود و اگر مرادش خلافت بود، ميفرمود: اي مردم اين علي فرماندار شما و قائم بر امور شما بعد از من است. پس سخن او را بشنويد و از وي اطاعت كنيد. بخدا قسم اگر خدا(ج) و رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم علي(رض) را براي حكومت انتخاب كرده بودند و او را زمامدار مسلمين مينمودند، و سپس علي(رض) فرمان خدا(ج) و رسولe را ترك كرده با خلفا بيعت مينمود در آن صورت نخستين گناهكار و نافرمان از امر خداي متعال و رسول اَلله (ص) او بود
ملاحظه كنيد نوادة خود علي(رض) چگونه قضاوت ميكند، و آنوقت گروهي از علي(رض) و فرزندانش جلو مي افتند، و نامه هاي او را كه خودشان نقل كرده اند به تأويل مي برند و سخنا نش را تحريف مي كنند و به آثار فرزندانش توجّه نمي كنند؟ تا آراى خود را به كرسي بنشانند و نسبت ضلالت به اكثريت مسلمين از صدر اسلام تا كنون بدهند. آيا از پاسخگويي در قيامت نمي ترسند؟

+ افزوده شده پنجشنبه 1387/09/14ساعت 16:48 به همت حمید  | 
 

در نهج البلاغه نامه ای از علی (رض) بدین صورت گزارش شده است :
(انه بايعني القوم الذين بايعوا أبا بكر و عمر و عثمان علي ما بايعوهم عليه فلم يكن للشاهد أن يختار ولا للغائب أن يرد، و إنما الشورى للمهاجرين والأنصار فان اجتمعوا على رجلٍ و سموه إماما كان ذالك لله رضي فان خرج عن أمرهم خارجٌ بطعنٍ أو بدعه ردّوه إلى ما خرج منه فان أبى قاتلوهُ علي إتباعه غَيرَ سبيل المؤمنين...) ( نامة ششم نهج البلاغه(
يعني:«گروهي كه با ابوبكر و عمر و عثمان بيعت كردند بهمان طريق با من بيعت كردند، پس كسي كه شاهد بوده نبايد ديگري را اختيار كند و كسي كه غايب بوده نبايد منتخب آنها را رد كند، و جز اين نيست كه شوري از مهاجرين و انصار است، بنابر اين اگر آنها بر مردي اتفاق كردند و او را امام ناميدند اين كار موجب رضاي خداست، پس كسي كه بسبب طعن و بدعت از امر ايشان بيرون رفت او را بر ميگردانند، اگر از برگشت خودداري نمود با او مي جنگند كه غير راه مؤمنان را پيروي كرده است. »
اين نامه علاوه بر نهج البلاغه در يكي از كتب معتبر و قديم شيعه نير ديده ميشود كه آن‹وقعة صفين› تأليف نصر بن مزاحم السفري متوفي 412 هجري قمري است كه اخيراً در ايران تجديد چاپ شده است كه در صفحة 29 آن همين نامه آمده، مفاد نامة مزبور با قرآن كريم نيز مي سازد، كه در سورة شريفة توبه ميفرمايد:
)وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيم )التوبة:100
يعني:«و پيشي گيرندگان نخستين از مهاجرين و انصار و كسانيكه بوسيلة نيكوكاري از ايشان پيروي كردند خدا از همة آنان راضي شده و آنها نيز از خدا خشنودند و براي ايشان باغستانهايي مهيّا فرموده كه نهرها از زير درختان آنها روان است و هميشه در آنجا خواهند ماند و اين رستگاري بزرگي است. »
چنانكه ملاحظه ميشود در اين آية كريمه صريحاً به پيشي گيرندگان مهاجر و انصار وعدة بهشت داده است، و نيز در بارة امور آنها فرموده است:
)وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ) الشورى:38
يعني:«وكارشان را بمشورت يكديگرانجام دهند.»

اينك اگر عدّه أي بهشتي بشوري بنشينند و كسي را بعنوان پيشوا تعيين كنند، آيا اين كار مخالفت رضاي خداست؟ يا بقول علي( رض))کانَ ذلكَ للهِ رضي) شگفتا كه فرقة اماميه نه به آنچه خودشان از علي(رض) روايت ميكنند توجّه كافي دارند و نه به آيات صريح قرآن!!
در نهج البلاغه مينويسد، علي(رض) فرمود: )ولله ما كانت لي في الخلافة رغبة ولا في الولاية إربة و لكنكم دعوتموني إليها و حملتموني عليها)(خطبة276)

يعني:«سوگند بخدا من رغبتي به خلافت نداشتم و نيازي بولايت در من نبود شما مرا بسوي خلافت خوانديد و مرا بدان وادار كرديد اگر علي (ع) از سوي خدا (ج) براي خلافت و ولايت تعيين شده بود چرا ميل و رغبت نداشت و از آن روي گردان بود؟ آيا رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم هم به نبوت ورسالت خود بي ميل و بي رغبت بود؟!

 

+ افزوده شده چهارشنبه 1387/09/13ساعت 16:52 به همت حمید  | 
 

اگر علی (رض) از سوی خدا انتخاب شده بود چرا با ابوبکر (رض)و عمر (رض) بیعت کرد؟ چنانچه در کتب شیعه امامیه بدان تصریح شده است؟
در کتاب غارات ثقفی و مستدرک نهج البلاغه و دیگر کتب امامیه به این مطلب اشاره شده است..
بعنوان نمونه در (الغارات )اثر ابو اسحاق ثقفی متوفی(283هجری) میخوانیم که علی پس از قتل محمد بن ابي بكر نامه اي بياران خود در مصر نوشت، ضمن آن نامه از خلافت ابوبكر(رض) ياد كرده مينويسد: (فمشيت عند ذالك إلي أبي بكر فبايعته) ‹الغارات جزء اول ص 204›
يعني:« در آن هنگام بسوي ابوبكر رفتم و با او بيعت كردم».
و در بارة عمر(رض) مينويسد:(تولى عمر الأمور و كان مرضي السيرة ميمون النقيبة)‹صفحة207›
يعني:«عمر كارهاي خلافت را بعهده گرفت و پسنديده سيرت و فرخنده نفس بود».
(قال الجوهري في الصحاح: فلان ميمون النقيبه، اذا كان مبارك النفس)
اينها مضمون نامه هاي عليu است كه علاوه بر اهل سنّت خود شيعه آنها را نقل كرده و قدماي اماميه بدانها تصريح نموده اند.
آيا علي(رض) با غاصب بيعت ميكند؟ آيا بيعت بخلافت ابوبكر(رض) از سوي كسي كه خداوند متعال او را خليفه كرده است صحيح است؟ آيا علي(رض) از ظالم و غاصب تعريف و تمجيد مينمايد و او را پسنديده سيرت و فرخنده نفس ميشمارد؟! پس چرا از خدا(ج) نمي ترسند و انصاف پيشه نمي كنند؟ در كتاب ‹الصفين› آمده كه عليu دربارة ابوبكر(رض) و عمر(رض) گفت:
(أحسنا السيرة و عدلا في الأمة)‹ص201›يعني:«آن دو رفتار نيكو داشتند و در ميان امّت بعدالت رفتار كردند».
امّا شيعة اماميه ميگويند: آن دو غاصب و ظالم بودند، پهلوي فاطمة زهرا را شكستند!!
اما اگر ادّعاي شيعة اماميه را به قرآن عرضه كنيم مي بينيم قرآن دربارة مهاجرين ميفرمايد:
«اگر به آنها در زمين قدرت دهيم نماز بر پاي ميسازند و زكات ميدهند و امر به معروف و نهي از منكر مينمايند».
ولي شيعه ميگويد چون خدا به ايشان قدرت داد، خلافت عليu را غصب كردند و ظلم نمودند و فاطمه را آزردند! خداي متعال در سورة حج ميفرمايد:
(الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ .........الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُور) (الحج40/41)
آيا ما دست از نامه هاي موثق عليu و آيه هاي قرآن برداريم و ادّعا هاي اين و آن را باور كنيم و در ميان امّت اسلام اختلاف اندازي و فرقه بازي راه بيندازيم؟ مگر خداوند نمي فرمايد:(وَلاَ تَفَرّقوا)«پراكنده نشويد». مگر عليu در نهج البلاغه نگفته است:
(والزموا السواد الأعظم فان يد الله مع الجماعة و إياكم و التفرقة)‹خطبة147›
يعني:«از سواد اعظم و اكثريت مسلمانان جدا نشويد كه دست خدا با جماعت است و از تفرقه بپرهيزيد».
شگفتا آنروز كه مسلمين به در خانة عليu ريختند و خواستند كه با آنحضرت بيعت به خلافت كنند ، فرمود:(دعُوني و التمسوا غيري)‹خطبة 91›
يعني:«مرا رها كنيد و غير مني را براي اينكار بخواهيد».
سر انجام با إصرار زياد راضي شد. آيا اگر خدا او را بخلافت انتخاب كرده بود اين استنكاف براي چه بود و چرا وظيفة خلیفه يي خود را بعهده نمي گرفت

چرا بتصريح كتب شيعه پشت سر خلفا نماز ميخواند؟ چنانچه در ‹وسائل الشيعه› مينويسد:
(قد أنكح رسول اَلله صَلى الله عَليه و آله وَ سَلّم، و صلَّى عليu وراءهم)
يعني:«رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم با ايشان ‹خلفا› منا كحت نمود (دختر ابوبكر(رض) و عمر(رض) را گرفت و دو دختر خود را به عثمان(رض) داد) و عليu پشت سر آنها نماز خواند».
‹وسائل الشيعه چاپ سنگي كتاب الصلاة ص 526›
چرا عليu بقول اماميه ستمگران و ظالمان و بدعت گذاران را تأييد ميكرد، آيا همة اينها براي تقويت اسلام بود؟!!
وانگهي چرا از‹ 12› امام در قرآن نام و وصفي نيست ولي از أصحاب كهف و ذو القرنين و لقمان و هارون و غيره ......... بتفصيل سخن آمده است؟ آيا كتاب هدايت بايد آنچه را كه قرنها ماية اختلاف امّت ميشود فروگزارد و دربارة گذشتگان سخن بگويد؟ آخر انصاف شما كجا رفت؟

 

+ افزوده شده سه شنبه 1387/09/12ساعت 7:28 به همت حمید  | 

 

 

جواب مسئله ی کسانی که خلافت را حق علی و سزاوار او می دانند:


بقیه اش رو هم ببین
+ افزوده شده جمعه 1387/09/01ساعت 9:50 به همت ستایش  | 

 

دلائل كساني كه خلافت را حق علي و سزاوار او مي دانند.


بقیه اش رو هم ببین
+ افزوده شده سه شنبه 1387/08/28ساعت 9:11 به همت ستایش  | 

 

 

دلائلي كه قائل به اوليت حضرت ابوبكر (رض) هستند


بقیه اش رو هم ببین
+ افزوده شده سه شنبه 1387/08/28ساعت 8:52 به همت ستایش  | 
 
onLoad and onUnload Example