تبليغاتX
محبان فاروق
نظری که میدهید باید با منطق باشد وگر نه بی ادبی در این وبلاگ جایی ندارد
الحمد لله و الصلاة و السلام على رسولنا محمد و على آله و صحبه و من تبعه بإحسان.

در ديدگاه و بينش اسلام ، پيامبر (ص) جانشينى نداشته زيرا امر خداوند بر اتمام و ختم نبوت و وحى بوده است.

بدين دليل ادعاى وجود كسى بعد از پيامبر اسلام كه خصوصيت عصمت و صفات رسولان خدا داشته و وجودش كمال بخشيدن و استمرار نبوت باشد ، از پيش باطل است.

ولى غرض و هدف مؤسسان مذهب شيعه ، در حقيقت خدايى دانستن حكم و شاهى است.

اين عقيده از از ايرانيان باستان و زرتشتيان نشأت گرفته است.

آنان شاهان و امپراطوران خود را از سوى خدا انتخاب شده دانسته و بر اساس آن اهميت زيادى به خون يا سلاله ى شاهى داشتند و شرط شاهى ، رگ خونى شاهان مى دانستند .

بهمين دليل مى بينيم در كتابهاى شيعه قصه هاى زيادى ساخته شده تا بدان وسيله شاهزادگان ايرانى يا رومانى را زنان بعضى امام زاده ها دانسته ، مانند قصه ازدواج دختر يزدگرد با حسين بن على و تولد شدن امام زين العابدين از آن دو سلاله ( سلاله ى شاهى + سلاله ى اهل بيت ).

اثباتى تاريخى بر اين ادعا نيست زيرا بنابه تاريخ آخرين شاه ايران در سن ۱۷ سالگى كشته مى شود .

و در صورت ازدواج حسين با دختر ايرانى ( كنيز جنگى ) از او فرزندى ذكر نشده و يقيناً امام زين العابدين مادرى ايرانى نداشته است.

و البته دكتور على شريعتى نيز گويا ادعاى اين ازدواجهاى شاهان را رد مى كرده است .

و امامان اهل بيت و زندگى شان خود بطلان عقيده ى شيعيان مبنى بر برحق دانستن آنها بر حكم و خلافت است.

زيرا آنان هيچ تمايل و ادعايى به شاهى و خلافت نداشته و برعكس شيعيان كه حكم را حق از دست رفته ى آنان مى دانستند ، امامان خود نه خواهان انقلاب بر حاكمان خود بودند و نه مخالف آنان بودند و در مجالس آنان دعوت شده و با آنان همانند علما و فقهاى ديگر مسلمانان رفتار مى شده است.

هارون الرشيد و امام رضا آنقدر بهم مودت داشتند كه در يك مكان و جا دفن شده اند كه اكنون بنام مشهدالرضا معروف شده كه آن قبلاً به مشهد هارون نيز معروف بوده است و سالهاى قبل خودم شاهد برنامه ى تلوزيونى ايران بمناسبت تولد امام رضا بودم كه به اين مسئله توجه شد.

تنها فردى كه از اهل بيت حكم و خلافت را بدست مى گيرد امام على ست كه فرزندش حسن عليهما السلام نيز از آن تنازل مى كند و اصرارى به گرفتن زمام حكم نداشته است.

و حسين عليه السلام نيز به شهادت تاريخ ،هدفش حكم و خلافت و انقلاب عليه يزيد نبوده است و رفتن او بسوى عراق به دعوت نامه هايى بود كه مرتب از او درخواست مى كردند كه براى رسيدگى به دوستان و طرفدارانش به آنجا رود.

كتب شيعه كاملاً اثبات مى كنند كه كسانى كه به امام حسين نامه نوشته و او را به عراق دعوت كردند ، در حقيقت توطئه چينان و شورشيانى بودند كه بعدها امام حسين و همراهانش را به قتل رساندند.

در كتب أعيان الشيعة از سيد حسن الأمين ، در قسمت بحث سوم آمده است :

....ثم بايع الحسين من اهل العراق عشرون الفاً غدروا به و خرجوا عليه و بيعته في أعناقهم فقتلوه ...

سپس از اهل عراق بيست هزار نفر با حسين بيعت كردند و به او خيانت كرده و بر عليه او بلند شدند و در حاليكه بيعت او در گردنهايشان مى بود او را كشتند...

و در كتاب الإحتجاج تأليف أبي منصور احمد بن علي بن ابي طالب الطبرسي از علماى قرن ششم

نيز آمده بر اين امر تكيه شده و از زبان فرزند حسين ، اهل عراق را نكوهش كرده كه با او عهد و ميثاق و بيعت كرده و او را كشتند.

و در كتب نفس المهموم از عباس قمى نيز آمده كه علي بن الحسين رضي الله عنهما خطاب به اهل كوفه كه گريه و شيون و زارى مى كردند ، گفت :

" تنوحون و تبكون من أجلنا فمن ذاالذي قتلنا؟! "

به خاطر ما شيون و زارى مى كنيد پس چه كسى ما را به قتل رساند؟!

و در كتاب مقتل الحسين  از علامه سيد عبدالرزاق الموسوى المقرم نيز خطبه اى به أم كلثوم نسبت داده كه اهل عراق را بسيار نكوهش و سرزنش و آنان را مسئول قتل و نهب اهل بيت و بهترين مردان (حسين) دانسته است.

البته تمام اين فتنه ها كه هدف آن شعله ور ساختن جنگهاى داخلى و متزلزل ساختن حكومت مسلمانان بوده است.

هر چند مسلمانان اهل السنة ، يزيد را تبرئه نمى كنند زيرا او حاكم و مسئول مردم است هر چند خود را از خون حسين  عليه السلام بريئ دانسته است.

ولى هدف از ذكر اين واقعه ى تكان دهنده و دردناك كه مسلمانان را تاكنون تحت تأثير قرار داده اينست كه حسين عليه السلام نه براى حكم و خلافت بلكه براى دعوت به دين اسلام كه دين خود و جدش بوده روانه مى شود و هر چند ياران رسول و پدرش او را از اهل عراق كه معروف به خيانت بودند برحذر داشتند ولى تقدير را نتوان كارى كرد.

عجيب ترين ادعايى كه مؤسسان مذهب شيعه به امامان خود مى چسپانند ، " تقيه " است !

آنان از يك طرف امامان را به خاطر حق گويى يا مقتول و يا مسموم بدست حاكمان وقت مى دانند و از سويى به آنان " تقيه " با حاكمان را ادعا مى شوند و بسيارى از سخنان امامان را دروغى مصلحتى براى حفظ جان خود و شيعيان مى دانند!

كار اين ادعا ( دروغ از ترس جان ) بجايى رسيده كه حتى غيبت و قايم شدن آخرين امام خود را از ترس جان دانسته و يكى از اسم هاى آن امام (امام ۱۲) را " خائف" يعنى " ترسيده " نوشته اند!

اين در حالى ست كه سخنان امامان اهل بيت مبنى بر عدم سكوت عليه ظلم است!

خوب، براى اينكه نگوييد به سؤالاتتان جواب ندادم ...

با جستجويى به اين كه ،كتاب تاريخى كه بدان استناد كرديد جز مخلوطى از دروغ با اندكى راست نيست.

و در ضمن در كتاب عقد الفريد نوشته كه به ابوبكر صديق  طعامى  از سوى يهودان  هديه داده شد ، و طبيبش به او مى گويد : تو غذايى مسموم خوردى و بعد از يكسال مى ميرى.

و البته اين را بعيد نمى توان ديد ، زيرا يهود هميشه اهل خيانت و دشمنى اهل اسلام بوده اند.

ولى افتراءاتى كه به خلفا داده ايد ( در كتاب مورد اعتمادتان ) اثباتى ندارد.

و اما اينكه ابوبكر از اسامه كه امير لشكر بود در خواست مى كند كه اگر صلاح ديد عمر را در كنار او نگه دارد ، نه تنها اشكالى شرعى نداشته بلكه بسيار زيبنده ى خليفه ى مسلمانان است كه با وجود اينكه مى توانسته خود دستور به ماندن عمر كند ( زيرا او ولى امر مسلمانان بوده ) از اسامه اين در خواست را كرده زيرا او به دستور پيامبر (ص) فرمانده ى سپاهى ست كه عمر در آن قرار داشته است.

و عمر نيز هميشه اسامه را به عنوان " أميرم " ( فرمانده ام ) صدا مى كرده . با وجود اينكه اسامه جوانى ۱۸ ساله و از او كوچكتر بود ولى چون به أمر رسول الله (ص) فرمانده ى لشكرى بوده كه عمر جزء آن مى بود ، او را با احترام به لقب خود صدا مى كرد.

مسلماً اگر امرى از رسول مبناى بر " خلافت علي " بود ، كسى آنرا رد نمى كرد.

و رسول اسلام در آخرين حج خود در عرفات مكه سخنان زيادى به گوش مردمان رساند و آنان را به تمام واجبات دين از جمله نيكى به زنان و بندگان ، ياد آور شد.

و سپس با نزول آيه ى " اليوم أكملت لكم دينكم و رضيت لكم الإسلام دينا " نهايتاً ، اثبات مى شود كه ديگر هيچ أمرى بر دين اسلام اظافه نخواهد شد.

و حتى اگر نزول اين آيه را به وقت غدير خم ، اثبات كنيم باز قضيه ى اينكه دين اسلام كامل شده و معناى آيه مبنى بر اين است كه  خداوند نعمت خود را به اتمام رسانده و آن نعمت " دين اسلام " به عنوان دين مورد رضايت خدا براى اين أمت ، مى باشد.

اكنون ما با شما يك سؤال داريم.

اگر ادعاى " امامت و جانشينى امام على " در غدير خم اعلام شد و هزاران صحابى من جمله عمر به آن گواه بوده و آن واقعه را " انتخاب على بعنوان خليفه " دانستند ، چه لزومى ست كه دوباره رسول خدا در هنگام مريضى كه آنقدر تب و حرارتشان بالا مى رفت كه خود را بارها با ريختن آب بر سر خنك مى كرد و نمى توانستند بر روى پاهايشان بايستند ، طلب قلم و ورق براى نوشتن چيزى كه بعد از آن امت گمراه نشود ، مى كنند؟

اين سؤال را شما نمى توانيد جواب گو باشيد !

زيرا اگر بگوييد رسول خدا (ص) مى خواست به خلافت على وصيت كند ، بر اين اساس است كه قبلاً اين امر را نكرده است و ادعاهاى قبلى شما باطل مى شود!

و البته در همه ى احوال ادعاى شما باطل است زيرا سرانجام رسول خدا صلوات الله عليه آن نامه ى آخر را ننوشت و نه شما و نه ما خبرى از آن نامه نداريم و آنچه شما ادعا مى كنيد جز خيال بافى نمى تواند باشد.

حال به احاديث ما ....

رسول خدا صلى الله عليه و على آله و سلم در آخرين لحظات بسيار مريضى بر ايشان فشار آورد تا جايى كه قادر به نماز خواندن بر جماعت نيز نبودند و اينكه ابوبكر بر مسلمانان نماز مى خواند حقيقت دارد ولى نه بدستور عايشه بلكه بدستور رسول خدا صلوات الله عليه.

و در كتب ما ذكر شده كه عايشه از امامت پدر خود در نماز ناراض بوده و به رسول خدا (ص) مى گويد : او مردى رقيق و دل نازك است و نمى تواند ( زيرا همه از غم بيمارى رسول مى گريستند و ابوبكر نيز ) پس به عمر دستور امامت بده .

كه رسول خدا (ص) مشورت آنان را رد و به ابوبكر امر كرده كه امام شود و خود نيز در نمازى بركنار ابوبكر مى نشيند و سپس ابوبكر با بقيه به رسول الله صلى الله عليه وسلم اقتدا مى كنند.

و همچنين در بخارى روايت شده كه رسول خدا (ص) درخواست قلم و وسيله اى براى نوشتن آخرين وصيت مى كند كه عمر از رفقت و براى آرامش رسول خدا (ص) اين كار را مشقتى براى رسول دانسته و طلب ايشان را بر اساس شدت تب مى خواند.

شما اينجا فقط عمر را متهم كرديد ، در حاليكه كتب مسلمانان بدون كم و كاستى اعلام مى دارد كه كسانى كه حضور داشتند ( و مسلماً على از آنان بود) نيز بر دو گروه بودند تعدادى به عمر حق داده و تعدادى آنرا قبول مى كردند.

سؤال ما اينجا دوباره متوجه شماست كه اگر امام على شرعاً وصى و جانشين بود ، چرا كارى نكرد؟

آيا عمر همه كاره بود و على هيچ كاره؟!

در بخارى نيز آمده :

حدثنا ‏ ‏إبراهيم بن موسى ‏ ‏أخبرنا ‏ ‏هشام ‏ ‏عن ‏ ‏معمر ‏ ‏عن ‏ ‏الزهري ‏ ‏عن ‏ ‏عبيد الله بن عبد الله ‏ ‏عن ‏ ‏ابن عباس ‏ ‏قال ‏
لما حضر النبي ‏ ‏صلى الله عليه وسلم ‏ ‏قال وفي البيت رجال فيهم ‏ ‏عمر بن الخطاب ‏ ‏قال ‏ ‏هلم أكتب لكم كتابا لن تضلوا بعده قال ‏ ‏عمر ‏ ‏إن النبي ‏ ‏صلى الله عليه وسلم ‏ ‏غلبه الوجع وعندكم القرآن فحسبنا كتاب الله واختلف أهل البيت واختصموا فمنهم من يقول قربوا يكتب لكم رسول الله ‏ ‏صلى الله عليه وسلم ‏ ‏كتابا لن تضلوا بعده ومنهم من يقول ما قال ‏ ‏عمر ‏ ‏فلما أكثروا اللغط ‏ ‏والاختلاف عند النبي ‏ ‏صلى الله عليه وسلم ‏ ‏قال قوموا عني قال ‏ ‏عبيد الله ‏ ‏فكان ‏ ‏ابن عباس ‏ ‏يقول إن الرزية كل الرزية ما حال بين رسول الله ‏ ‏صلى الله عليه وسلم ‏ ‏وبين أن يكتب لهم ذلك الكتاب من اختلافهم ولغطهم

در اين روايت عبد الله بن عباس ذكر شده كه :

" هنگامى كه رسول خدا احساس مى كرد وقت احتضار ( مرگ ) رسيده  ، گفت برايم كتابى بياوريد تا برايتان بنويسم بعد از گمراه نخواهيد شد. عمر گفت : درد بر پيامبر صلى الله عليه و سلم غلبه كرده و شما كتاب خدا را داريد ، پس كتاب خدا را ما كافى ست . پس اهل خانواده ( كسانى كه حضور داشتند ) اختلاف كردند كه آيا كتاب آورده و عده اى قول عمر را قبول كرده و عده ى مى گفتند كتابى بياوريد برايتان رسول الله صلى الله عليه و سلم بنويسد.

هنگامى كه اختلاف نزد نبي زياد شد ، رسول الله صلى الله عليه و سلم گفت : برويد از كنارم.

عبيد الله يكى از راويان حديث گفت : ابن عباس هميشه مى گفت  سبب ننوشتن كتاب رسول الله صلى الله عليه وسلم ، اختلاف آنان بود.

اولين حقيقت اينست كه اين روايت نمى تواند صحيد باشد زيرا رسول الله بنابه دلايل قرآنى نمى نوشته است و أمي بوده است.

و اينكه راوى اين روايت ابن عباس در زمان وفات رسول الله كودكى ۱۰ ساله بوده است بنابه قول خودش و در اتاق رسول الله كودكان راه نداشتند.

ثانياً روايتى ديگر منسوب به امام علي وجود دارد كه او مى گويد: از ترس  وفات سريع رسول الله زودتر درخواست كردم تا ايشان وصيت را بفرمايند و من حفظش كردم .

و در سفارشات رسول الله سخن از اخراج مشركين از جزيرة العرب و اين امور بوده و نه خلافت شخصى معين.

اكنون سؤال ديگر اينست كه آيا آن امرى كه رسول خدا مى خواست تذكر بدهد و بنويسد ، امرى اضافه به دين بوده است و از سوى خدا امر شده بوده يا نه؟

اگر ايشان مأمور به تبليغ آن امر مى بود ، پس هيچ كس نمى توانست جلو آنرا بگيرد زيرا خداوند در كتابش خطاب به رسول الله صلى الله عليه و سلم ، مى فرمايد:

" يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس ، ان الله لا يهدي القوم الكافرين .المائدة ۶۷

اى فرستاده خدا ، آنچه از سوى خدا به تو نازل شد را ابلاغ كن ، و اگر نكردى رسالتش را بلاغ نكردى و خداوند تو را از مردم حفظ مى كند ، خداوند قوم كافران را هدايت نمى كند.

 

ما ايمان داريم كه رسول خدا در حفظ و ابلاغ امر خداوند كوتاهى نكرده و آنرا تمام و كمال رسانده است و خداوند نيز شاهد آن هست و فرموده : اليوم اكملت لكم دينكم و رضيت لكم الإسلام دينا .

و رسول خدا در حج آخر خود نيز مردم را شاهد بر اتمام أمر دين خدا كرد و سپس رو به آسمان كرده مى فرمايد : خداوندا تو شاهد باش كه من رسالت را كامل و تمام بلاغ كردم.

ـــــــــ اين موضوع را ان شاء الله   ادامه خواهيم داد زيرا از نظر كتب مسلمانان رسول خدا صلى الله عليه وسلم تكيه بر خلافت ابوبكر صديق رضي الله عنه داشته است.

+ افزوده شده چهارشنبه 1388/03/06ساعت 5:39 به همت محمدامین  | 
 

تولد جهانی نو و انسانی جدید

به راستی که جهان بعد از بعثت حضرت رسول اکرم(ص) و به یمن تعالیم والای وی چنان تغییر و تحول یافت که در فصل و موهم ، هر چیز تغییر و تحول می یابد. گویی بشریت از یک فصل خشک و پاییزی به فصلی که همه ان گل و بهار و «جنات تجری من تحتها الانهار » بود ، منتقل شد، طبیعت عوض شد، دلها با نور پروردگار درخشش گرفت، توجه به سوی خداوند متعال عام گشت و بشریت با طعم و مزه جدید و بی سابقه ای اشنا گردید.

دلهای پژمرده و سرد و بی حال با حرارت ایمان و نیروی مهر و عطوفت نشاط گرفت عقلها با نور ایمان روشنی و ضیاء یافت. سرمستی تازه ای به انسان ها دست داد. بشریت گروه گروه و دسته دسته برخاست و بیرون امد  تا راه درست را تلاش نماید و به جایگاه رفیع و منزلت اصلی و شایسته خود دست یابد.

در این راستا هیچ ملتی از ملل دنیا و هیچ شهری از شهر های بزرگ باقی نماند، مگر این که وارد میدان رقابت گردید . عرب و عجم ، مصر و شام و ترکستان و ایران و عراق و خراسان و شمال افریقا و اندلس و هند و جزایر شرق هند ، همگی سرمست بادۀ عشق الهی و فیض سماوی و فریفتگان این هدف رفیع و دریوزگان این دروازۀ بلند گشتند.

چنین به نظر می رسد که بشریت برخاسته است و بعد از خواب طولانی و سنگینی که قرن های متمادی در ان بسر برده بود، بیدار شده و چشمانش را باز نموده است و می خواهد گذشته خود را جبران نماید.

بدین گونه هر گوشه جهان و هر نقطه دنیا از وجود داعیان مخلص و ربانی و مجاهدین مصلح و مربیان عارف بالله اباد گردید. مردانی پیدا شدند که به خاطر مخلوق خدا می سوختند و برای خیر انسانیت و نجات ان از خطرهای همه جانبه جان و مال خود را فدا می کردند. دلهای پژمرده و سرد را با شعله های محبت الهی روشن نمودند  و نهرهای علوم و معارف ، چشمه های زلال عرفان و حکمت و ایمان و عطوفت را روان ساختند، و در دل های بشر نسبت به ظلم و بی عدالتی ، تجاوز و کینه توزی، ایجاد تنفر و انزجار نمودند و به ملت های تحت ستم و مورد اهانت و ذلت ،درس مساوات و برابری اموختند . طبقات پایین  وفقرا را که از جامعه و خانواده طرد شده بودند، در اغوش محبت و عطوفت خود جای داده به سینۀ خود چسبانیدند . به راستی که شما اثار و نشانه های این ابرهای رحمت را در هر گوشه جهان می بینید و لمس می کنید. بطوریکه هیچ خانه ای از فیضیشان محروم نمانده است.

باز بنگرید که حجم و کمیت فعالیت ها به جای خود جوهر و کیفیت کارشان چقدر ممتاز و عالی است. بلندی افکارشان را نگاه کنید که چگونه در فضای بی کران، به پرواز در می امدند . به درک و شعور ، روح لطیف و رقیق و قدرت اندیشه و قریحۀ سلیم انها بنگرید که چگونه برای انسانیت دردمند شده ، همچون شمع ذوب می گشتند. جان ها و ارواح شان در اتش غمخواری و شفقت و عطوفت به خلق و نفع و صلاح مخلوق می سوخت و کباب می شد. خود را به منظور دفع بلا و نجات  انسان ها در مخاطره انداخته و ضرر و زیان را در این راستا خیر مقدم می گفتند. حکام و مسئولین امر چگونه در ادارۀ امور احساس مسئولیت می نمودند. شب ها بیدار مانده مرزها را پاسداری می کردند. ملت با انها منسجم و مطیع امرشان بود.

همچنین داستان های عبادت ، زهد و پارسایی و حالت تضرع شان را در دعا مطالعه کنید که چگونه متخلق به مکارم اخلاق بودند و علیه نفس های خود گواه شده خود را مورد محاسبه قرار می دادند. باز مهربانی انها را نسبت به کوچکشان و ضعفا و محبت و نرم دلی شان را با برادران و دوستان و بزرگواری و بخشندگی و عفو و گذشتشان را نسبت به دشمنان مورد مطالعه و بررسی قرار دهید ، می بینید که انها در عالم واقعیت و حقیقت به چنان قله بلند و برجسته صفات بالا رسیده بودند که خیال شعرا و قریحه توانای گویندگان در عالم تصور و خیال بدانجا نمی رسد.

به راستی که اگر انچه در زمینه گفته می شود به حد تواتر و شهرت نمی رسد و با گواهی معتبر مقرون نمی شد ، بسیاری از مردم ان را داستان و افسانه و بافتۀ خیال می پنداشتند.

این انقلاب عظیم الشان و این دوران درخشان و با شکوه قطعاً معجزه ای از معجزات حضرت محمد رسول الله (ص) و ارمغانی ارزنده از ارمغان های بعثت و نسیمی جانفزا از نسیم های رحمت الهی بود که تمام مکان ها و زمان ها را در بر می گرفت.

 

ساقی سرمست ما دیوانه نیست         سرگذشت انبیاء افسانه نیست

انچه در دستور کار انبیاست            جنگ با مکر و فریب و اغنیاست

چیست در انجیل و تورات و زبور    ایه های نور و تسلیم و حضور

جمله ادیان زیک دین بیش نیست       جز الوهیت رهی درپیش نیست

خانقاه و مسجد و دیر و کنشت          هر که را دیدم به دل بت می سرشت

لیک در بتخانه دیدم بی عدد            هر صنم سرگرم ذکر یا صمد

یا صمد یعنی که ما را بشکنید          پیکر ما را در اتش افکنید

گر سبک گردیم در اتش چو دود      می توان تا مبدأ خود پر گشود

 

+ افزوده شده دوشنبه 1387/09/11ساعت 16:49 به همت حمید  | 
 

6.تعیین اهداف و مقاصد و زمینه های عمل و تلاش

ششمین ارمغان یا ششمین انقلابی که حضرت محمد(ص) در زندگی بشریت به وجود اورد این بود که انسان را به مناسب ترین جایگاه راهنمایی کرد تا نیروهای خود را در ان صرف نماید و او را در فضایی وسیع و بلند صعود داد تا در ان بال و پر گشوده به پرواز دراید .

توضیح این که انسان قبل از بعثت محمدی از هدف حقیقی خود جاهل بود و نمی دانست به کجا می رود و بازگشت او به کجاست؟ و زمینۀ شایسته تر و مناسب تر برای صرف نیروها و موهبتهای او کدام است.؟

او برای خود اهدافی خیالی و مصنوعی در نظر گرفته بود و تمام نیرو و هوشیاری خود را در دایره تنگ و محدودی صرف می کرد.

نزد انسان ان روز، فرد موفق و نمونه کسی بود که بیش از دیگران دارای مال و ثروت ، نفوذ و قدرت باشد و بر بزرگ ترین مجموعه بشری  وگسترده ترین مساحت ارضی حکومت و فرمانروایی کند . در دنیای ان روز میلیون ها نفر وجود داشتند که هدف نهایی شان فقط در بهره گیری و لذت از رنگ های گوناگون و صداهای طرب انگیز و غذاهای لذیذ  و تقلید از صدای بلبل و رنگارنگی طاووس و رفتار حیوانات خلاصه می گردید.

هزاران نفر بودند که فقط به دربار و درباریان و ملوک وابسته بودند و تمام صلاحیت و نبوغ خود را برای تقرب و امرا و تملق پیش اغنیا و کرنش در برابر زوراوران صرف می کردند و با مشغله های بیهوده که نه در بر دارنده ارزش دنیوی و نه ارزش اخروی بود خود را سرگرم می نمودند.

حضرت رسول اکرم (ص) با تعالیم گهربار خود انسان را از وضعیت فوق رهایی بخشید و هدف حقیقی و مطلوب نهایی را پیش روی او قرار داد و در دل انسان این مطلب را راسخ نمود که زمینۀ حقیقی کوشش و جدیت او و مصرف درست موهبتها و نیروها و نگرشهای او این است که معرفت افریدگار اسمان ها و زمین را حاصل نماید و از صفات و قدرت و حکمت او و وسعت بی کران ملکوت اسمان ها و زمین و عظمت ان اگاه شود و بدین ترتیب با تحصیل ایمان ویقین به رضا و خشنودی خداوند متعال نایل گردد.

انسان باید در صدد جستجوی وحدتی باشد که اجزاء پراکنده و احیاناً متناقض را با هم ربط  و پیوند دهد و سرانجام با شکوفا ساختن نیروهای درونی و قوای باطنی اش به درجات قرب و یقین مشرف گردد و با خدمت به انسانیت و ایثار و فداکاری و اخلاق عالیه بجایی برسد که فرشتگان مقرب به انجا نمی رسند . اری همین است سعادت حقیقی و همین است منتهای کمال و معراج قلب و روح انسانی.

 

+ افزوده شده یکشنبه 1387/09/10ساعت 16:14 به همت حمید  | 

5.جمع نمودن میان دین و دنیا و ایجاد وحدت در میان صفوف متحارب

ادیان قدیم به ویژه مسیحیت زندگی انسانی را بر دو نوع تقسیم کرده بودند ، دینی و دنیوی ، و به طور کلی کرۀ خاکی به دو جبهه ، یکی جبهه (رجال دین ) و دیگری جبهه (رجال دنیا) مجزا شده بود. این دو جبهه نه تنها از یکدیگر جدا بودند، بلکه میان انها شکافی عمیق و پرده ای ضخیم قرار داشت . به همین دلیل پیوسته با هم در حال اختلاف و جنگ بسر می بردند ؛ هر فردی معتقد بود که میان دین و دنیا ، خصوم و عداوت همیشگی است و امکان آشتی و صلح وجود ندارد. بنابراین اگر کسی با یکی تماس برقرار کند، قهراً باید از دیگری قطع تعلق نموده، حتی اعلام جنگ کند، می گفتند: امکان ندارد که انسان در ان واحد سوار دو کشتی بشود ، پس هرگاه کسی بخواهد به رشد اقتصادی و اسایش زندگی برسد چاره ای بجز این نیست که از دار اخرت غافل شده و از افریدگار اسمان ها و زمین اعراض نماید.


بقیه اش رو هم ببین
+ افزوده شده شنبه 1387/09/02ساعت 21:22 به همت حمید  | 

 

 

4.مبارزه با نا امیدی و تشاو م و ایجاد امید ، ارزو ،اعتماد و عزت نفس در وجود انسان

قبل از بعثت حضرت رسول اکرم (ص)اکثر افراد بشر دچار یأس و نا امیدی از رحمت الله و مبتلای سوءظن به فطرت سلیم انسان بودند . در ایجاد چنین جو و طرز تفکر بعضی از ادیان قدیمی شرقی و مسیحیت تحریف شده در اروپا و خاور میانه نقش عمده ای را بازی می کردند. ادیان قدیمی هند به عقیده تناسخ ارواح ایمان داشتند.طبق این عقیده اراده و اختیار انسان هیچ دخالتی در زندگی وی ندارد.

 


بقیه اش رو هم ببین
+ افزوده شده چهارشنبه 1387/08/29ساعت 15:30 به همت حمید  | 

3.اعلام عزت و سربلندی انسان

ارمغن یا منت سوم بعثت محمدی (ص) اعلام عزت و سربلندی انسان و شرف و بلندی مرتبه انسانیت است.

انسان قبل از بعثت رسول اکرم (ص) در پرتگاه ذلت و زبونی سقوط کرده و هیچ موجودی در روی زمین از او خوارتر و حقیر تر نبود. بعضی از حیوانات و بعضی از درختان چنان مقدس پنداشته می شدند که نسبت به انها اعتقادات و پندارهایی مخصوص وابسته کرده و درباره انها افسانه هایی ساخته بودند پرستش کنندگان شان انها را به مراتب از انسان گرامی تر و باعزت تر و به صیانت و نگهداری شایسته تر می دانستند. حتی به خاطر انها از قتل بی گناهان و ریختن خون ها باکی نداشتند و با کمال بی رحمی و سنگدلی خون و گوشت انسان را برای انها قربان می کردند. متأسفانه ما خودمان هم نمونه ها وشکل هایی از این قساوتها را در بعضی کشور های پیشرفته مانند هند در قرن بیستم مشاهده نموده ایم.

 


بقیه اش رو هم ببین
+ افزوده شده چهارشنبه 1387/08/29ساعت 15:30 به همت حمید  | 
 

مبدأ و اساس وحدت انسانی و مساوات بشری

دومین ارمغان بزرگ و منت جاویدان و جهانی نبوت محمدی ایجاد اندیشه وحدت بشری است. بشر قبلاً میان قبیله ها ، ملت ها ، طبقات و طوایف محدود تقسیم شده بود . تفاوت طبقات مختلف از یکدیگر مانند تفاوت انسان از حیوان و ازاده از برده و عابد از معبود بود. هیچ گونه اندیشه ای در مورد وحدت و مساوات مطلقاً وجود نداشت ، اما رسول معظم اسلام (ص) بعد از قرن های متمادی و در میان ناریکی های حاکم بر اجتماع ، ندای وحدت را سر داد . که یک ندای انقلابی ، محیر العقول و دگرگون کننده اوضاع بود . ان حضرت صریحاً اعلام فرمود:«ایها الناس ان ربکم واحد و ان اباکم واحد کلکم لادم و ادم من تراب ان اکرمکم عند الله اتقاکم و لیس لعربی علی عجمی فضل الا بالتقوی »

« ای مردم محققاً پروردگار شما یگانه است و پدر شما یکی است ، همگی تان از ادم هستید و ادم از خاک است همانا گرامی ترین نزد الله با تفواترین شما است هیچ فرد عربی بر فرد عجمی فضیلت و برتری ندارد مگر به تقوا و پرهیز گاری »

 


بقیه اش رو هم ببین
+ افزوده شده چهارشنبه 1387/08/29ساعت 15:29 به همت حمید  | 

جهان نوین در شمار جلوه های بعثت محمدی و از عطایای ان

واقعیتی که نمی توان ان را انکار نمود این است که جهانی که اکنون در ان بسر می بریم و نیز ادوار اینده ان همگی به حساب بعثت محمدی و دعوت عمومی و جاویدان او و تلاش های مثمر ثمرش بشمار می ایند. زیرا این محمد رسول الله (ص) بود که شمشیر مسلط بر گردن بشریت را که نزدیک بود کارش را تمام کند ، برداشت و به ان ارمغان های ارزنده و عطایای جاویدان و هدیه های تازه ای عنایت فرمود. او بود که در کالبد پژمرده بشریت ، روحیه و نشاط ، همت و بلند نگری ، عزت و کرامت و هدف عالی ، به وجود آورد ، و به یمن این عطاهای نبوی و ارمغان های ارزنده ، عهد جدیدی آغاز گشت که بشریت در آن به رفعت  وبزرگی ، فرهنگ و تمدن ، اخلاص و ربانیت و تعهد اخلاقی و اجتماعی یافت.

 


بقیه اش رو هم ببین
+ افزوده شده چهارشنبه 1387/08/29ساعت 14:21 به همت حمید  | 
 
onLoad and onUnload Example