كارهاي حرامي كه كنار قبرها انجام ميگيرد:
انتظار نفع و ضرر
انتظار شفاعت و توسل
كمك خواستن از مرده
نذر كردن براي مرده
قسم خوردن به صاحب قبر
طواف به دور قبر
سوگواري و به سر و صورت و سينه زدن
مخلوط بودن زن و مرد در زيازتگاه ها
برای درک بیشتر به ادامه مطلب بروید ممنونم
نهي از مسجد قرار دادن قبر
عموما رواياتي كه در ان زمينه آمده بر سه موضوع و محور دلالت دارد.
1- نماز خواندن بر قبر، يعني سجده بر آن.
2- اينكه قبر را قبله قرار داده و به سوي آن سجده و دعا كنند.
3- ساختن مسجد بر روي قبر و نماز خواندن در آن.
احاديت مربوطه از ائمه(عليهم السلام)
حديث 1- از امام صادق(ع)روايت شده كه:(لا تتخذوا قبري قبلة و لا مسجدا،فات الله لعن اليهود حيث اتخذوا قبور انيائهم مساجد) من لايحضره الفقيه 128/1، وسائل الشيعة 88/2
قبر مرا قبله و مسجد قرار ندهيد زيرا خداوند يهود را به علت اينكه آنان قبرهاي پيامبرانشان را مسجد قرار دادند لعنت كرد.
حديث2- از زراره روايت است كه خدمت امام محمد باقر(ع) عرض كردم راجع به نماز خواندن در جاهاي خالي در قبرستان چه ميفرماييد؟فرمود: در جاهاي خالي نماز بخوان بشرطي كه قبري را قبله قرار ندهي ،يعني جلو نمازت قبري نباشد زيرا رسول خدا از اين كار نهي كرده و فرموده اند:(لا تتخذوا قبري قبلة و لا مسجدا، فان الله تعالي لعن الذين اتخذوا قبور انبيادهم مساجد) علل الشرائع ص 358.
قبر مرا قبله و مسجد قرار ندهيد كه خداوند متعال كساني كه قبرهاي پيامبرانشان را مسجد قرار داده اند لعنت كرده است.
حديث3- از سماعة ابن مهران روايت است كه گفت: درباره زيارت قبور و ساختن مسجد بر آن از امام صادق(ع) پرسيدم ايشان فرمود: زيارت قبور اشكالي ندارد، اما در كنار قبر مسجد ساخته نشود. فروع الكافي 228/3،من لايحضره الفقه 821، وسائل الشيعة 887/2
حديث 4- از امام صادق روايت است كه فرمود :(در ده جه نماز خواندن جايز نيست: گِل - آب - حمام - قبرستان - راه - خانه مورچه -اصطبل شتر- مجراي سيل - شوره زار - برف) فروع الكافي 390/3 ، من لايحضره الفقيه 171/1
صدوق بعد از ذكر اين روايت مي نويسد: هرگز جايز نيست كه قبر قبله يا مسجد قرار داده شود. نماز در صورتي در جاهاي خالي قبرستان جايز است كه قبر در طرف قبله قرار نگيرد مستحب اين است كه بين نمازگذار و قبر از هر طرف ده گز(5 متر) فاصله باشد.
حديث 5- از عمار ساباطي روايت است كه از امام صادق پرسيدم درباره كسي كه در قبرستان نماز ميخواند چه مي فرماييد؟ فرمود:(لا يجوز ذلك الا ان يجعل بينه و بين القبور اذا صلي عشرة اذرع من بين يديه و عشرة اذرع من خلفه و عشرة اذرع عن يمينه و عشرة اذرع عن يساره ثم يصلي ان شاء) فروع الكافي 390/3، الاستبصار 397/1
جايز نيست مگر اينكه هنگام نماز خواندن از هر طرف ده گز بين او و قبر فاصله وجود داشته باشد ، ده گز از جلو ده گز از عقب ده گز سمت راست و ده گز سمت چپ آنگاه اگر خواست مي تواند نماز بخواند.
ممكن است پرسشي مطرح شود كه اين روايت با روايت ديگري كه از امام رضا(ع) نقل شده تناقض دارد كه فرمود:(لا باس بالصلاة الي القبر مالم يتخذ القبر قبلة) استبصار 397/1 و غيره
اگر قبر را قبله قرار ندهد اشكالي ندارد كه در قبرستان نماز بخواند.
طوسي چنين پاسخ مي دهد : وجه جمع بين دو روايت اين اسن كه حكم جواز در صورتي است كه بين او و قبرستان مانعي وجود داشته باشد مثلا ديواري قرار داشته باشد و اما اگر ديوار يا مانع ديگري نباشد بايد از هر طرف ده گز فاصله داشته باشد. استبصار 397/1
حديث ابوامامه باهلي
وقتي كه ابليس به زمين هبوط كرد، گفت : پروردگارا مرا به زمين آوردي و مرا از درگاه خودت راندي .
پس برايم خانه اي مقرر فرما ؟ خداوند فرمود : حمام خانه ي تو .
عرض كرد : بايم انجمني مقرر فرما ؟ خداوند فرمود : بازارهه و گذرها .
عرض كرد : برايم طعامي مقرر فرما؟ خداوند فرمود: طعام تو طعامي كه نام خدا بر آن ياد نشود.
عرض كرد: برايم نوشيدني مقرر كن ؟ خداوند فرمود: هرگونه سكر آورو هرچي كه مستكر باشد(مخدرات ،شراب ، چرس و...)
عرض كرد: مؤذني مقرر كن؟ خداوند فرمود: ني و آواز.
عرض كرد ك برايم قرآني مقرر فرما؟ خداوند فرمود: شعر(اشعاري كه در آن شهوت و عرايض مبتذل باشد)
عرض كرد : برايم دامهايي مقرر فرما؟ خداوند فرمود: زنها را وسيله ي صيد و به دام اناختن مردم قرار ده.
نواقض اسلام
اول : شرك آوردن در عبادت خداي يكتا و براي او شريك قائل شدن.
خداوند متعال مي فرمايد:(ان الله لا يغفر ان يشرك به و يغفر ما دون ذلك لمن يشاء) نساء 116
خداوند شرك ورزيدن به ذاتش را نمي بخشد و غير از شرك گناهان ديگر را مي بخشد براي كسيكه بخواهد.
و همچنين مي فرمايد:(و من يشرك بالله فقد حرم الله عليه الجنه وماواه النار و ما للظالمين من انصار) المائده 72
و كسيكه به خداوند شرك ورزد خداوند بهشت را بر او حرام كرده است و جايگاه او در جهنم است و ستمگران هيچ يار و ياوري ندارند.
و از جمله شرك در عبادت خداوند متعال دعا كردن مردگان و طلب مدد خواستن از انهاست و همچنين نذر كردن و ذبح و قرباني براي آنهاست.
سفر به منطقه «كنگان» استان بوشهر
در آستانه فرا رسیدن سالگرد واقعه مهم و تاریخی- البته از دیدگاه تشیع یعنی شهادت حضرت فاطمه زهرا رضی الله عنها قرار داشتیم، كه بر در و دیوار مساجد پلاكاردهایی نصب شده بود "شهادت حضرت فاطمه زهرا تسلیت باد و بر قاتلان آن حضرت لعنت" نوشته بود و در جایی دیگر مشاهده می كردم كه بر منابر می گفتند "ما به وحدت معتقدیم" بر اساس برنامه ای كه در حوزه علمیه قم طراحی شده بود، به اتفاق حجت الاسلام والمسلمین "محمد حسین فاطمی" به منظور تشكیل جلسات تعزیه و روضه خوانی و سخنرانی به منطقه كنگان استان بوشهر كه تقریبا منطقه ای سنی نشین بود، اعزام شدیم.
در آنجا هر شب پیرامون نحوه ی شهادت حضرت فاطمة زهرا رضی الله عنها و عناد و دشمنی دشمنان ایشان، به ایراد سخنرانی می پرداختیم. لذا با توجه به فضای منطقه طبعا جو كاملا نامناسبی در منطقه سنی نشین ایجاد گردید. تا حدی كه پس از مراجعت از جلسه سخنرانی و روضه خوانی به محل اقامت یكی از دوستان ما كه در آنجا زندگی می كرد و با ما ارتباط داشت، رفتم. شخصی آمد كه خیلی ناراحت و مضطرب به نظر می رسید، خطاب به آقای فاطمی گفت: چند سؤال دارم. حاجی آقا فاطمی گفت: بفرمایید.
فرد مزبور از آقای فاطمی پرسید: آیا شما زن دارید؟ آقای فاطمی در جواب گفتند: آری. سپس سؤال كردند زن شما حتما خیلی زیباست. آقای فاطمی كه از نحوه طرح ادامه سؤالات فرد مورد نظر خیلی به خشم آمده بود، كنترل خود را از دست داده و یك سیلی محكم به صورت ایشان زد. و به این ترتیب مشاجره و منازعه آغاز شد كه بالاخره با حمایت خانواده میزبان موضوع خاتمه یافت.
اما شخص مورد نظر كه سنی بود سخت ناراحت و خشمگین شده بود و به آقای فاطمی گفت: تو كه یك آخوند بیشتر نیستی، تا این حد به همسر خودت تعهد و حساسیت داری.
پس ای نامرد روزگار! پس آن علی كه به فاتح خیبر و شیر خدا شهرت دارد، چگونه در مقابل دشمنان خود كه همسرش را مورد ضرب شتم و اهانت قرار دادند، سكوت اختیار كرد؟ تو از خود خجالت نمی كشی؟ كه چنین كلمات زشت را بر زبان جاری می كنی كه توهین به شخصیت علی است؟
سپس با فحش و ناسزا خطاب به ماها گفت: آخوندهای كثیف! زود گورتان را از اینجا گم كنید و به خانواده میزبان گفت هر چه زودتر اینها را از منزل بیرون بیندازید.
اتفاق مزبور تا حدی اعصاب ما را به هم ریخت كه خاطره ی تلخ آن هیچگاه از ذهنم محو نمی شود. پس از مراجعت به قم و حضور در مركز مدیریت حوزه علمیه قم و دادن گزارش سفر، مسئولان این طرح می گفتند: اساسا سنی ها با مكتب و اهل بیت عناد و عداوت تاریخی دارند. حادثه مزبور را بی اهمیت تلقی نمایید و با تفسیر و تعبیرات متفاوت از ما دلجویی می نمودند. اما تاثیرگذاری و آثار تخریبی اتفاق مزبور در من به حدی بود كه شك و تردید هر چه بیشتر در جهت تجدید نظر اعتقادی شیعی را در من ایجاد نمود.
سفر به دیار عشق (بلوچستان)
به نام خدایی كه دارد تا كند خوار و درمانده او ظالمان
پس از آن بخوانم درود و سلام به احمد و یاران او ذاتی مقام
سپس عرض دارم سفرنامه ای برای رفیقان خود نامه ای
گروهی ز قم بهر بحث و جدل شدیم جمع و یك جا به حكم ازل
به دستور و فرمان استاد خویش مسیر سفر را گرفتیم پیش
شدیم رهسپار دیار بلوچ خوشا نقش پرافتخار بلوچ
غذا از قضا كاسه كشك بود تعجب ما مایه رشك بود
سر بحث ما آیه تطهیر شد از این گفته حالم تغییر شد
كه ما شیعه بنیاد و اصل و اسس نداریم چیزی بغیر از هوس
بجز صیغه یا كه سینه بزن دگر حرف از لاف و مردی مزن
چه گویم ز حال علی رضا (رحمه الله) فدا عقیدت شده از قضا
ز بعد تیر خوردن آن گل رضا در آن وقت شب به حكم قضا
كه ساعت به دوازده شب كه چون در رسید كه آن جان شیرین ز جانش پرید
وصیت كرد به من مرتضی كه تو رهبری به سنی بپیوند و كن سروری
وصیت اثر كرد بر جان و دل همین است توحید و تا زیر گل
پدرجان كجایی كجا می روی؟ بدنبال باطل كجا می روی؟
كجا ای رفیق و همكلاسی من؟ بیا و بخوان هم خلاصی من
اگركشته شوم به مثل رضا امید است شوم شهید نزد خدا
حدود پنج یا شش ماه پس از سفر منطقه سنی نشین «كنگان» از سوی مركز مدیریت حوزه علمیه قم برنامه مسافرت دیگری به «ایرانشهر» بلوچستان طراحی شده بود كه طبق برنامه یك تیم به اصطلاح زبده و مجرب با تركیبی از برجسته ترین و شاخص ترین طلبه های حوزه ی علمیه قم، به ظاهر تحت پوشش ارزیابی نتایج گرد همایی و جلسات تقریب مذاهب (وحدت شیعه و سنی) به منطقه بلوچستان اعزام شد، اما در واقع هدف اصلی طراحان و برنامه ریزان از سفر مزبور، مباحثه و مناظره با یكی از علمای صاصب نام بلوچستان كه زندگی ساده ای داشت، بود.
چون ایشان مواضع بسیاری تندی در مقابل مذهب شیعه دارا بودند به همین جهت برای اساتید و مسؤولان حوزه ی قم از اهمیت ویژه ای برخوردار بودند و نظر همه اساتید بر این بود كه ایشان وهابی مسلك است، زیرا این عالم در عرصه های سیاست نبود.
بالاخره ما برای ضعف گرفتن و دست یافتن به نقاط ضعف از آن عالم بزرگوار و مطلع شدن از نحوه ی چاپ كتاب ایشان و همچنین منبع در آمد و تأمین هزینه مدرسه ایشان به آنجا اعزام شدیم.
تركیب شش نفره گروه اعزامی عبارت بودند از:
ا- سید ابوذر فاطمی، 2- علیرضا محمدی (رحمه الله)، 3- سید ابوطالب حسینی،4- محمد رضایی، 5- عبدالحسین جلالیان، 6- مرتضی رادمهر.
سرپرستی این گروه به عهده آقای فاطمی بود. اعضای گروه به قم احضار شدند و با حضور در دفتر آقای آیت الله وحید خراسانی كه آقایان غلامرضا كاردان، سید ابوذر فاطمی، و آیت الله استادی نیز حضور داشتند. آخرین توصیه ها و سفارش ها به اعضای گروه گفته شد، ضمن اینكه آقای وحید خراسانی اهمیت سفر و برنامه ریزیهای مزبور را برای اعضای گروه توجیه می نمود، اشاره داشت به اینكه با شخص مولانا كه از روحانیون صاحب نام در منطقه است، در یك جلسه تقریب مذاهب ملاقات داشته كه با این ترتیب در نظر داشت به اصطلاح اهمیت سفر، موقعیت و جایگاه علمی مولانا را تشریح نمایند.
به هر حال پس از ختم جلسه توجیه و تودیع، اعضای گروه طبق برنامه از تهران به زاهدان و از آنجا به منطقه مورد نظر انتقال یافتیم.
از این جمع فقط آقای فاطمی كه سرپرست گروه بود، ملبس به لباس روحانی بود و سایرین از كت و شلوار استفاده می نمودیم.
تقریبا وقت نماز مغرب بود كه من و علیرضا محمدی (رحمه الله) وارد یكی از مساجد اهل سنت شدیم. یك نفر كه لباس محلی به تن داشت و شكل و شمایلی سنتی به خود داده بود، توجه ما را به خود جلب كرد، كه پس از سلام علیك مختصر, خطاب به وی گفتیم كه ما قبلا شیعه و حالا سنی شده ایم و نیاز به مطالعه و تحقیق بیشتر پیرامون مذهب سنی داریم و از وی خواستیم تا ما را با یكی از شخصیت های روحانی منطقه آشنا كند. خیلی راحت و ساده پذیرفت و نشانی شخصیت علمی روحانی را به ما داد. اما گفت كه از وی به كسی چیزی نگوئیم كه با اقامه نماز در صف نماز گزاران و كنار وی قرار گرفتیم، اما نماز را به صورت دست بسته اقامه نمودیم تا به اصطلاح ثابت كنیم كه سنی هستیم.
پس از اقامه نماز فهمیدیم نشانی روحانی مورد نظری كه به ما داده است، دقیقا نشانی همان كسی است كه ما به سوی ایشان ماموریت داریم. بالاخره به منزل امام جمعه اهل تشیع ایرانشهر رفته و موقعیت را با اعضای گروه در میان گذاشیم كه با برنامه ریزی، بعد از ظهر روز بعد با پاترول دفتر مقام معظم رهبری، به اتفاق یك نفر راهنما به سمت محل سكونت مولانا حركت كردیم. قرار بر این شد كه یك هفته بعد پاترول جهت برگرداندان اعضای گروه برگردد. تقریا هوا تاریك شده بود كه با راهنمایی یك نفر طلبه به مهمانخانه حوزه علمیه و به اصطلاح مدرسه دینی، هدایت و مستقر شدیم.
پس از مدت زمان كوتاهی برای ما شام آوردند كه نان و كشك ساده بود كه طبق برنامه غذایی طلاب و از قبل آماده شده بود. تعجب كردیم كه ما میهمان ویژه و هیأت روحانی و از راه دور آمده ایم كه با نان و كشك از ما پذیرائی می شود و از این جهت سخت ناراحت شده بودیم كه چندان رغبت به خوردن شام نداشتیم توضیحا این كه بعدا متوجه شدیم كه بحث میهمان و میهمانی ویژه به هیچ وجه مطرح نبوده و نیست، هر كس هر وقت غذایی برسد، از غذای آماده طلاب استفاده می كند و هیچ گونه طبقه بندی و امتیازی بین میهمانان مراعات نمی شود.
پس از صرف شام جهت اقامه نماز به مسجد رفتیم و نماز عشاء را به امامت «مولانا» اقامت نمودیم، برای اولین بار بود كه ایشان را ملاقات می كردیم. پس از اقامه نماز و بدون اینكه با مولانا، سلام علیك داشته باشیم. ایشان از مسجد خارج شد و با وجودی كه از نحوه لباس پوشیدن ما به ویژه آقای فاطمی كه ملبس به لباس روحانیت بود، مشخص بود كه غیر بومی و میهمان هستیم و با داشتن سلام علیك مختصر با تعدادی از نماز گزاران نظر كسی به ما جلب نشد و گویا رفت و آمدهای اینگونه و میهمانانی از این قبیل برای ساكنان محلی طبیعی به نظر می رسید. به هر حال به مهمان خانه حوزه با اعصابی در هم ریخته و ناراحت از نحوه استقبال و پذیرائی، خصوصا این كه از ما همانند میهمانان معمولی و ساده برخورد و پذیرائی می شد, مراجعت كردیم.
اولین روز اقامت
صبح اولین روز اقامت و پس از اقامة نماز صبح و درس تفسیر در مسجد، توانستیم با مولانا سلام علیك مختصر داشته باشیم. و توضیحا اینكه درس تفسیر مولانا سوره مباركه نور كه مولانا در مورد براءت أم المؤمنین حضرت عایشه صدیقه رضی الله عنها سخنانی ایراد فرمودند و با لحنی كه بعضی از بیچاره ها به حضرت عایشه رضی الله عنها توهین می كنند زیاد گله مند بود. بعدا به اتفاق ایشان جهت صرف صبحانه به مهمان خانه آمدیم.
هنگامی كه در مهمان خانه نشسته بودیم، مولانا لبخند و تبسم بسیار محرمانه ای بر لب داشت، با متانت و صداقت خاص گفت حتما دیشب به شما بد گذشته است؟ ضمن عذر خواهی فرمود به جهت محدودیت هایی كه داریم نمی توانیم از میهمانان درست پذیرایی كنیم.
در خلال صرف صبحانه و گفت و شنود محدود كه حدودا 45 دقیقه به طول انجامید، مولانا به بهانه اینكه می رود آماده رفتن به كلاس شود از مهمانخانه خارج شد. ملاقات 45 دقیقه ای با ایشان، این حقیقت را برای ما روشن كرد كه آن شخصیتی كه تصویر وی را در قم برای ما ترسیم نموده بودند، نیست و تقریبا متقاعد شدیم كه جایگاه علمی مولانا در حدی است كه ضریب موفقیت گروه را در بحث و مناظره و مباحثه كاهش خواهد داد و یا به عبارتی فهمیدیم كه توان علمی گروه در سطح خیلی پایین تر از ایشان قرار دارد.
به هرحال تا صبح روز بعد ملاقات دیگری پیش بینی نمی شد. ناگزیر به انتظار ملاقات روز بعد ماندیم. لذا تصمیم گرفتیم مجددا به كتابخانه حوزه علمیه (مدرسه دینی) برویم و از آنجا بازدیدی به عمل آوریم. و شاید هم در صدد بودیم با حضور در كتابخانه و شناسایی موقعیت و یا حداقل آنچه را كه می خواستیم و طبق برنامه سفر، در پی آن بودیم یعنی دستیابی به كتب، مقاله و مجموعه و مشخصا مداركی كه به اصطلاح مضر باشند, دست یابیم.
لذا پس از حضور در كتابخانه با یكی از مدرسین حوزه ملاقات كردیم و پس از سلام علیك مختصر، متوجه شدیم كه ایشان یكی از ارشدترین مدرسین حوزه می باشند، یك قطعه نقشه جغرافیایی سیاسی كه فتوحات خلفای راشدین را در صدر اسلام نشان می داد و به صورت پوستر تنظیم و به دیوار الصاق شده بود، توجه ما را به خود جلب كرد كه پس از بحث پیرامون نقشه، ایشان به سؤالات ما به صورت شفاف پاسخ می داد كه واقعا حیرت زده شده بودیم و نیز تعجب می كردیم از اینكه در منطقه ای محروم و محدود شخصیت های علمی با آگاهی های علمی تا این حد وجود دارد و مهمتر اینكه بدون توجه به این مسئله كه ما هیأت روحانی شاید به منظور انجام ماموریت آنجا سفر نموده ایم، اما وی از هر گونه ابراز عقیده و نظر صریح واهمه نداشت. به هر حال پس از گذشت زمانی شاید حدودا یك ساعت و بدون اینكه به مدارك و یا مجموعه ای به اصطلاح مضر دست یابیم، به مهمانخانه مراجعت نمودیم.
در مهمان خانه مشاوره اعضای گروه با یكدیگر صورت گرفت. مباحثه چهل و پنج دقیقه ای با "مولانا" و همچنین مذاكره ای حدود یك ساعته با مدرس در كتابخانه و واقعیت ها و صراحت هایی كه با آن مواجه شده بودیم، اعضای گروه همگی به این نتیجه رسیده بودند كه ضمن جمع بندی و فهرست كردن سؤالات جهت طرح در برنامه ملاقات روز بعد با مولانا ضمن طرح حداقل یك یا دو سؤال در هر روز از طرح سوالات احساس برانگیز و اختلافی پرهیز شود.
لذا قرار شد كه در ملاقات روز بعد فقط در حوزه و محدوده بررسی آثار و نتایج جلسات و گردهمایی های تقریب مذاهب (وحدت شیعه و سنی) با مولانا بحث و گفت و گو داشته باشیم.
ایشان بعد از نماز صبح دومین روز با متانت خاص اعلام آمادگی نمود تا چنانچه سؤالی باشد، به آن پاسخ بگوید. لذا طبق برنامه، موضوع گردهمایی و جلسات تقریب مذاهب (وحدت شیعه و سنی) را مطرح و نظر مولانا را در این باب خواستارشدیم.
مولانا با تعبیرات متفاوت پیرامون نتایج جلسات مزبور، ارزیابی خود را به این صورت اعلام داشت و گفت: گرچه شكل جلسات مزبور هر چند قدمی به جلو است، اما ارزیابی و اعتقادی در خصوص آثار و نتایج جلسات به نحوی است كه امید چندانی به تحقق وحدت شیعه و سنی و به عبارتی نتیجه مطلوب در این زمینه ندارد. و اضافه كرد: وحدت شیعه و سنی در صورتی محقق خواهد شد كه روحانیون شیعی چه اشارتا چه صراحتا به مقدسات اهل سنت توهین نكنند با توجه به اینكه در جلسه تعدادی از مدرسین و طلاب حوزه ی علمیه نیز حضور داشتند, مدرسین و طلاب حاضر در جلسه بعضا با قطع صحبتهای مولانا ابراز عقیده و نظر می كردند و عنوان داشتند زمانی كه ادعا بر این است كه نظام و سیستم حكومتی اسلامی است با كدام فتوای فقهی «مسجد شیخ فیض محمد» در شهر مشهد تخریب و به فضای سبز مبدل می شود. در جواب آقای فاطمی به این سوال مدرس حوزه جواب داد كه زمین مسجد شیخ فیض محمد وقف بارگاه ملكوتی امام رضا بوده است. مولانا با حالت خشمگینانه ای جواب داد: اینكه مسجد باشد و یك مسلمان به مسجد برود و در مسجد نماز و قرآن بخواند ثوابش به امام رضا بیشتر می رسد یا اینكه به فضای سبز مبدل شود و در روی آن فساد اخلاقی انجام پذیرد؟
در حالی كه رسانه های گروهی مطبوعات به طور افسار گسیخته و غیر قابل كنترل، به معتقدات دینی و اسلامی سنی ها اهانت می نمایند در زمانی كه سنی های ایران در پایتخت كشور به نام اسلام اجازه ندارند مسجد داشته باشند، چگونه وحدت شیعه و سنی محقق و برقرار خواهد شد. بعضا و شاید تماما بحث وحدت شیعه و سنی یك بازی سیاسی است كه فقط مصرف تبلیغاتی دارد. در این جلسه كه حدودا یك ساعت به طول انجامید، و مولانا باز جهت تدریس به كلاس درس رفتند, ناگزیر به انتظار ملاقات روز بعد ماندیم. بعد از ظهر همان روز، حادثه نه چندان مهم اما جالبی اتفاق افتاد به این ترتیب آقای فاطمی سرپرست گروه كه ملبس به لباس روحانی بود از مهمانخانه خارج شد. پیر مردی كه لباس بلند عربی به تن داشت آفتابه آب را به ایشان دادند و خطاب به آقای فاطمی گفت: بگیر! ای جلی مشرك (توضیحا اینكه جل به زبان بلوچی به عبا و جلی به آخوندهای شیعه می گویند).
آقای فاطمی و سایر اعضای تیم از اطلاع این جمله شدیدا احساس ناراحتی كردند به نحوی كه شب را نتوانستیم به درستی بخوابیم.
سفر حج
بعد از آن سفر سرنوشت ساز به بلوچستان، اراده حج در من پیدا شد. اسباب آن فراهم گردید و بالاخره، به حج مشرف شدم.
در مكه انسان های خیلی موحدی را ملاقات كردم. در مدینه منوره سخنرانی علمای اهل سنت را وقتی گوش می دادم می فهمیدم كه اینها تمام توجه شان را به سوی خداوند متعال معطوف می دارند و فقط او را عبادت و بندگی می كنند.
وقتی به زیارت رسول الله –صلی الله علیه وآله وسلم- رفتم، اهل تشیعی را دیدم حتی قبر حضرت ابوبكر –رضی الله عنه- و حضرت عمر –رضی الله عنه- را نگاه نمی كردند، در ضمن در سفر حج نسبت به حضرت عایشه صدیقه توسط یكی از علمای صاحب نام عربستان كه سخنرانی ایراد فرمودند شناخت كلی پیدا كردم. از جمله دشمنیهایی كه منافقین بر اسلام و اهل اسلام روا داشتند تهمتهایی است كه به شخصیت حضرت عایشه صدیقه وارد كرده و واقعه افك می باشد و به گمان خود با این حربه بزرگترین ضربه را به اسلام و مسلمانان وارد ساختند و در واقع اگر یاری و نصرت خداوند متعال و تدبیر و تحمل فوق العاده مسلمانان نبود فاجعه بزرگی و فتنه ی فراگیری رخ می داد.
مسلمانان در آن شرایط سخت و حساس تاریخی كمال حسن نیت و صبر را در پیش گرفته و چنین موضوعی را كاملا دروغ و بی اساس دانسته و آن را توطئه ای از جانب منافقان دریافتند.
این اتفاق به خواست پروردگار به نفع مؤمنین تمام شد و حكمتهای فراوان به همراه داشت كه چند مورد از آنها در ذیل آمده است:
ا- مسلمانان در این اتفاق امتحان شدند و از لحاظ اخلاقی پرورش یافته و ترقی كردند كه در صورت بروز حادثه مشابه حسن تدبیر را داشته و مخصوصا آبروی مسلمانان را مهم تلقی كنند چنانچه در این حادثه جز سه نفر از مسلمانان احدی حاضر به لب گشایی نبود.
2- وقوع این اتفاق سبب نزول بسیاری از احكام و قوانین اجتماعی شد كه اگر مسلمانان بر این احكام عامل باشند جامعه آنها از منكرات و زشتیهای اخلاقی و بروز هر گونه اختلاف و فتنه ای محفوظ میماند.
3- مسلمین مطمئن شدند كه پیامبر –صلی الله علیه وآله وسلم- علم غیب ندارد و اگر غیب می دانست براءت و پاكدامنی همسرش را اعلام می كرد.
4- و اینكه پیامبر –صلی الله علیه وآله وسلم- هر چه می گوید از جانب الله است پس وقتی كه پیامبر كه أفضل البشر است و حتی از علی و اهل بیت بالاتر و كامل تر می باشد غیب نمی داند چطور آنها غیب می دانند؟
5- فضیلت همسر رسول الله –صلی الله علیه وآله وسلم- و خانواده اش بالا رفته و در مورد ایشان آیاتی از قرآن كریم نازل شد كه تا قیامت براءت و طهارت ایشان تلاوت و تكرار می شود لذا بر امت اسلام به عنوان یكی از شعائر اسلامی تكریم و بزرگداشت خانواده نبی اكرم –صلی الله علیه وآله وسلم- از جمله همسران ایشان واجب می باشد.
6- یكی از موارد فوق العاده و نادر در تمام تاریخ اسلام واكنش زیبای تمام مسلمانان آن زمان صحابه پیامبر –صلی الله علیه وآله وسلم- می باشد و مطابقت رأی آنها آیات، نازل شده كه در حقیقت صدق عملی و گفتاری آنها را در بر داشته است.
تحلیلی از سخنرانی در مدینه در مورد واقعه افك
در سال ششم هجری وقتی كه به پیامبر –صلی الله علیه وآله وسلم- خبر رسید كه قبیله بنی مصطلق به قصد غارت نمودن و حمله بر مسلمانان جمع شده و متحد گردیده اند. و آن حضرت –صلی الله علیه وآله وسلم- به خاطر ریشه كنی فتنه به وجود آمده عزم جهاد كردند طبق عادت، بین ازواج مطهرات قرعه كشی كردند تا یكی از آنها را با خود ببرند و پس از قرعه كشی نام حضرت عایشه رضی الله عنها در آمد و ایشان همراه پیامبر –صلی الله علیه وآله وسلم- خارج شدند.
در بازگشت به مدینه كاروان پیامبر –صلی الله علیه وآله وسلم- در جایی منزل گرفت حضرت عایشه رضی الله عنها در این اثنا برای رفع حاجت از قافله جدا شد, آمدن ایشان به دلیل گم شدن گلوبند و تلاش برای یافتن آن مدتی طول كشید و در این فاصله كاروانیان كه از غیبت ایشان اطلاعی نداشتند به راه خود ادامه دادند. ایشان پس از بازگشت به محل كاروان وقتی دید خبری از كاروان نیست از آنجا كه می دانست حتما دنبال ایشان خواهند آمد در محل دراز كشیده و چادر را بر روی خود كشید.
پیامبر –صلی الله علیه وآله وسلم- همیشه یك نفر در عقب كاروان مامور می كرد تا اگر چیزی باقی مانده آن را بیاورد و صحابی كه مامور شده بود صفوان بن معطل سلمی بود و وقتی از دور به محل كاروان نزدیك شد متوجه وجود فردی شد و با إنا لله و إنا إلیه راجعون شتر را در نزدیكی ایشان خواباند و بدون هیچ گفتگویی ایشان را سوار شتركرد و مهار شتر را گرفته و قافله را دنبال كردند و به قافله رسیدند.
دشمن از حادثه اتفاق افتاده سوء استفاده كرده و فتنه و حادثه ای معروف به افك را بوجود آوردند این تهمت بیجا از طرف منافقین صورت گرفت كه به ام المؤمنین با صحابی مذكور (العیاذ بالله) نسبت عمل بد و زنا را بستند. در این امتحان الهی جامعه اسلامی, مسلمانان بجز سه نفر مسلمان سر بلند بیرون آمده و حتی حاضر به لب گشودن درباره آن نبودند و منتظر كلام خدا و رسول او ماندند كه نازل شدن براءت حضرت عایشه رضی الله عنها بیش از یك ماه به طول انجامید كه دوران بسیار حزن انگیز و پر اضطرابی بر جامعه اسلامی سپری شد.
بعد از سپری شدن بیش از یك ماه آیات براءت نازل شد و پاكی حضرت عایشه رضی الله عنهاا در سوره نور طی آیات 11 تا 26 نازل گردید.
افرادی چون شیعه, نوه های عبدالله ابن ابی رئیس منافقین و بوجود آورنده این قضیه تا به امروز هم با قلبی نجس و زبانی ناپاك آن عفیفه طاهره را مورد تهمت قرار می دهند و نام مادر مؤمنان را برای خود بزرگترین دشنام تصور می كنند و آیات صریح قرآن را انكار كرده و عذاب دردناك و لعنت ابدی الهی را برای خود كسب می كنند. در انتظار روزی كه به گواهی زبان دست و پاهای خویش باطل و كذب بودن خود را مشاهده كنند و به عذاب و غضب خداوند متعال گرفتار شوند. در ادامه آیات مذكور و ترجمه آنها آمده است نتیجه گیری را به خود شما واگذار می كنیم.
چند مطلب از کتاب چرا سنی شدم؟(زندگی نامه حجت الاسلام مرتضی رادمهر)
سفر به منطقه «كنگان» استان بوشهر
در آستانه فرا رسیدن سالگرد واقعه مهم و تاریخی- البته از دیدگاه تشیع یعنی شهادت حضرت فاطمه زهرا رضی الله عنها قرار داشتیم، كه بر در و دیوار مساجد پلاكاردهایی نصب شده بود "شهادت حضرت فاطمه زهرا تسلیت باد و بر قاتلان آن حضرت لعنت" نوشته بود و در جایی دیگر مشاهده می كردم كه بر منابر می گفتند "ما به وحدت معتقدیم" بر اساس برنامه ای كه در حوزه علمیه قم طراحی شده بود، به اتفاق حجت الاسلام والمسلمین "محمد حسین فاطمی" به منظور تشكیل جلسات تعزیه و روضه خوانی و سخنرانی به منطقه كنگان استان بوشهر كه تقریبا منطقه ای سنی نشین بود، اعزام شدیم.
در آنجا هر شب پیرامون نحوه ی شهادت حضرت فاطمة زهرا رضی الله عنها و عناد و دشمنی دشمنان ایشان، به ایراد سخنرانی می پرداختیم. لذا با توجه به فضای منطقه طبعا جو كاملا نامناسبی در منطقه سنی نشین ایجاد گردید. تا حدی كه پس از مراجعت از جلسه سخنرانی و روضه خوانی به محل اقامت یكی از دوستان ما كه در آنجا زندگی می كرد و با ما ارتباط داشت، رفتم. شخصی آمد كه خیلی ناراحت و مضطرب به نظر می رسید، خطاب به آقای فاطمی گفت: چند سؤال دارم. حاجی آقا فاطمی گفت: بفرمایید.
فرد مزبور از آقای فاطمی پرسید: آیا شما زن دارید؟ آقای فاطمی در جواب گفتند: آری. سپس سؤال كردند زن شما حتما خیلی زیباست. آقای فاطمی كه از نحوه طرح ادامه سؤالات فرد مورد نظر خیلی به خشم آمده بود، كنترل خود را از دست داده و یك سیلی محكم به صورت ایشان زد. و به این ترتیب مشاجره و منازعه آغاز شد كه بالاخره با حمایت خانواده میزبان موضوع خاتمه یافت.
اما شخص مورد نظر كه سنی بود سخت ناراحت و خشمگین شده بود و به آقای فاطمی گفت: تو كه یك آخوند بیشتر نیستی، تا این حد به همسر خودت تعهد و حساسیت داری.
پس ای نامرد روزگار! پس آن علی كه به فاتح خیبر و شیر خدا شهرت دارد، چگونه در مقابل دشمنان خود كه همسرش را مورد ضرب شتم و اهانت قرار دادند، سكوت اختیار كرد؟ تو از خود خجالت نمی كشی؟ كه چنین كلمات زشت را بر زبان جاری می كنی كه توهین به شخصیت علی است؟
سپس با فحش و ناسزا خطاب به ماها گفت: آخوندهای كثیف! زود گورتان را از اینجا گم كنید و به خانواده میزبان گفت هر چه زودتر اینها را از منزل بیرون بیندازید.
اتفاق مزبور تا حدی اعصاب ما را به هم ریخت كه خاطره ی تلخ آن هیچگاه از ذهنم محو نمی شود. پس از مراجعت به قم و حضور در مركز مدیریت حوزه علمیه قم و دادن گزارش سفر، مسئولان این طرح می گفتند: اساسا سنی ها با مكتب و اهل بیت عناد و عداوت تاریخی دارند. حادثه مزبور را بی اهمیت تلقی نمایید و با تفسیر و تعبیرات متفاوت از ما دلجویی می نمودند. اما تاثیرگذاری و آثار تخریبی اتفاق مزبور در من به حدی بود كه شك و تردید هر چه بیشتر در جهت تجدید نظر اعتقادی شیعی را در من ایجاد نمود.
سلام
امیدوارم که زندگی به کام همه شماها شیرین و اسلامی و دلپذیر باشه
خواستم خبرتون کنم وبلاگ بانوان رو اپ کردم
ممنونم یه سری بزنید
در پناه خدا باشید
با سلام:
با اتفاقات ومشکلات و داستهانهایی که در ا ین چند سال اخیر
برای اکثر خواهرانم در خصوص بی حجابی اتفاق افتاده است
تصمیم گرفتم که وبلاگی را تحت عنوان «محبان فاروق ۴ احکام و مسایل زنان» بسازم.
من در این وبلاگ سعی میکنم که مسایل و مشکلات جامعه را به نحو احسن به تصویر بکشم.
امیدوا رم که همه ی شما عزیزان از آن دیدن کنید
و با اظهار نظرهایتان مرا در این راه همیاری و حمایت کنید
با تشکر: محب فار وق (ستایش)
سلام به همه ی شما عزیزان که با نظراتون محبان فار وق را امیدوار و گاهی که متاسف می کنید
محبان فاروق در این وبلاگ فقط قصد ر ساندن آگاهی ها و اطلاعاتی به شما عزیزان ا ست که با کامل شدن تحقیقات شما بتوانید بهتر و عاقلانه تر تصمیم بگیر ید و از سر در گمی و بحران و آشفتگی نجات پیدا کنید و برای رضای خدا طراحی شده است.
عده ای از شما عزیزان با نظراتتون چه موافقت و چه مخالفت خود را اعلام می کنید ما را به تحقق بیشتر وادارمی کنید.
و در نظرهای خود این را هم بیاد داشته باشید که طبق نظر شما شخصیت و علم و آگاهی و... رقم می خورد و برهمگان آشکار می شود.
من بیشتر تاسفم و تاکیدم روی آن افرادی است که چشمهایشان را بسته اند و دهان کثسفشان را باز میکنند.
نظری دا رید خیلی منطقی و مودبانه به ثب ت برسونید و ما هم خوشحال می شویم.
این افراد با تعصب بیجا و کورکاورانه و جاهلانه و گستاخانه و بی شرمانه و بی ادبانه وهزاران صفت دیگر نظرشون رو به ثبت می رسونند.
احتمالا بعد از نظر هم بسیار مغرورانه می گویند به به چه تایپ کردم دیگر این محبان فاروق حرفی برای گفتن ندارند و شرمگین می شوند.
باید بگویم ما نه اینکه شرمگین می شویم و از نوشتن صرف نظر می کنیم بلکه اطلاعاتمون را با توجه به نظرهای شما به ث بت می رسونیم و به همگی اعلام می کنیم که این افراد دچار سردرگمی د ر مذهب و اعتقاداتشون شدند و چون حرفی برای گفتن ندارن به ناچار از این القاب و حرفهای ناسزا روی می آورند.
ما سعی می کنیم بسیار محترمانه به نظرهای شما جواب دهیم اما این نظرات نه جوابی دارند و نه حرفی برای گفتن چون خود سکوت ما نشانگر این است که محبان فاروق برای همچین افرادی هیچ وقتی نمی ذارند و اصلا آنها رو جزو مسلمان نمی دانند و برایشان بود و نبود آنها فرقی نمی کند پس بیخودی خودتان را به زحمت نیندازید که جز بی اعتنایی و بی توجهی و بی شخصتی برای شما چیز دیگری به بار نخواهد داشت
با تشکر
كه با صديق سرور گشت همدم
كه بعد از چند روزي سوگواري
برون آمد زخانه بهرياري
به صد اعزاز و اكرام و شرافت
تعاون كرد در كار خلافت
شدي ياور زدفع اهل رده
اطاعت كرد در كوتاه مده
همانا در قتال بن حنيفه
بكردي ياوري با ان خليفه
بشد برباد آن دجال كذاب
نماند از قوم او نه آب و نه تاب
همانا لشكر قسم اسامه
فرستادند با صدق و سلامه
زهر سو آفرين كردند عالم
كه روح كفر در آن بوم كشتند
برفتند و به عزت بازگشتند
چراغ دين حق گشته جهان تاب
به دفع رده و امحاي كذاب
از اين اقدام در اولاد آدم
به اندك مدتي بي درد وآزار
نمودي خاطر مردم به گلزار
به حسن سيرت و شيرين كلامي
بچسبانيد اوضاع نظامي
مدينه جمله چون گلزار گرديد
مقام عزت ابرار گرديد
چو در جنگ يمامه كشته شد بس
زقرآن خوان و حافظهاي اقدس
عمر در فكر جمع جمله قرآن
كه مكتوب است در جاهاي بي شان
تحرك شد كه تا ابوبكر صديق
كند جمعش به پر عزمي به تدقيق
به ظرف مدت يك سال كامل
نوشتندي همه قرآن شامل
به روي پوست ْهوي مصفي
به دست كاتبان سينه اصفي
همان مجموعه مانده پيش صديق
به محظوظي به مكتوبي به توفيق
علي چون شب چراغ افروز بودي
براي دين بسي دلسوز بودي
نميگشتي جدا از كار مردي
نديدي كس زحيدر سينه سردي
چرا چون سيرتش چون مصطفي بود
هميشه طالب صدق و صفا بود
بميرد آنكه نامردي بگيرد
زمردان رخنه ي سردي بگيرد
كه نامردي زمردان خيلي دور است
دل مردان هميشه پر زنور است
رضاي ذات بارد چو توفيق
به اندك مدتي از فيض توفيق
به جان پاك آن ابوبكر صديق
بسي خدمت به دين بنمود صديق
آيا اصحاب رسول خدا(ص) مرتد شدند؟
در مورد مرتد شدن صحابه بعد از پيامبر(ص) كه عده اي معتقد به آن هستند در جواب مي گوييم:
خداوند جل جلاله مي فرمايد:
يا ايها الذين امنوا من يرتد منكم عن دينه فسوف يأتي الله بقوم يحبهم و يحبونه اذله علي المومنين اعزه علي الكافرين.
اي كساني كه ايمان آورديد هر كس از شما از دينش برگردد بلافاصله خداوند قومي را مي اورد كه خداوند آنها را دوست دارد و آنها خداوند را دوست دارند كه در برابر مومنين فروتن و در برابر كفار سخت هستند
آياتي كه در مدح اصحاب رسول الله نازل شده است
اينك وقت آن رسيده ، كه بدانيم خداوند در قرآن كريم درباره ياران پيامبر(ص) چه مي فرمايند. خداوند در كلام پاكش جز به خير و خوبي از اصحاب رسول ياد نكرده و به انها وعده رضايت و جنات پر از نعمت داده است.
حضرت ابوبكر (رض) در پرتو آيات قران
۱. «الا تنصروه فقد نصره الله اذا اخرجه الذين كفروا ثاني اثنين اذهما في الغار اذ يقول لصاحبه لا تحزن ان الله معنا»{توبه – 40 صفوة التفاسيرج 2 ص 536 ، الطبري 10 و 136} خداوند متعال او را در اين آيه ستوده است ، چون او هنگام هجرت در غار ثور همراه رسول خدا(ص) بوده است.
2. « و سيجنبها الاتقي الذي يوتي ماله يتزكي »{ليل / 17 صفوة التفاسيرج 3ص 570 ، تفسير كابلي ج6 ص 503} مفسرن بر اين اتفاق دارند كه اين آيه در شان حضرت ابوبكر (رض) نازل شده است ، زماني كه ايشان تمام اموال خود را در راه خدا صرف كرده و پشت سرهم هفت نفر برده را كه به علت اسلامشان مورد آزار و اذيت كفار قرار گرفته بودند خريد و آزاد كرد، خداوند در اين آيه حضرت ابوبكر (رض) را اتقي يعني بزرگترين متقي معرفي كرده و در آيه اي ديگر آورده است « ان اكرمكم عند الله اتقكم » از نطبيق دو آيه اين طور برمي آيد كه حضرت ابوبكر (رض) از تمام صحابه افضل تر است.
3. « لقد رضي الله عن المومنين اذبيا يعونك تحت الشجرة »{فتح / 18} اين آيه در مورد صلح حديبيه نازل شده كه خداوند رضايت خود را از كساني كه با پيامبر تا آخرين قطره خون خود بيعت كردند اعلان نموده (كه يكي از آنها حضرت ابوبكر (رض) هستند) بديهي است كه علم الهي محدود به زمان و مكان نيست، او عالم به ماكان و مايكون است و با توجه به علم خويش اگر از كسي اعلان رضايت كند رضايت او ابدي خواهد بود، بنابراين خداوند تعالي الي الابد از حضرت ابوبكر (رض) راضي و خشنود است
4. « و لا ياتل اولوالفضل منكم و السعة ان يوتوا اولي القربي »{ صفوة التفاسيرج ج2 ص 323 – تفسير كابلي ج 4 ص 929 – الفوز الكبير في اصول التفسير ص 84} يعني كساني كه از شما داراي وسعت و فضل هستند از دادن به نزديكان و خويشاوندان انكار سرباز نزند. اين آيه هم به اتفاق مفسرين درباره ي حضرت ابوبكر (رض) نازل شده است . زماني كه به حضرت عايشه (رض) تهمت زده شد و نوزده آيه از قرآن به تبرئه او نازل گشت . حضرت ابوبكر (رض) از انفاق به مسطح كه شريك تهمت و از اقربا حضرت ابوبكر (رض) بود دست كشيد ، حال آنكه پيش از اين واقعه با وي حسن سلوك داشت و بعد از نزول آيه حضرت ابوبكر (رض) انفاق را دوباره شروع كرد.
5. « يا ايها الذين امنو من يرتد منكم عن دينه فسوف ياتي الله بقوم يحبهم و يحبونه اذلة علي المومنين اعزة علي الكافرين »{مائده / 54 – صفوة التفاسيرج ج 1 و كتاب سيرة مصطفي } اين آيه دلالت بر ايمان حضرت ابوبكر (رض) و قيام عليه مرتدين بعد از پيامبر دارد . كساني كه ادعاي پيامبري كردند و مانعين زكات كه حضرت ابوبكر (رض) بر عليه آنها قيام كرد و آنها را نابود كرد . و گفته خداوند كه فرمود : « فسوف ياتي الله ... » در مقابلشان مي اورد ، پس خداوند بلافاصله قومي را عليه آنها حركت مي دهد كه آرم و نشانه آنها اين است كه خداوند آنها را دوست دارد و آنها خداوند را دوست دارند . بر مومنان فروتن و در مقابل كفار سر سخت هستند و مصداق اين گفته خداوند همانا حضرت ابوبكر (رض) بوده است.
6. «اتقتلون رجلا ان يقول ربي الله »{مومن / 28} اگر چه اين آيه در مورد مردي از بني اسرائيل است اما اين آيه در مورد حضرت ابوبكر (رض) صادق مي آيد . زماني كه مشركين پيامبر را مي زندند و حضرت ابوبكر (رض) آمدند و گفتند : «اتقتلون رجلا ان يقول ربي الله » مشركين با شنيدن اين آيه به جان حضرت ابوبكر (رض) افتادند و او را زدند تا بيهوش شد.
خود حضرت علی (ع)غیرت داشته ؟این سئوال ها؟
این حرفش حضرت علی (ع)می فرمایید :کسی که غیرت ندارد هیچ ندارد
هیچ خیری در ان نیست .حالا خودش غیرت داره یا نداره ؟
چه طور خیلی ها حضرت علی (ع)را بی غیرت جلوه می دهند .که عمر بیاید درو را محکم بزند به شکم همسرش ؛در زمان که همسرش فاطمه دختر پیامبر (ص)حامله و بارداره اونم برای پسرش محسن وسقط جنین بکنند و پسرش محسن بمیره و تاریخ هم ننویسد که حضرت علی (ع) برای همسرش شمشیرکشیده و بعد اینم حرفش با شد .خیلی عجیبه اونها یی که ادعای حب علی می کنند بعد علی رو بی غیرت جلوه می دهند .
اما صحبت حضرت علی (ع)میگه این را بدانید :کسی که غیرت ندارد خیری در ان نیست .دوباره بعد بیاید همین حضرت علی (ع) با غیرت کسی که این طوری صحبت می کنند درباره ی ناموس بعدش بیاید دختر همین فاطمه همسرش نوه ی رسول اکرم (ص) و دخترِدختر رسول خدا را به اسم ام کلثوم به عقد همین عمر (رض)در بیاره و عمر (رض)را داماد رسول خدا را به اسم ام گلثوم به عقد همین عمر (رض)را داماد خودش بکند
و بعد اسم یکی ازپسراشم عمر بذاره، همون کسی که به ناموسش اینجوری تعرض کنه ودروازه رو به شکم حضرت زهرا(س) بزنه و باعث به شهادترساندن محسن باشه. خیلی عجیبه!
چیزی که ما اهل سنت از علی(رض)سراغ داریم اینه که علی(رض)خیل غیرت داشت،کسی که برای عموم مسلمانان این حرفو می زنه، بعد در قابل یه همچن تعرضی که اونم به ناموش خودش ،دختر رسول اکرم بود بعد اینجوری ساکت باشه ، مگه حضرت علی از مرگ می ترسید ،ویا از شمشیر حضرت عمر(رض)میترسید،یا اینکه می ترسید شهید بشه ،کسی که وقتی خنجر به پیشانیش خورده بود و خون فواره زده بود وکل صورتشو پوشانده بود وبعد خنجر و گرفت و گفت: رستگار شدم ،آیا یه همچین شخصی از رویارویی با حضرت عمر(رض)که به نظر شما یه منافق بیش نبود اینگونه هراس داشت؟!
شما با این حرفتون به صاحت پاک و مقدس پیامبر اعظم هم اهانت می کنید مگه غیر از این بود که پیامبر از خدا خواست که به واسطه ی عمر یا ابوجهل به اسلام عزت بده که بعد با پذیرش اسلام توسط عمر مشخص شد که خداوند اورا قبول کرده و برگزیده ان شاءالله سری بعد موافقات حضرت عمر(رض)رابرایتان می نویسم تا بدانید که خدا و رسولش و حتی همین حضرت علی(رض)که شما اورادشمن جانی حضرت عمر(رض) می دانیدچقدر به ایشان احترام واکرام قائل بودند.
چطوری شخصیتها را زیر وال می برن واسلام وقرآن و خدا و رسول خدا را زیر سوال می برن با این تهمتهایی که به خلفاء راشدین می زنند.
خداوند میگه:«»«اینا هر ده تاشون بهشتیند که 4تاشون خلفاءراشدین است.»
«این رابدانید کسی که غیرت ندارد هیچ خیری در آن نیست» مردی بزرگ این حرفو زده کسی که لیاقت پیداکرده با بهترین زن دنیا وآخرت ازدواج کنه فاطمه(س)بی بی زنهای بهشت است.این لیاقتو پیدا کرده بعد جلوی یه همچین تعرضی اونم نسبت به ناموس خودش اینگونه سکوت اختار کنه ؟!
خود شما به قول دوست عزیزمون با منطق خود این حرف حضرت علی(ع)را استدلال کنید و درآن تفکر کنید؟!وبیایید با عقل و منطق خودمان این تردید و شک را به یقین تبدیل کنیم که حضرت علی(رض)که بسیاری از فتوحات انجام دادند و چه رشادتها و دلاوریهایی که در راه اسلام برای شناساندن دین مبین اسلام ، دین محدویت،دین خدا و دین رسول خدا انجام ندادند، حضرت علی(رض) راه پیامبر خدا را ادامه می داد کسی که در برابر هر توهین مشرکان و منافقان به صاحت پاک و مقدس پیامبر غمگین میشد و در ضمن ساکت هم نمی ماند بعد با وجود اینکه پیامبر خود گفتند که فاطمه پاره ی تن من است چطوربعد از همه لطفی که خدا ورسولش به حضرت علی(رض)کردند وحضرت علی(رض) لیاقت همسری فاطمه بنت محمد(ص)را پیداکرد آن وقت در برابر یه همچین فاجعه ای عظیم و هولناک، یه همچین تعرض و هتک حرمتی علی(ع) اینگونه ساکت باشد علی که فاتح خیبر است علی که از مرگ و شهادت در راه دین نمی ترسید علی که شجاعت ودلیربودنش تاریخ رابه حیرت واداشته بعد اون وقت توی یه همچین موقعیتی اینگونه خاموش و ساکت باشد ؟!
نه این علی(ع)که ما می شناسیم غیرت داشت ،غیرت داشت، غیرت داشت..........
شما که خودتونو محب علی می دونید با این حرفاتون فقط یه تعدادی از مسلمین زا نسبت به شخصیتهای بزرگ اسلام دچار تردید وشک می کنید.
ودرآخر فقط می تونم بگم بیشتر از اینها از منطق و عقل خود استفاده کنید البته اگر منطی باشه؟!
اجرکم عندالله
تأیید مذهب اهل سنت از زبان علی(رض)
علامه اجتهانی ابوطاهر سلفی به روایت حضرت جعفر صادق(رض)از پدرش حضرت باقر(رض)و او از اجدادش از علی(رض)روایت می کند که شخصی به علی(رض)عرض کرد:
که ما درخطبه های شما بکثرت این دعا را می شنویم:
اللهم اصلحنا بما اصلحت به الخلفاء الراشدین المهدیین.من الخلفاء الراشدین؟ قال هم حبیبای ابوبکر(رض)وعمر(رض)اماما الهدی وشیخاالاسلام ورجلاقریش و المقتدی بهمابعد رسول الله(ص)من اقتدی بهما عصم و من اقتدی اثارهما هدی الصراط المستقیم و من تمسک بهما فهو من حزب الله.
«بار الها ما را اصلاح کن بدانچه خلفاء راشدین وهدایت یافته را بدان اصلاح کردی. این خلفای راشدین چه کسانی اند؟علی(رض)درپاسخ آنها فرمودند:آنها دوستان من ابوبکر(رض)وعمر(رض)اندکه امام هدایت،بزرگان اسلام،نخبگانقریش،رهبر و راهنمای مردم ÷س از نبی اکرم(ص)بودند.هرکه از آنان تبعیت کرد از گمراهی مصون ماند و هرکه ازآثا و خط ومشی آنان پیروی کرد،به جاده مستقیم هدایت یافت و کسی که بدانها چنگ زد، ازجمله حزب الله است.»
الا انَّ فیه علم ما یأتی والحدیث عن الماضی و دواءُ دائکم ونظم ما بینکم.
«متوجه باشید که در این قرآن امور آینده و اخبار گذشته و
درمان بیماریها ی شما و نظام تمام امور
(دایر در حیات شما از اعتقادیان گرفته تا عبادات و معاملات)موجود است.»
آقای صدوق یکی از علمای بزرگ و رده اول اهل تشیع«کلینی»
را کذاب و دروغگو معرفی می نماید.
برای دیدن این موضوع به ادامه ی مطلب بروید.
پس از شهادت حضرت عمر فاروق(رضی الله عنه)بر سر جانشینی حضرت عمر(رضی الله عنه)
وانتخاب جانشینی لایق اختلاف پدید آمد که بالاخره با نظر خواهی ثابت شد که
حضرت عثمان(رضی الله عنه)این لیاقت را دارا بود.
ذوالنورين:صاحب دونور .چون دو دختر حضرت رسول خدا(ص) را
[يكي پس از ديگري را]به عقد خود درآورد.يابراي اينكه در يك شب و روز
دوبار قرآن راختم ميكرد(زيرا حافظان و كاتبان قرآن بود)
يا براي اينكه بهشت براي او دوبار مي درخشد و نوراني مي شود.
[چون در برابر كمكهاي مالي فراوان او پيامبر(ص)دوبار وعده ي بهشت را به او داده است.]
اطلاعاتی در مورد حضرت عثمان(رضی الله عنه)
نام..........................عثمان
كنيه .......................اوعبدالله ، ابوعمر
لقب........................ذي النورين
تولد.........................سال ششم عام الفيل
نام همسران.............رقيه ، ام كلثوم ، فاخته ، ام عمرو ، فاطمه ، ام النبين ، رمله ، نائله
نام پدر ....................عفان
خلافت.....................سال 24هجري
مدت خلافت..............يازده سال و يازده ماه و هجده روز
سن........................81سال
قاتل........................شورشيان مصر و كوفه
وفات........................روز جمعه صبح عيدقربان سال 35 هجري
محل دفن..................مدينه منوره قبرستان بقيع
مشخصات ظاهري.......قد ايشان متوسط ، ورنگش سفيد مايل بزردي بود،
بررخسار مبارك علامت آبله وجود داشت ،سينه اش گشاده و ريشش گنجان بود موي برسر ميگذاشتند و
در آخرعمر موهاي خود راخضاب زرد ميدادندو دندانها رابتار رشته طلا بسته بود
مشخصات رفتاري......در قريش پيش از اسلام هم داراي وجاهت بود،
خيلي غيور و بسيار مردي سخي بودو باصلابت ومهربان ودلسوز بود.
بعد از حضرت ابوبكر صديق (ض) به شخصي باهيبت و شجاع و دليري همچون عمربن خطاب نياز بود.
فاروق يعني جداكننده ي حق از باطل
اطلاعاتی درباره ی حضرت عمرفاروق(رضی الله عنه)
نام ............................................عمر
كنيه ..........................................ابوحفص
لقب ...........................................فاروق
تولد.............................................13سال پس از ميلاد پيامبر
نام همسران .................................زينب قريبه مليكه عاتكه ام كلثوم عاتكه
نام پدر.........................................خطاب
سن............................................63سال
ايمان آوردن ..................................درسال سوم بعثت درسن بيست وهفت سالگي
مدت خلافت .................................ده سال و شش ماه و پنج روز
قاتل ...........................................ابؤلؤلؤفيروزي برده ي مجوسي ايراني
وفات ...........................................يكم محرم سال 24هجري
محل دفن ....................................روضه ي نبويه حجره ي حضرت عايشه (رض)
هم جوار حضرت محمد(ص) و ابوبكر صديق(رض)
فرزندان دختر.................................حفصه
فرزندان پسر..................................عبدالله،عبيدالله ،عاصم،ابوشحمه يعني عبدالرحمن مجير
مشخصات ظاهري ........................رنگش سفيد ومايل به سرخي،اما بعلت قحط سالي وتناول غذاي
نامناسب اثار سياهي در چهره ي انورش پديدار گشته بود،چهره اش كم گوشت بود.
قدمباركش دراز طوريكه كه از همه بلندتر بودند.
مشخصات باطني..........................بسيار بهادر و نيرومند بودند همانطور كه قبل از مسلمان شدن
داراي شدت خاصي بودند بعداز مسلمان شدن هم همين طوري بودند وبا فتوحاتي كه در زمان خلافت خود
انجام دادند توانستند مثالي براي خود در تاريخ جهان ثبت كنند.
ما همه بايد قدردان ايشان باشيم چون توانستند
با فتوحات خود جامعه ي اسلامي را گسترش بدهند
البته اگر كسي بفهمد؟
![]()
![]()
![]()
برای دیدن دلائل افضلیت حضرت عمر فاروق(رضی الله عنه)به ادامه ی مطلب بروید
برای برادران و خواهران اهل تشیع پیشنهاد میکنم حتما یک سری بزنند
ضرر نمی کنند
امیدوارم متقاعد شوند.
![]()
![]()
![]()
بعد از پیامبر:بهتر آن است که گفته شود بعد از انبیاء برترین کس ابوبکر صدیق است
زیرا که ابوبکر برتر از انبیاء نیست.
صدیق:صیغه ی مبالغه در صدق است، یعنی بسیار راستگو
اطلاعاتی درباره ی حضرت ابوبكر صديق(رضي الله عنه)
نام .......................................عبدالله
كنيه.......................................ابوبكر
لقب.......................................صديق و عتيق
تولد......................................سال دوم عام الفيل
نام همسران .........................قتيله ، ام رومان ، اسماء ، حبيبه
نام پدر..................................عثمان
كنيه پدر...............................ابوقحافه
نام مادر..............................سلمي
كنيه مادر ..........................ام الخير
خلافت .............................. سال يازده هجري
مدت خلافت........................ دوسال و سه ماه و بيست روز
نام فرزندان پسر................... عبدالله ، عبدالرحمن ، محمد
نام فرزندان دختر...................اسماء ، عايشه ، ام كلثوم
وفات ................................ در شب سه شنبه 22جمادي الاخر سال 13 هجري
محل دفن............................. در كنار پيامبر و در حجره ي حضرت عايشه (رضي الله عنها)
مشخصات ظاهري ............... رنگش سفيد، جسمش لاغر، رخسارهايش كم گوشت، پيشانيش بلند،
مويش سفيد بود. بمويهايشان رنگ خضاب و نيل ميزدند.
مشخصات رفتاري ............... بي نهايت نرم دل و بي حد بردبار بودند ،
در رفاقت آنحضرت (صلي الله عليه واله وسلم) از همه سابق و فائق بودند.
نكته:ام كلثوم به وقت وفات ابوبكرصديق(رضي الله عنه) درشكم حبيبه بود.
برای دیدن دلائل افضلیت ایشان به ادامه ی مطلب بروید
برای برادران و خواهران اهل تشیع پیشنهاد میکنم حتما یک سری بزنند
ضرر نمی کنند
امیدوارم متقاعد شوند.
![]()
![]()
![]()
گلچینی از سخنان بزرگان ایرانی درباره ی خلفا و صحابه (رضی الله عنهم)
فردوسی
صحابان او جمله اخیر بودند همه هر یکی همچو اختر بودند
ولیکن از ایشان چهار آمدند که در دین حق پایدار آمدند
ابوبکر صدیق شیخ عتیق که بود روز وشب مصطفی را رفیق
پس از وی عمر بد که قیصر به روم زسهمش نیارست خفتن به روم
سیم میر عثمان دین دار بود که شرم وحیا ز او پدیدار بود
چهارم علی ابن عم رسول سر شیرمردان جفت بتول
از آزار این چار ، دل را بتاب که آزارشان دوزخ آرد به تاب
اگر می خواهید ادامه ی سخنان بزرگان را ببینید به ادامه ی مطلب بروید
سخنان ارزنده ي حضرت عايشه (رضي الله عنها)
1- در دنيا دو چيز پسنديده است : سخن دلپذير و دل سخن پذير.
2- عبادت يک پيشه است و دکان آن خلوتگاه است و راس المال آن تقوي است و نفع آن بهشت است.
3- با وجود قدرت انتقام غضب را فرونشاندن افضل ترين جهاد است.
4- براي مومن خوابيدن زيبا نيست تا ماداميکه وصيت نامه اش را زير سر نگذارد.
5- موذن منادي رحمن است نغمه سرامنادي شيطان است.
6- به نرمي گفتگو کردن زن با مرد نامحرم داخل بدکاري است
و پوشيدن لباسهاي نازک در حکم برهنگي است.
7- خاموشي عبادت است بغير محنت ، هيبت است بغير سلطنت ، قلعه است بغير ديوار ،
فتحيابي است بغير صلاح ، مخزن حکمتها و جواب جاهلان است.
8- تو در اين دنيا مسافر هستي به طرف دارآخرت ابتدا سفرتو مهد و انتها لحد است.
9- آن بنيادي که هيچوقت ويران نميشود عدل است آن تلخي که آخر کار شيرين است صبر است
آن شيريني که انتهايش تلخ است شهوت است.
10- هر دري که به روي فقرا باز نميشود براي دکترها باز ميشود
11- برسه شخصي غضب خداوند است ¤¤¤ فقير متکبر ، پيرمردزاني ، عالم بدکار.
12- ده خصلت را خداوند براي ده اشخاص پسند نمي کند : بخل را از مالدار، تکبر را از فقير،
طمع را از علما ، بي شرمي را از زنها ، حب دنيا را از پيرمرد ، سستي را از جوانها ،
ظلم را از پادشاهان ، نامردي را از غازيها ، خودپسندي را از زاهدها ، رياکاري را از عابدها.
13- هشت چيز سير نميشود ¤¤¤ چشم از ديدن ، زمين از باران ، زن فاحشه از مرد ، عالم از علم،
ساتل از سوال ، حريص از جمع آوري مال ، دريا از آب ، آتش از چوب.
14- از گوشه نشيني سه برکت حاصل ميشود : راحتي جسماني ، قوت روحاني ، حفاظت ايماني.
15- زبان توپرهيزگار مگردل تو بدکار ، در ظاهر مسلمان در باطن کافر ، بيرون بدنت موحد
مگر باطن مشرک ، زهد تو ظاهر دين تو ظاهر مگر باطن تو خراب است.
16- دولت معشوق بي وفا ، عمر حريف گريزپا ، اين را قيام نيست آن را دوام نيست.
17- خوش خلقي تجارت سودمند ، قناعت خزانه ، عدم گرفتاري دنيا آبرو ، توکل پناه و عقل
کشتي نجات است.
18- فضا يک کتابخانه است که در آن الفاظ و اعمال هر شخص نوشته ميشود.
19- از تربيت فرزندان دستبردار نشويد از زدن چوب نخواهند مرد ليکن از عذاب جهنم نجات خواهد يافت...


مراتب و اولیات خصوصی حضرت عایشه( رضی الله عنها)
1- از خاندان ایشان یعنی خاندان صدیقی چهار پشت مشرف به اسلام شده و
به شرف صحابیت مشرف گردیده انداین خصوصیت را ازدواج دیگر نداشتند.
برای مشاهده دیگر خصوصیات بی بی حضرت عایشه به ادامه مطلب مراجعه کنید