به کرات و مرات می شنویم که داعیان و مبلغان شیعه به جای پاسخ دادن به شبهات وارد آمده بر پایه های مذهبشان!، اهل سنت را به تمثیل و تشبیه باری تعالی به مخلوقات متهم می کنند و این علی رغم قدرنشناسی خود آنان نسبت به اسم و صفت خداوند است که موجب گرفتار آمدنشان در بحر شرک و کفر بوده و هست.
یکی از دشوارترین مباحث عقیده، بحث توحید اسماء و صفات است که همواره نقطه اختلاف و خط جدایی بسیاری از فرق اسلامی نیز بوده است.
اما اتهام تمثیل و تشبیه خداوند به خلایق نسبت به اهل سنت، افترا و دروغی بیش نیست.
همواره به تفصیل این مبحث در کتب عقیدتی اهل سنت مطرح شده و به وجه احسن حق مطلب ادا شده است و اگر کسی آنان را مطالعه کرده و با دیده انصاف و تحقیق بدان نگریسته باشد قطعا می داند که اهل سنت از این تهمت مبراست.
پیامبر اکرم صلي الله عليه و سلم دارای شریفترین نسب و از نظر جسمی و اخلاقی کاملترین مردم بود و در شرافت نسب او احادیث صحیحی وارد شده است، از جمله حدیثی است که مسلم روایت نموده است که پیامبر اکرم صلي الله عليه و سلم فرمود: «خدا از فرزندان ابراهیم، اسماعیل را برگزید و از فرزندان اسماعیل کنانه را و از کنانه قریش را و از قریش بنیهاشم را و از بنیهاشم مرا انتخاب نمود.»[1]
امام بخاری نسب پیامبر را ذکر نموده و گفته است: «او ابوالقاسم محمد بن عبدالله بن هاشم بن عبد مناف بن قصی بن کلاب بن مره بن کعب بن لوی بن غالب بن فهربن مالک بن النضر بن کنانه بن خزیمه بن مدرکه بن الیاس بن مضر بن نزار بن معدبن عدنان است.»[2]
بغوی در شرح السنه بعد از بیان نسب رسول الله تا عدنان گفته است: «بعد از عدنان حفظ نسب ایشان دقیق نیست.»[3]
ابن قیم نیز بعد از بیان نسب پیامبر اکرم صلي الله عليه و سلم تا عدنان، گفته است: «تا اینجا صحت نسب معلوم و مورد اتفاق تمام علمای انساب است و هیچ اختلافی در آن نیست و بعد از عدنان مورد اختلاف است، اما در اینکه عدنان از فرزندان اسماعیل u است، اختلافی وجود ندارد.»[4]
علی محمّد صلّابي
مترجم هیئت علمی انتشارات حرمین
تقلید یا تحقیق؟
تعطیل نمودن عقل + اطاعت از آخوند + داشتن تعصب+ گوش ندادن به حرف حق + کمی هم حماقت = آتش جهنم
«همان طور كه در ميان شما فرستادهاى از خودتان روانه كرديم [كه] آيات ما را بر شما مىخواند و شما را پاك مىگرداند و به شما كتاب و حكمت مىآموزد، و آنچه را نمىدانستيد به شما ياد مىدهد» (بقره: 151)
طلب علم در اسلام واجب است، و هر مسلمان می بایست ...
|
نوشته های این پست از کتاب روبه صفتان نوشته علی حسین امیری از سایت عقیده گرفته شده است که میتوانید آنرا دانلود نمائید. |
آلبوم و تصاویر شجره نامه های اهل بیت و صحابه
این نمونه های بیستگانه گویای محبتی ناگسستتنی و خویشاوندی بسیار محکم میان اهل بیت و اصحاب پیامبرند. این تصاویر با دلائل بسیار روشن و محکم موضوع محبت موجود میان آنها را ثابت مینماید همانطور که خداوند در توصیف آنها بیان داشته: (رحماء بینهم) یعنی نسبت به یکدیگر مهربان و دلسوزند. در ادامه مطلب به روابط محکم خویشاوندی سببی آنها در طول پنج الی شش نسل اشاره شده که دال بر رابطه محکم و ناگسستنی اجتماعی و محبت بیش از حد میان آنان میباشد.
چند نکته در رابطه با این خویشاوندی:
1) این خویشاوندی سببی همراه با ذکر نام آنها هم در منابع شیعه وهم در منابع سنی به طور مساوی ذکر شده است.
2) ...
|
نوشته های این پست از کتاب دوستی و خویشاوندی میان اهل بیت و صحابه نوشته علي بن حمد التميمي از سایت عقیده گرفته شده است که میتوانید آنرا دانلود نمائید. |
جهت مشاهده تصاویر با کیفیت بالا روی تصویر مربوطه کلیک کنید:
خویشاوندی سببی میان پیامبر (ص) و خلفای راشدین (رض)
تلنگر - گفتگوی طنزی که از هر جدی جدیتر است
جهت مشاهده قسمتی از گفتگو به ادامه مطلب مراجعه کنید و برای مشاهده کل گفتگو کتاب را دانلود نمایید.
|
این کتاب اثر نویسنده و شاعرآزاد اندیش، پژوهشگر تلاشگر و روشنفکر موحد استاد علی حسین امیری میباشد که تا کنون با کتب نفیس و مقالات پر محتوای خود گامهای اساسی و سنجیده ای را در راه مبارزه با خرافات برداشته اند. میتوانید مجموعه کتب و مقالات ایشان را از طریق این لینک یا این لینک دانلود کنید. |
ادامه مطلب دیدنی هست !

به راستي كه كِبْر مرض خطرناک و فراگیری است که کمتر کسی از شر آن سالم باقی می ماند... در واقع بسیاری از کسانی که به این درد خبیث گرفتار آمده اند خود بی خبرند...و بسیاری، از کبر تفسیر و زعم غلطی دارند و فقط آن را در اینکه انسان لباس فاخر و زیبا بپوشد، مرکب راحت سوار شود و غذای آن چنانی استفاده کند محصور کرده اند...و بعضی کبر را فقط خاص به اشخاص حاکم و طواغیت می دانند...یا آن را تنها در افراد ثروتمند می بینند...و چه بسا خود آنان نیز متکبر باشند و ندانند....و عده ای دیگر خود را وادار به زندگی سخت،خشن و امساک نفس از ملذات دنیوی می کنند و در برابر مساکین تواضع دارند اما در حقیقت آنها خود امامانی از ائمه کبر و متکبران اند...بنابراین ضروری بود که به این موضوع مهم بپردازیم و در آن به بعضی از مسائل، فروع و احکامی که به کبر ربط دارند پاسخ بگوییم.
کبر چیست و دارای چه معنایی است...و چه اثری بر دین و اخلاق شخص می گذارد...و آیا ممکن است که دامن داعیان دین و طلاب علم شرعی را نیز بگیرد...و آیا کبر در عده ای خاص از مترفهان و خوش گذران محصور است یا اینکه همه اقشار – و حتی عوام و فقیران- به آن دچار می شوند....گذشته از این، چگونه و چه زمانی انسان متکبر می شود و چه زمانی کبر ندارد...؟؟

بیداری اسلامی در فراز و فرود حرکت خود، با مصائب و مشکلات فراوانی روبه رو بوده خواهد بود و چاره ای جز رویارویی و تفوق – باذن الله- بر این مشکلات نیست
مصائب و مشاکل ماندگاری یک حرکت نوپا اما پویا را تضمین می کند و هم چنین مجرایی خواهد بود که خبائث و طیبات را از همدیگر تمییز خواهد داد.
بر کسی پوشیده نیست که بیداری اسلامی اهل سنت ایران -به طورعموم- و مناطق کردنشین را به طور خصوص دربرگرفته و علی رغم تلاش های نامبارک دشمنان دین، این حرکت پیوسته بر قدمهای عزم و استوارش قله های سعادت را فتح می کند.
اما بایستی بپذیریم هم چنان ناملایمات بر تن این نهال می مالد، اگر چه این طبیعی است و از ملزومات یک حرکت بشمار می رود.
باور من بر این است، قسمتی از موانع بیداری اسلامی به آفات و آسیب هایی برمی گردد که خود ما باعث و بانی اش هستیم.
در حال حاضر مجموعه ای از آفات دعوت، گریبانگیر بیداری اسلامی است که در صورت عدم چاره جویی مطمئنا به مدت چندین دهه پس رفت خواهیم داشت.
یکی از آفات کشنده دعوت، بی شک فتوی بدون علم است، چون خطراتی که در این مسئله وجود دارد در امور دیگر نیست.
استاد می گوید: منظور از " الیوم اکملت لکم دینکم و ...." و قسمت بعد از این کلمه در کتب شیعه و حتی در بیشتر از 12 کتاب سنی نیز روز غدیر خم است.
1- تفسیر الدر المنثور ، جلد 2 ، ص 12
2- تفسیر ابن کثیر جلد2، ص 14
3- کتاب "التذکره ابن جوزی الحنفی" ص 18
4- حافظ ابونعیم در کتاب" ما نزل من القران فی علی"
دانشجو پاسخ می گوید: نخست ادعای استاد را در دو تفسیر "الدر المنثور" و " ابن کثیر" بررسی خواهم کرد.
در کتاب الدر المنثور علی رغم مملوء بودنش از احادیث ضعیف و موضوعه در ذیل این آیه و در تفسیر " الیوم" با اسانید متعدد اشاره به ظهر عرفه روز جمعه کرده است و در پایان این گونه آورده است:

استاد می گوید: محدث بزرگ اهل سنت – جلال الدین سیوطی- از رسول خدا نقل نموده است : گامهای فرد در روز قیامت حرکت نمی کند تا اینکه از چها چیز از او پرسش نشود : از عمرش که آن را در چه راهی مصرف کرده ، از بدنش که آن را در چه راهی به زحمت انداخته ، و از مالش که ان را چگونه خرج و از کجا کسب کرده و از محبت ما اهل بیت( احیاء المیت – سیوطی/115)شما که اهل بیت را زنان پیامبر می دانید مگر زنان پیامبر مثل عایشه چه خوبی در حق شما کرده است که باید محبت او را در دل داشته باشید . شما فرزندانتان را جزو خانه تان به حساب نمیآورید؟ که اهل بیت خانه( بیت) را فقط همسرانتان می دانید پس فرزندان چه می شوند؟ اصلا چرا در صلوات هایتان می گویید " آل محمد" چون آل یعنی خاندان اعم از همسر و فرزند و ..نمی خواهید که بگویید اینجا هم هم منظور زنان پیامبر هستند؟
دانشجو پاسخ می دهد: سبحانک الله هذا بهتان عظیم. این بهتان بزرگی است...کجا و چه کسی بیان داشته که منظور از آل پیامبر فقط همسران اوست این قضاوت و حکم یک جانبه نتیجه عدم درک سخنان مقابل و پافشاری بر فکر و مرام خود است...

استاد می گوید: پیامبر فرمودند: {من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلية}: كسي كه بميرد و امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است( بخاری در صحیح5/13) به نظر شما امام عصر حاضر شما کیست که انقدر شناختن او اهمیت دارد؟
دانشجو جواب می دهد: حدیثی با این الفاظ در کتب معتبر اهل سنت وجود ندارد و به این شکل حدیث موضوع است و اصلی ندارد.{ السلسلة الضعيفه جزء 5 ص 87}
من تعجب می کنم چگونه استاد آن را از صحیح بخاری می داند در حالی که لفظ احادیث وارده در صحیح بخاری به گونه ای دیگر است :
عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ عَنْ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ مَنْ كَرِهَ مِنْ أَمِيرِهِ شَيْئًا فَلْيَصْبِرْ فَإِنَّهُ مَنْ خَرَجَ مِنْ السُّلْطَانِ شِبْرًا مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً:
هر کس نسبت به ( موردی) از امیرش ناخوش بود صبر کند چون هر کس به اندازه وجبی از ( اطاعت) سلطان خارج شود همانند مرگ جاهلیت مرده است.

استاد " تاریخ اسلامی " رو به دانشجوی اهل سنت میگوید:
بزرگترین محدث اهل سنت – بخاری - از قول رسول اکرم (ص) نقل کرده است که درباره قیامت فرمودند: گروههایی ازامت اسلام در قیامت در کنار حوض کوثر بر من وارد شده، ملائکه مانع آمدن آنها می شوند، من می گویم : خدایا اصحابم( از رسیدن به من مانع شده اند) پاسخ گفته می شود : تو نمی دانی پس از مرگ تو آنها چه کرده اند، پس مانع آنها و نجات انها می کردند.
سوال : دقیقا بعد از فوت پیامبر چه اتفاقی افتاد؟پس رمز این نجات چیست؟ ( از نظر شما)
پاسخ دانشجو: استناد شیعه به این حدیث آغاز یک دسیسه برای تقویت نقطه نظر خودش در مورد صحابه کرام – رضی الله عنهم- می باشد کسانی که خداوند از آنان راضی بوده و آنان نیز از خداوند راضی اند( رضی الله عنهم و رضوا عنه)
شیعه بر اساس روایات جعلی که در کتب معتبرشان آمده اعتقاد به ارتداد صحابه بعد از فوت پیامبر دارند و مجموع مومنان را در اقلیتی معدود که از شمار انگشتان دست تجاوز نمی کنند منحصر می کنند؟!
توحيد به سه نوع، تقسيم می شود كه عبارت است از:
اول: توحيد ربوبيت: ايمان آوردن به الله كه خالق و آفريننده همه موجودات است و تنها او مدبر و متصرف در همه چيز و هر كارى است، حال آنكه هيچ شريكى براى او وجود ندارد.
دوم: توحيد الوهيت: ايمان آوردن به الله بدين معنا كه وى تنها معبود بر حق است و هيچ شريكى ندارد، و اين همان مفهوم و معناى (لا إله إلاَّ الله) است، يعنى هيچ معبودى بر حق غير از خداوند يكتا نيست و وجود ندارد، و ديگر اينكه اخلاص داشتن در تمام عبادتها مانند: نماز، روزه، ووو… براى خداوند يكتا واجب است و نبايد هيچ نوع از انواع عبادت را براى غير خدا انجام داد، زيرا اين عمل نادرست و ناجايز است.
سوم: توحيد در اسماء و صفات خداوند يكتا: اين بدان معناست كه بايد به هر آنچه كه در ارتباط با اسماء و صفات الله در قرآن كريم و احاديث صحيح آمده است ايمان آورد، و آنها را براى او چنان اثبات كنيم كه توصيفش لايق به ذات وى ـ عز وجل ـ باشد، بدون آنكه در اين توصيف و اثبات، تحريفى [1]، يا تعطيلى [2] ، يا بيان چگونگى [3] ، و يا تشبيهى [4] راه يابد. همانگونه كه خداوند سبحان در سوره اخلاص میفرمايد: ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد﴾.
«(اى پيامبر ما به مردم) بگو: او همان الله است كه يكتا و بى همتا و همانند است، الله از همه موجودات بى نياز میباشد بگونهای كه تمامى موجودات هستى به او نيازمند هستند، او فرزندى نزاده، و خودش هم زاييده نشده است (منحصر فرد و يكتا می باشد) و هيچ كس و هيچ چيز همتا و هماورد و همانند او نيست».
و در آيه 11، سوره شورى خداوند خويش را اين چنين معرفى میكند: ﴿لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ﴾.
«هيچ چيزى همانند خداوند يكتا نيست، حال آنكه ـ به كردار، رفتار و نيات، بندگان ـ بسيار شنوا و بنيا است».
گروهى از دانشمندان و علماء توحيد را به دو دسته تقسيم كردهاند بدينصورت كه توحيد در اسماء و صفات را در توحيد ربوبيت ادغام كرده و هر دو را يكى دانستهاند. و اين امر مشكلى را پديد نمیآورد زيرا هر قسم كاملاً واضح و روشن میباشد.
انواع شرك:
1 ـ شرك اكبر.
2 ـ شرك اصغر.
3 ـ شرك مخفى و پنهانى.
یکی از دوستان پزشکم تعریف می کرد که او به بالین مریضی در اتاق بستری رفته بود...می گفت: مریض پیرمردی بود که سن و سالی زیادی داشت...روی تخت سفیدی دراز کشیده بود و همه صورتش از نور میدرخشید..دوستم می گفت: پرونده اش را خواندم : دیدم که بر روی او عمل جراجی قلب صورت گرفته است، به او نوعی بیماری کم خونی دست داده بود، طوری که به قسمتهایی از مغزش خون نمی رسید.
او در بیهوشی کامل به سر می برد و دستگاههای مخصوص به او متصل بودند...و بر روی دهانش دستگاه تنفس مصنوعی گذاشته شده بود که در هر دقیقه نه(9) نفس می زد.
یکی از فرزندانش همراه او بود...از او سوالاتی کردم و او به من جواب که پدرش چندین و چند سال در یکی از مساجد موذن بوده است...
به پیرمرد نگاه می کردم ...دستش را گرفتم ..چشمش را بالا زدم ..با او حرف زدم ولی او چیزی احساس نمی کرد ...وضعش واقعا وخیم بود ...پسرش به او نزدیک شد و در گوشش با او حرف می زد...می گفت: پدر..مادر خوب است برادران همه خوبند..دایی از سفر برگشته ...
پسر هم چنان با او حرف می زد و حال او هیچ تغییری نمی کرد....پیرمرد حرکتی نداشت و دستگاه هم چنان 9 نفس در یک دقیقه را نشان می داد.

عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الْمُؤْمِنُ الْقَوِيُّ خَيْرٌ وَأَحَبُّ إِلَى اللَّهِ مِنْ الْمُؤْمِنِ الضَّعِيفِ وَفِي كُلٍّ خَيْرٌ احْرِصْ عَلَى مَا يَنْفَعُكَ وَاسْتَعِنْ بِاللَّهِ وَلَا تَعْجَزْ وَإِنْ أَصَابَكَ شَيْءٌ فَلَا تَقُلْ لَوْ أَنِّي فَعَلْتُ كَانَ كَذَا وَكَذَا وَلَكِنْ قُلْ قَدَرُ اللَّهِ وَمَا شَاءَ فَعَلَ فَإِنَّ لَوْ تَفْتَحُ عَمَلَ الشَّيْطَانِ { صحیح مسلم / رقم4816- سنن ابن ماجه و مسند احمد}
-------------
ترجمه : {ابوهریره می گوید: پیامبر – صلی الله علیه و سلم – فرمودند: در نزد خداوند مومن قوی از مومن ضعیف بهتر و دوست داشتنی تر است و در هر دو خیر است ...بر چیزی که تو را سود می رساند حریص باش و از خدا کمک گیر و تنبلی نکن و اگر به تو بلایی رسید نگو اگر چنین می کردم چنان می شد و چنین می شد بلکه بگو : تقدیر خداوند بوده و هر چه او بخواهد رقم می خورد چون ( گفتن) اگر ( در را برای) فعالیت شیطان باز می کند.}
شرح حدیث :
{ابوهریره می گوید: پیامبر – صلی الله علیه و سلم – فرمودند: در نزد خداوند مومن قوی از مومن ضعیف بهتر و دوست داشتنی تر است }
مراد از قوت در اینجا قوت برای انجام امور خیر و اشتیاق به عبادات و تحمل مصائب و مشکلات است مانند کسی که نماز بیشتری می خواند ..رکوع و سجود طولانی تری دارد... و ...
یا مراد از آن داشتن اراده و عزم محکم است که در طاعت و عبادت قوی تر بوده و بر امر به معروف و نهی از منکر و جهاد و ...تواناتر باشد
یا منظور کسی است که در امر آخرت و عواقب اعمال خویش می اندیشد و با توجه مصالح اخروی از اسباب مورد نیاز برای رسیدن به هدفش کار می گیرد
یا اینکه قوت معنای قوت در مال و کسب است، مومنی که مال بیشتری دارد اما به دنیا علاقه و میلی نشان نمی دهد و دارایی خود را در را ه خیر انفاق می کند او قوی است
در ديدگاه و بينش اسلام ، پيامبر (ص) جانشينى نداشته زيرا امر خداوند بر اتمام و ختم نبوت و وحى بوده است.
بدين دليل ادعاى وجود كسى بعد از پيامبر اسلام كه خصوصيت عصمت و صفات رسولان خدا داشته و وجودش كمال بخشيدن و استمرار نبوت باشد ، از پيش باطل است.
ولى غرض و هدف مؤسسان مذهب شيعه ، در حقيقت خدايى دانستن حكم و شاهى است.
اين عقيده از از ايرانيان باستان و زرتشتيان نشأت گرفته است.
آنان شاهان و امپراطوران خود را از سوى خدا انتخاب شده دانسته و بر اساس آن اهميت زيادى به خون يا سلاله ى شاهى داشتند و شرط شاهى ، رگ خونى شاهان مى دانستند .
بهمين دليل مى بينيم در كتابهاى شيعه قصه هاى زيادى ساخته شده تا بدان وسيله شاهزادگان ايرانى يا رومانى را زنان بعضى امام زاده ها دانسته ، مانند قصه ازدواج دختر يزدگرد با حسين بن على و تولد شدن امام زين العابدين از آن دو سلاله ( سلاله ى شاهى + سلاله ى اهل بيت ).
اثباتى تاريخى بر اين ادعا نيست زيرا بنابه تاريخ آخرين شاه ايران در سن ۱۷ سالگى كشته مى شود .
و در صورت ازدواج حسين با دختر ايرانى ( كنيز جنگى ) از او فرزندى ذكر نشده و يقيناً امام زين العابدين مادرى ايرانى نداشته است.
و البته دكتور على شريعتى نيز گويا ادعاى اين ازدواجهاى شاهان را رد مى كرده است .
و امامان اهل بيت و زندگى شان خود بطلان عقيده ى شيعيان مبنى بر برحق دانستن آنها بر حكم و خلافت است.
زيرا آنان هيچ تمايل و ادعايى به شاهى و خلافت نداشته و برعكس شيعيان كه حكم را حق از دست رفته ى آنان مى دانستند ، امامان خود نه خواهان انقلاب بر حاكمان خود بودند و نه مخالف آنان بودند و در مجالس آنان دعوت شده و با آنان همانند علما و فقهاى ديگر مسلمانان رفتار مى شده است.
هارون الرشيد و امام رضا آنقدر بهم مودت داشتند كه در يك مكان و جا دفن شده اند كه اكنون بنام مشهدالرضا معروف شده كه آن قبلاً به مشهد هارون نيز معروف بوده است و سالهاى قبل خودم شاهد برنامه ى تلوزيونى ايران بمناسبت تولد امام رضا بودم كه به اين مسئله توجه شد.
تنها فردى كه از اهل بيت حكم و خلافت را بدست مى گيرد امام على ست كه فرزندش حسن عليهما السلام نيز از آن تنازل مى كند و اصرارى به گرفتن زمام حكم نداشته است.
و حسين عليه السلام نيز به شهادت تاريخ ،هدفش حكم و خلافت و انقلاب عليه يزيد نبوده است و رفتن او بسوى عراق به دعوت نامه هايى بود كه مرتب از او درخواست مى كردند كه براى رسيدگى به دوستان و طرفدارانش به آنجا رود.
كتب شيعه كاملاً اثبات مى كنند كه كسانى كه به امام حسين نامه نوشته و او را به عراق دعوت كردند ، در حقيقت توطئه چينان و شورشيانى بودند كه بعدها امام حسين و همراهانش را به قتل رساندند.
در كتب أعيان الشيعة از سيد حسن الأمين ، در قسمت بحث سوم آمده است :
....ثم بايع الحسين من اهل العراق عشرون الفاً غدروا به و خرجوا عليه و بيعته في أعناقهم فقتلوه ...
سپس از اهل عراق بيست هزار نفر با حسين بيعت كردند و به او خيانت كرده و بر عليه او بلند شدند و در حاليكه بيعت او در گردنهايشان مى بود او را كشتند...
و در كتاب الإحتجاج تأليف أبي منصور احمد بن علي بن ابي طالب الطبرسي از علماى قرن ششم
نيز آمده بر اين امر تكيه شده و از زبان فرزند حسين ، اهل عراق را نكوهش كرده كه با او عهد و ميثاق و بيعت كرده و او را كشتند.
و در كتب نفس المهموم از عباس قمى نيز آمده كه علي بن الحسين رضي الله عنهما خطاب به اهل كوفه كه گريه و شيون و زارى مى كردند ، گفت :
" تنوحون و تبكون من أجلنا فمن ذاالذي قتلنا؟! "
به خاطر ما شيون و زارى مى كنيد پس چه كسى ما را به قتل رساند؟!
و در كتاب مقتل الحسين از علامه سيد عبدالرزاق الموسوى المقرم نيز خطبه اى به أم كلثوم نسبت داده كه اهل عراق را بسيار نكوهش و سرزنش و آنان را مسئول قتل و نهب اهل بيت و بهترين مردان (حسين) دانسته است.
البته تمام اين فتنه ها كه هدف آن شعله ور ساختن جنگهاى داخلى و متزلزل ساختن حكومت مسلمانان بوده است.
هر چند مسلمانان اهل السنة ، يزيد را تبرئه نمى كنند زيرا او حاكم و مسئول مردم است هر چند خود را از خون حسين عليه السلام بريئ دانسته است.
ولى هدف از ذكر اين واقعه ى تكان دهنده و دردناك كه مسلمانان را تاكنون تحت تأثير قرار داده اينست كه حسين عليه السلام نه براى حكم و خلافت بلكه براى دعوت به دين اسلام كه دين خود و جدش بوده روانه مى شود و هر چند ياران رسول و پدرش او را از اهل عراق كه معروف به خيانت بودند برحذر داشتند ولى تقدير را نتوان كارى كرد.
عجيب ترين ادعايى كه مؤسسان مذهب شيعه به امامان خود مى چسپانند ، " تقيه " است !
آنان از يك طرف امامان را به خاطر حق گويى يا مقتول و يا مسموم بدست حاكمان وقت مى دانند و از سويى به آنان " تقيه " با حاكمان را ادعا مى شوند و بسيارى از سخنان امامان را دروغى مصلحتى براى حفظ جان خود و شيعيان مى دانند!
كار اين ادعا ( دروغ از ترس جان ) بجايى رسيده كه حتى غيبت و قايم شدن آخرين امام خود را از ترس جان دانسته و يكى از اسم هاى آن امام (امام ۱۲) را " خائف" يعنى " ترسيده " نوشته اند!
اين در حالى ست كه سخنان امامان اهل بيت مبنى بر عدم سكوت عليه ظلم است!
خوب، براى اينكه نگوييد به سؤالاتتان جواب ندادم ...
با جستجويى به اين كه ،كتاب تاريخى كه بدان استناد كرديد جز مخلوطى از دروغ با اندكى راست نيست.
و در ضمن در كتاب عقد الفريد نوشته كه به ابوبكر صديق طعامى از سوى يهودان هديه داده شد ، و طبيبش به او مى گويد : تو غذايى مسموم خوردى و بعد از يكسال مى ميرى.
و البته اين را بعيد نمى توان ديد ، زيرا يهود هميشه اهل خيانت و دشمنى اهل اسلام بوده اند.
ولى افتراءاتى كه به خلفا داده ايد ( در كتاب مورد اعتمادتان ) اثباتى ندارد.
و اما اينكه ابوبكر از اسامه كه امير لشكر بود در خواست مى كند كه اگر صلاح ديد عمر را در كنار او نگه دارد ، نه تنها اشكالى شرعى نداشته بلكه بسيار زيبنده ى خليفه ى مسلمانان است كه با وجود اينكه مى توانسته خود دستور به ماندن عمر كند ( زيرا او ولى امر مسلمانان بوده ) از اسامه اين در خواست را كرده زيرا او به دستور پيامبر (ص) فرمانده ى سپاهى ست كه عمر در آن قرار داشته است.
و عمر نيز هميشه اسامه را به عنوان " أميرم " ( فرمانده ام ) صدا مى كرده . با وجود اينكه اسامه جوانى ۱۸ ساله و از او كوچكتر بود ولى چون به أمر رسول الله (ص) فرمانده ى لشكرى بوده كه عمر جزء آن مى بود ، او را با احترام به لقب خود صدا مى كرد.
مسلماً اگر امرى از رسول مبناى بر " خلافت علي " بود ، كسى آنرا رد نمى كرد.
و رسول اسلام در آخرين حج خود در عرفات مكه سخنان زيادى به گوش مردمان رساند و آنان را به تمام واجبات دين از جمله نيكى به زنان و بندگان ، ياد آور شد.
و سپس با نزول آيه ى " اليوم أكملت لكم دينكم و رضيت لكم الإسلام دينا " نهايتاً ، اثبات مى شود كه ديگر هيچ أمرى بر دين اسلام اظافه نخواهد شد.
و حتى اگر نزول اين آيه را به وقت غدير خم ، اثبات كنيم باز قضيه ى اينكه دين اسلام كامل شده و معناى آيه مبنى بر اين است كه خداوند نعمت خود را به اتمام رسانده و آن نعمت " دين اسلام " به عنوان دين مورد رضايت خدا براى اين أمت ، مى باشد.
اكنون ما با شما يك سؤال داريم.
اگر ادعاى " امامت و جانشينى امام على " در غدير خم اعلام شد و هزاران صحابى من جمله عمر به آن گواه بوده و آن واقعه را " انتخاب على بعنوان خليفه " دانستند ، چه لزومى ست كه دوباره رسول خدا در هنگام مريضى كه آنقدر تب و حرارتشان بالا مى رفت كه خود را بارها با ريختن آب بر سر خنك مى كرد و نمى توانستند بر روى پاهايشان بايستند ، طلب قلم و ورق براى نوشتن چيزى كه بعد از آن امت گمراه نشود ، مى كنند؟
اين سؤال را شما نمى توانيد جواب گو باشيد !
زيرا اگر بگوييد رسول خدا (ص) مى خواست به خلافت على وصيت كند ، بر اين اساس است كه قبلاً اين امر را نكرده است و ادعاهاى قبلى شما باطل مى شود!
و البته در همه ى احوال ادعاى شما باطل است زيرا سرانجام رسول خدا صلوات الله عليه آن نامه ى آخر را ننوشت و نه شما و نه ما خبرى از آن نامه نداريم و آنچه شما ادعا مى كنيد جز خيال بافى نمى تواند باشد.
حال به احاديث ما ....
رسول خدا صلى الله عليه و على آله و سلم در آخرين لحظات بسيار مريضى بر ايشان فشار آورد تا جايى كه قادر به نماز خواندن بر جماعت نيز نبودند و اينكه ابوبكر بر مسلمانان نماز مى خواند حقيقت دارد ولى نه بدستور عايشه بلكه بدستور رسول خدا صلوات الله عليه.
و در كتب ما ذكر شده كه عايشه از امامت پدر خود در نماز ناراض بوده و به رسول خدا (ص) مى گويد : او مردى رقيق و دل نازك است و نمى تواند ( زيرا همه از غم بيمارى رسول مى گريستند و ابوبكر نيز ) پس به عمر دستور امامت بده .
كه رسول خدا (ص) مشورت آنان را رد و به ابوبكر امر كرده كه امام شود و خود نيز در نمازى بركنار ابوبكر مى نشيند و سپس ابوبكر با بقيه به رسول الله صلى الله عليه وسلم اقتدا مى كنند.
و همچنين در بخارى روايت شده كه رسول خدا (ص) درخواست قلم و وسيله اى براى نوشتن آخرين وصيت مى كند كه عمر از رفقت و براى آرامش رسول خدا (ص) اين كار را مشقتى براى رسول دانسته و طلب ايشان را بر اساس شدت تب مى خواند.
شما اينجا فقط عمر را متهم كرديد ، در حاليكه كتب مسلمانان بدون كم و كاستى اعلام مى دارد كه كسانى كه حضور داشتند ( و مسلماً على از آنان بود) نيز بر دو گروه بودند تعدادى به عمر حق داده و تعدادى آنرا قبول مى كردند.
سؤال ما اينجا دوباره متوجه شماست كه اگر امام على شرعاً وصى و جانشين بود ، چرا كارى نكرد؟
آيا عمر همه كاره بود و على هيچ كاره؟!
در بخارى نيز آمده :
حدثنا إبراهيم بن موسى أخبرنا هشام عن معمر عن الزهري عن عبيد الله بن عبد الله عن ابن عباس قال
لما حضر النبي صلى الله عليه وسلم قال وفي البيت رجال فيهم عمر بن الخطاب قال هلم أكتب لكم كتابا لن تضلوا بعده قال عمر إن النبي صلى الله عليه وسلم غلبه الوجع وعندكم القرآن فحسبنا كتاب الله واختلف أهل البيت واختصموا فمنهم من يقول قربوا يكتب لكم رسول الله صلى الله عليه وسلم كتابا لن تضلوا بعده ومنهم من يقول ما قال عمر فلما أكثروا اللغط والاختلاف عند النبي صلى الله عليه وسلم قال قوموا عني قال عبيد الله فكان ابن عباس يقول إن الرزية كل الرزية ما حال بين رسول الله صلى الله عليه وسلم وبين أن يكتب لهم ذلك الكتاب من اختلافهم ولغطهم
در اين روايت عبد الله بن عباس ذكر شده كه :
" هنگامى كه رسول خدا احساس مى كرد وقت احتضار ( مرگ ) رسيده ، گفت برايم كتابى بياوريد تا برايتان بنويسم بعد از گمراه نخواهيد شد. عمر گفت : درد بر پيامبر صلى الله عليه و سلم غلبه كرده و شما كتاب خدا را داريد ، پس كتاب خدا را ما كافى ست . پس اهل خانواده ( كسانى كه حضور داشتند ) اختلاف كردند كه آيا كتاب آورده و عده اى قول عمر را قبول كرده و عده ى مى گفتند كتابى بياوريد برايتان رسول الله صلى الله عليه و سلم بنويسد.
هنگامى كه اختلاف نزد نبي زياد شد ، رسول الله صلى الله عليه و سلم گفت : برويد از كنارم.
عبيد الله يكى از راويان حديث گفت : ابن عباس هميشه مى گفت سبب ننوشتن كتاب رسول الله صلى الله عليه وسلم ، اختلاف آنان بود.
اولين حقيقت اينست كه اين روايت نمى تواند صحيد باشد زيرا رسول الله بنابه دلايل قرآنى نمى نوشته است و أمي بوده است.
و اينكه راوى اين روايت ابن عباس در زمان وفات رسول الله كودكى ۱۰ ساله بوده است بنابه قول خودش و در اتاق رسول الله كودكان راه نداشتند.
ثانياً روايتى ديگر منسوب به امام علي وجود دارد كه او مى گويد: از ترس وفات سريع رسول الله زودتر درخواست كردم تا ايشان وصيت را بفرمايند و من حفظش كردم .
و در سفارشات رسول الله سخن از اخراج مشركين از جزيرة العرب و اين امور بوده و نه خلافت شخصى معين.
اكنون سؤال ديگر اينست كه آيا آن امرى كه رسول خدا مى خواست تذكر بدهد و بنويسد ، امرى اضافه به دين بوده است و از سوى خدا امر شده بوده يا نه؟
اگر ايشان مأمور به تبليغ آن امر مى بود ، پس هيچ كس نمى توانست جلو آنرا بگيرد زيرا خداوند در كتابش خطاب به رسول الله صلى الله عليه و سلم ، مى فرمايد:
" يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس ، ان الله لا يهدي القوم الكافرين .المائدة ۶۷
اى فرستاده خدا ، آنچه از سوى خدا به تو نازل شد را ابلاغ كن ، و اگر نكردى رسالتش را بلاغ نكردى و خداوند تو را از مردم حفظ مى كند ، خداوند قوم كافران را هدايت نمى كند.
ما ايمان داريم كه رسول خدا در حفظ و ابلاغ امر خداوند كوتاهى نكرده و آنرا تمام و كمال رسانده است و خداوند نيز شاهد آن هست و فرموده : اليوم اكملت لكم دينكم و رضيت لكم الإسلام دينا .
و رسول خدا در حج آخر خود نيز مردم را شاهد بر اتمام أمر دين خدا كرد و سپس رو به آسمان كرده مى فرمايد : خداوندا تو شاهد باش كه من رسالت را كامل و تمام بلاغ كردم.
ـــــــــ اين موضوع را ان شاء الله ادامه خواهيم داد زيرا از نظر كتب مسلمانان رسول خدا صلى الله عليه وسلم تكيه بر خلافت ابوبكر صديق رضي الله عنه داشته است.

اصول اهل سنت و جماعت:
اهل سنت و جماعت بر اساس اصولي ثابت و واضح و آشكار عمل مى كنند، آن هم در اعتقاد و اعمال و رفتار و اخلاق و اين اصول بزرگي است كه از كتاب خدا و سنت رسول الله (ص) و آنچه سلف صالح از صحابه و تابعين و پيروان نيكو بر آن بودند تلقي كرده، فراگرفته اند، و اين اصول و قواعد در چند چيز ذيل خلاصه مى شود:
اصل و قاعده اول:
ايمان به خدا و فرشتگان و كتاب ها و پيامبران خدا و روز آخرت و ايمان به قضا و قدر، خير و شر آن.
1 ـ ايمان به خدا: تصديق به يگانگي خدا، يعني تصديق كردن توحيد سه گانه و اعتقاد داشتن و عمل كردن به آن، آنهم: توحيد ربوبيت، و توحيد الوهيت، و توحيد اسماء و صفات است .
توحيد ربوبيت: و آن عبارت است از توحيد افعال خداوند، يعنى: معتقد بودن به اين كه همه چيز هم چون آفريدن، و روزي دادن، و زنده كردن، و ميرانيدن از جانب خــداست، و ايـن كه او پروردگار و مالك همه چيز است.
و توحيد الوهيت: اين كه تنها خداي يگانه سزاوار تمام عباداتي است كه بنده آن را به شكل مشروع براي نزديك شدن به خدا انجام مى هد، هم چون: دعاء، و ترس، و اميد، و دوستي، و قرباني، و نذر، و ياري خواستن، و پناه گرفتن، فريادرسي و كمك، و نماز و روزه، و حج، و انفاق در راه خدا، و آنچه را مشروع نموده و به آن امر فرموده است، و براي خدا ديگري را شريك قرار نمى دهند، نه فرشته اي مقرب، و نه پيامبري فرستاده، و نه ولىاي از أولياء، و نه غير از اين ها.
توحيد اسماء و صفات: ثابت كردن نام ها و صفاتىكه خدا آن را به خود، و يا پيامبرش آن را به او ثابت نموده است، و پاك دانستن و منـزه داشتن خدا از هر عيب و نقصي كه خود را از آن منزه داشته، و يا پيامبرش او را از آن منزه دانسته باشد، و اين همه بدون هيچ گونه تمثيل، و تشبيه، و تحريف، و تعطيل، و تأويل، چنان كه خداوند مى فرمايد: )ليس كمثله شيء وهو السميع البصير(. [الشوري 11].
[مانند او چيزي نيست، و او شنواي بيناست].
چنان كه مى فرمايد: )ولله الأسماء الحسني فادعوه بها(. [الأعراف 180].
[و براي اوست بهترين نام ها (نام هاي نود و نه گانه كه در حديث آمده) خدا را با آن نام ها بناميد و به آن نام ها دعا كنيد، و مناسب با آن عمل كنيد].
2 ـ ايمان به فرشتگان خدا: يعني تصديق كردن به وجود آن ها، و اين كه خلقي از مخلوقات خدايند، و آنها را از نور آفريده است تا او را عبادت كنند، و فرمان او را در جهان هستي بجا آورند، چنان كه خداوند مى فرمايد: )بل عباد مكرمون لا يسبقونه بالقول وهم بأمرهم يعملون(. [الأنبياء 26 ـ 27].
ادامه مطلب را مطالعه بفرمائید...