
استاد می گوید: محدث بزرگ اهل سنت – جلال الدین سیوطی- از رسول خدا نقل نموده است : گامهای فرد در روز قیامت حرکت نمی کند تا اینکه از چها چیز از او پرسش نشود : از عمرش که آن را در چه راهی مصرف کرده ، از بدنش که آن را در چه راهی به زحمت انداخته ، و از مالش که ان را چگونه خرج و از کجا کسب کرده و از محبت ما اهل بیت( احیاء المیت – سیوطی/115)شما که اهل بیت را زنان پیامبر می دانید مگر زنان پیامبر مثل عایشه چه خوبی در حق شما کرده است که باید محبت او را در دل داشته باشید . شما فرزندانتان را جزو خانه تان به حساب نمیآورید؟ که اهل بیت خانه( بیت) را فقط همسرانتان می دانید پس فرزندان چه می شوند؟ اصلا چرا در صلوات هایتان می گویید " آل محمد" چون آل یعنی خاندان اعم از همسر و فرزند و ..نمی خواهید که بگویید اینجا هم هم منظور زنان پیامبر هستند؟
دانشجو پاسخ می دهد: سبحانک الله هذا بهتان عظیم. این بهتان بزرگی است...کجا و چه کسی بیان داشته که منظور از آل پیامبر فقط همسران اوست این قضاوت و حکم یک جانبه نتیجه عدم درک سخنان مقابل و پافشاری بر فکر و مرام خود است...

استاد می گوید: پیامبر فرمودند: {من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلية}: كسي كه بميرد و امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است( بخاری در صحیح5/13) به نظر شما امام عصر حاضر شما کیست که انقدر شناختن او اهمیت دارد؟
دانشجو جواب می دهد: حدیثی با این الفاظ در کتب معتبر اهل سنت وجود ندارد و به این شکل حدیث موضوع است و اصلی ندارد.{ السلسلة الضعيفه جزء 5 ص 87}
من تعجب می کنم چگونه استاد آن را از صحیح بخاری می داند در حالی که لفظ احادیث وارده در صحیح بخاری به گونه ای دیگر است :
عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ عَنْ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ مَنْ كَرِهَ مِنْ أَمِيرِهِ شَيْئًا فَلْيَصْبِرْ فَإِنَّهُ مَنْ خَرَجَ مِنْ السُّلْطَانِ شِبْرًا مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً:
هر کس نسبت به ( موردی) از امیرش ناخوش بود صبر کند چون هر کس به اندازه وجبی از ( اطاعت) سلطان خارج شود همانند مرگ جاهلیت مرده است.

استاد " تاریخ اسلامی " رو به دانشجوی اهل سنت میگوید:
بزرگترین محدث اهل سنت – بخاری - از قول رسول اکرم (ص) نقل کرده است که درباره قیامت فرمودند: گروههایی ازامت اسلام در قیامت در کنار حوض کوثر بر من وارد شده، ملائکه مانع آمدن آنها می شوند، من می گویم : خدایا اصحابم( از رسیدن به من مانع شده اند) پاسخ گفته می شود : تو نمی دانی پس از مرگ تو آنها چه کرده اند، پس مانع آنها و نجات انها می کردند.
سوال : دقیقا بعد از فوت پیامبر چه اتفاقی افتاد؟پس رمز این نجات چیست؟ ( از نظر شما)
پاسخ دانشجو: استناد شیعه به این حدیث آغاز یک دسیسه برای تقویت نقطه نظر خودش در مورد صحابه کرام – رضی الله عنهم- می باشد کسانی که خداوند از آنان راضی بوده و آنان نیز از خداوند راضی اند( رضی الله عنهم و رضوا عنه)
شیعه بر اساس روایات جعلی که در کتب معتبرشان آمده اعتقاد به ارتداد صحابه بعد از فوت پیامبر دارند و مجموع مومنان را در اقلیتی معدود که از شمار انگشتان دست تجاوز نمی کنند منحصر می کنند؟!
توحيد به سه نوع، تقسيم می شود كه عبارت است از:
اول: توحيد ربوبيت: ايمان آوردن به الله كه خالق و آفريننده همه موجودات است و تنها او مدبر و متصرف در همه چيز و هر كارى است، حال آنكه هيچ شريكى براى او وجود ندارد.
دوم: توحيد الوهيت: ايمان آوردن به الله بدين معنا كه وى تنها معبود بر حق است و هيچ شريكى ندارد، و اين همان مفهوم و معناى (لا إله إلاَّ الله) است، يعنى هيچ معبودى بر حق غير از خداوند يكتا نيست و وجود ندارد، و ديگر اينكه اخلاص داشتن در تمام عبادتها مانند: نماز، روزه، ووو… براى خداوند يكتا واجب است و نبايد هيچ نوع از انواع عبادت را براى غير خدا انجام داد، زيرا اين عمل نادرست و ناجايز است.
سوم: توحيد در اسماء و صفات خداوند يكتا: اين بدان معناست كه بايد به هر آنچه كه در ارتباط با اسماء و صفات الله در قرآن كريم و احاديث صحيح آمده است ايمان آورد، و آنها را براى او چنان اثبات كنيم كه توصيفش لايق به ذات وى ـ عز وجل ـ باشد، بدون آنكه در اين توصيف و اثبات، تحريفى [1]، يا تعطيلى [2] ، يا بيان چگونگى [3] ، و يا تشبيهى [4] راه يابد. همانگونه كه خداوند سبحان در سوره اخلاص میفرمايد: ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد﴾.
«(اى پيامبر ما به مردم) بگو: او همان الله است كه يكتا و بى همتا و همانند است، الله از همه موجودات بى نياز میباشد بگونهای كه تمامى موجودات هستى به او نيازمند هستند، او فرزندى نزاده، و خودش هم زاييده نشده است (منحصر فرد و يكتا می باشد) و هيچ كس و هيچ چيز همتا و هماورد و همانند او نيست».
و در آيه 11، سوره شورى خداوند خويش را اين چنين معرفى میكند: ﴿لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ﴾.
«هيچ چيزى همانند خداوند يكتا نيست، حال آنكه ـ به كردار، رفتار و نيات، بندگان ـ بسيار شنوا و بنيا است».
گروهى از دانشمندان و علماء توحيد را به دو دسته تقسيم كردهاند بدينصورت كه توحيد در اسماء و صفات را در توحيد ربوبيت ادغام كرده و هر دو را يكى دانستهاند. و اين امر مشكلى را پديد نمیآورد زيرا هر قسم كاملاً واضح و روشن میباشد.
انواع شرك:
1 ـ شرك اكبر.
2 ـ شرك اصغر.
3 ـ شرك مخفى و پنهانى.
یکی از دوستان پزشکم تعریف می کرد که او به بالین مریضی در اتاق بستری رفته بود...می گفت: مریض پیرمردی بود که سن و سالی زیادی داشت...روی تخت سفیدی دراز کشیده بود و همه صورتش از نور میدرخشید..دوستم می گفت: پرونده اش را خواندم : دیدم که بر روی او عمل جراجی قلب صورت گرفته است، به او نوعی بیماری کم خونی دست داده بود، طوری که به قسمتهایی از مغزش خون نمی رسید.
او در بیهوشی کامل به سر می برد و دستگاههای مخصوص به او متصل بودند...و بر روی دهانش دستگاه تنفس مصنوعی گذاشته شده بود که در هر دقیقه نه(9) نفس می زد.
یکی از فرزندانش همراه او بود...از او سوالاتی کردم و او به من جواب که پدرش چندین و چند سال در یکی از مساجد موذن بوده است...
به پیرمرد نگاه می کردم ...دستش را گرفتم ..چشمش را بالا زدم ..با او حرف زدم ولی او چیزی احساس نمی کرد ...وضعش واقعا وخیم بود ...پسرش به او نزدیک شد و در گوشش با او حرف می زد...می گفت: پدر..مادر خوب است برادران همه خوبند..دایی از سفر برگشته ...
پسر هم چنان با او حرف می زد و حال او هیچ تغییری نمی کرد....پیرمرد حرکتی نداشت و دستگاه هم چنان 9 نفس در یک دقیقه را نشان می داد.

عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الْمُؤْمِنُ الْقَوِيُّ خَيْرٌ وَأَحَبُّ إِلَى اللَّهِ مِنْ الْمُؤْمِنِ الضَّعِيفِ وَفِي كُلٍّ خَيْرٌ احْرِصْ عَلَى مَا يَنْفَعُكَ وَاسْتَعِنْ بِاللَّهِ وَلَا تَعْجَزْ وَإِنْ أَصَابَكَ شَيْءٌ فَلَا تَقُلْ لَوْ أَنِّي فَعَلْتُ كَانَ كَذَا وَكَذَا وَلَكِنْ قُلْ قَدَرُ اللَّهِ وَمَا شَاءَ فَعَلَ فَإِنَّ لَوْ تَفْتَحُ عَمَلَ الشَّيْطَانِ { صحیح مسلم / رقم4816- سنن ابن ماجه و مسند احمد}
-------------
ترجمه : {ابوهریره می گوید: پیامبر – صلی الله علیه و سلم – فرمودند: در نزد خداوند مومن قوی از مومن ضعیف بهتر و دوست داشتنی تر است و در هر دو خیر است ...بر چیزی که تو را سود می رساند حریص باش و از خدا کمک گیر و تنبلی نکن و اگر به تو بلایی رسید نگو اگر چنین می کردم چنان می شد و چنین می شد بلکه بگو : تقدیر خداوند بوده و هر چه او بخواهد رقم می خورد چون ( گفتن) اگر ( در را برای) فعالیت شیطان باز می کند.}
شرح حدیث :
{ابوهریره می گوید: پیامبر – صلی الله علیه و سلم – فرمودند: در نزد خداوند مومن قوی از مومن ضعیف بهتر و دوست داشتنی تر است }
مراد از قوت در اینجا قوت برای انجام امور خیر و اشتیاق به عبادات و تحمل مصائب و مشکلات است مانند کسی که نماز بیشتری می خواند ..رکوع و سجود طولانی تری دارد... و ...
یا مراد از آن داشتن اراده و عزم محکم است که در طاعت و عبادت قوی تر بوده و بر امر به معروف و نهی از منکر و جهاد و ...تواناتر باشد
یا منظور کسی است که در امر آخرت و عواقب اعمال خویش می اندیشد و با توجه مصالح اخروی از اسباب مورد نیاز برای رسیدن به هدفش کار می گیرد
یا اینکه قوت معنای قوت در مال و کسب است، مومنی که مال بیشتری دارد اما به دنیا علاقه و میلی نشان نمی دهد و دارایی خود را در را ه خیر انفاق می کند او قوی است
سلام به تمامی عزیزانی که مدام به مامنت میگذارند و به این وبلاگ سر میزنند
امروز اومدم یک مژده بهتون بدم
وبلاگ محبان فاروق ۲ برای دانلود کتاب های اهل سنت هم تاسیس شد
عزیزان از این به بعد میتونند برای دانلود کتاب های اهل سنت به این وبلاگ مراجعه کنند
امیدوارم بتونم به شما عزیزان خدمت کنم
در ضمن از تمامی عزیزانی که میتونند ما رو در بروز رسانی مجموعه وبلاگ های محبان فاروق کمک کنند تقاضای همکاری می شود
شي
خ القرآن حضرت مولانا محمد حسين گرگيج(ح)امام جمعه محترم آزادشهر ومدير حوزه علميه اهل سنت فاروقيه گاليكش استان گلستان طي سخنراني نماز جمعه مورخ 8/3/88 بعد از حمد وثناي الله و درود فرستادن بر محمد و آل و اصحاب پاكش سخنان خود را با ذكر فضيلت اصحاب گرانقدر رسول الله (ص)آغاز كرده و در ادامه به تلاوت آياتي از قرآن مجيد كه در شان اين بزرگواران نازل شده است پرداختند.ايشان بزرگترين رمز موفقيت اصحاب رسول را در جنگها و فتوحات مختلف عشق به الله،خداترسي و محبتي كه به رسول الله داشته اند دانست وفرمودند طبق آيات اللهي اين بزرگواران در بين خود مهربان و بامحبت بوده ودر ومقابل با دشمنان و كفار سخت گير بوده اند.در ادامه سخنراني ايشان به وحدت،شفقت و تعاملي كه بين حضرت علي(رض)واهل بيت رسول با اصحاب رسول الله بخصوص خلفاي راشدين بوده اشاره كرده وفرمودند:اگر ما كتب تاريخ را مشاهده كنيم در مي يابيم كه اين عزيزان چه تعامل و همكاري و محبتي با هم داشته اند.حقيقتا اين مسئله براي ما بسيار سنگين است كه برخي افراد اهل سنت را خلاف محبت اهل بيت رسول الله نشان مي دهند زيرا اين انصاف نيست.اگر شما تشهد نماز مذاهب چهارگانه اهل سنت را مطالعه كنيد مي فهميد كه ما بعد از تشهد درود بر محمد و آل محمد را برخود لازم مي دانيم،وآل بيت رسول الله را بسيار بزرگتر و وسيع تر ازآنچه شما فكر مي كنيد مي دانيم.در كتاب نهج البلاغه اگر شما نگاه كنيد در چندين خطبه مي بينيم كه حضرت علي مشاور اول حضرت عمر بوده اند.چنانچه در خطبه146صفحه 442از ترجمه نهج البلاغه و ديگر جاها اين مهم به خوبي مشاهده مي شود من به شما توصيه مي كنم اين خطبه و ديگر خطبه هاي مربوط را با دقت مطالعه كنيد(سپس جناب مولانا به ذكر برخي از اين جملات در خطبه هاي مختلف آمده و دليل بر تعامل حضرت علي وحضرت عمر (رضي الله عنهما)دارد،پرداختند.ايشان به نام فرزندان حضرت علي كه در حادثه كربلا حضور داشته و برخي شهيد هم شده و نامشان ابوبكر،عمر و عثمان بوده اشاره كردند و قضيه ازدواج حضرت عمر و ام گلثوم دختر حضرت علي و حضرت فاطمه را نيز مطرح كرده و فرمودند:اين محبت حضرت علي بوده كه نام فرزندان خود را به نام خلفاي راشدين نام گذاري كرده و اين محبت حضرت علي بوده كه دختر خود را با وجود اختلاف سني به عقد حضرت عمر در آورده كه حاصل ازدواجشان يك پسر به نام زيد و يك دختر به نام رقيه بوده است. در ادامه ايشان در مورد عقيده برادران شيعه در مورد اينكه رحلت حضرت فاطمه را شهادت دانسته ابراز تاسف كرده و فرمودند:مقام حضرت فاطمه از اينكه ما ايشان را شهيد بناميم بالاتر است چنانچه خداوند در قرآن و در آيه 69 سوره نسا در درجه بندي كه افراد مي كند صديقين را بالاتر از شهدا اعلام مي كند و البته كه ما حضرت فاطمه را صديقه كبري وسيدة النسا الجنة مي دانيم همانطور كه حضرات حسن و حسن را سيد جوانان بهشت مي دانيم.اگر كتب تاريخ را بنگريد مي بينيد كه حضرت حسن و حسين در زمان حضرت عمر در لشكر اسلام تا سمنان امروزي پيشروي كردند و جزو سربازان حضرت عمر بوده اند.در حالي كه خداوند در سوره هودآيه 113 مي فرمايد: (وَلاَ تَرْکَنُوا إِلَي الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمْ النَّارُ )شما ميل نكنيد به سمت كساني كه ظلم مي كنند كه آتش جهنم شما را در بر ميگيرد.و زماني كه خداوند چنين هشداري مي دهد آيا اگر حضرت ابوبكر و حضرت عمر انسانهاي ظالم و باطل مي بودند حضرت علي وفرزندانش با آنها همكاري مي كردند؟آيا امروز ما حاضريم با بوش و امثال بوش كه انسانهاي ظالمي هستند همكاري كنيم يا نام او را بر فرزندان خود بگذاريم.برخي مي گويند كه همكاري و.. حضرت علي با آنها به خاطر مصلحت بوده اما زماني كه پيامبر اندكي به سمت مشركين ميل كرده و مصلحت مي كند خداوند در سوره اسرا در آيات 74الي75 به ايشان مي فرمايند:( وَلَوْلاَ أَن ثَبَّتْنَاکَ لَقَدْ کِدتَّ تَرْکَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلاً ﴿ 74 ﴾ إِذاً لَأَذَقْنَاکَ ضِعْفَ الْحَيَاةِ وَضِعْفَ الْمَمَاتِ(75))) و اگر ما تو را ثابت قدم نمى ساختیم ،نزدیک بود اندکى به آنان تمایل کنى. اگر چنین مى کردى ، ما دو برابر مجازات ( مشرکان ) در زندگى دنیا، و دو برابر ( مجازات آنها) را بعد از مرگ ، به تو مى چشاندیم.
ما اتحاد و اتفاق مسلمين را مي خواهيم و امروز براي مسلمين اتحاد از آب و نان و پوشاك واجب تر است.انسان ميتواند سردي و گرمي و تشنگي و گرسنگي را تحمل كند اما اينكه به جان همديگر بيفتيم تحمل شدني نيست. هنگامي كه انسان زندگي حضرت علي را مطالعه مي كند در مي يابد كه حضرت چه فرد با ايمان و شجاعي بوده است .ايشان با ذكر مثالي به عنوان اينكه اگر كسي به ناموس مان اهانتي را مرتكب شود تا زماني كه فرد اهانت كننده را مورد بازخواست قرار دهيم آرام و قرار نخواهيم داشت فرمدند :چطور ميشود زن حضرت علي را در جلوي چشمانش كتك كاري كنند،بزنند و به شهادت برسانند و ايشان هيچ نگويد در حالي كه ما حضرت علي را اسدالله مي دانيم.آيا چيزي را كه نعوذبالله باطل باشد را حضرت علي 25 سال تحمل مي كند و گيريم كه تحمل كند اما همكاري كردن ايشان با آن بزرگوار چه در حالي كه همكاري با ظلم و باطل خلاف آيات الهي است. در امروزي كه امت اسلام به اتحاد نياز دارد مطرح كردن اينكه كه حضرت زهرا را شهيد كرده اند به صلاح جامعه اسلامي نيست اگر حضرت زهرا شهيد شده است و اين موضوع صحت دارد چه كسي ايشان را شهيد كرده است ،بايد او را معرفي كنيم اين خود سبب اختلاف مي شود.
مولانا محمد حسين گرگيج از حادثه بمب گذاري پنجشنبه شب زاهدان نيز ابراز تاسف كرده و فرمودند :قطعا كساني كه اين جنايت را مرتكب شدند و كساني كه مساجد برادران شيعه حمله مي كنند مطمئنا از دشمنان اسلام بوده و نه سني و نه شيعه هستند. ما كسانيكه افراد بيگناه را به قتل مي رسانند دشمن همه مسلمين مي دانيم كه مي خواهند در ميان مسلمانان تفرقه انداخته و از آب گل آلود ماهي بگريند در ادامه سخنان جناب مولانا محمد حسين گرگيج اين حادثه تروريستي را محكوم كرده و اعلام كردند كه اين طور نشود كه اين مسائل سبب اختلاف و در گيري شود . ايشان به حوادث و بمب گذاري هاي قبلي نيز اشاره كرد و فرمودند:در برخي حوادث قبلي انگشت اتهام به سمت اهل سنت نشانه رفت كه خوشبختانه خلاف آن ثابت شد.به نظر بنده هيچ وقت يك سني كه معتقد به الله و رسول الله و معتقد به قيامت و آخرت باشد دست به چنين جناياتي نمي زند.و كساني كه چنين جناياتي را مرتكب مي شوند،ما آنها را محكوم مي كنيم و مي گوييم كه آنها از انسانيت خارج شده و هيچ كس چه علماي اهل سنت و چه علماي شيعه آنها را تاييد نمي كنند .در آخر شيخ القرآن مولانا محمد حسين گرگيج مردم را به حضور و شركت در انتخابات دعوت كردند.
تواضع و فروتنی حضرت صدیق اکبر(رض)
حضرت صدیق اکبر(رض) با آنکه خلیفه و فرمانروای مسلمین بود مع الوصف وضع ظاهری او نشان نمیداد که او فرمانروای جهان اسلام است و در بین جماعتی که حضور داشت از حیث لباس و محل نشستن حتی در مجلس خلافت هیچگونه امتیازی بر دیگران نداشت لهذا هر گاه تازه واردی می آمد که قبلا َ او را ندیده بود و نمی شناخت میگفت: السلام علیکم یا خلیفة رسول الله (ص) و ایکم الخلیفة (یعنی سلام بر تو ای خلیفه رسول خدا و کدامیک از شما خلیفه است)
چنین به نظر می رسد که این حسن صفت را از رسول الله (ص) اکتساب کرده است زیرا انحضرت (ص) چنین بود و هر گاه کسی وارد میشد که قبلا شرف حضور نداشته آنحضرت را نمیشناخت سلام میکرد و میگفت : السلام علیک یا رسول الله (ص) و ایکم رسول الله (ص) (یعنی سلام بر تو ای رسول خدا و کدامیک از شما رسول خدا است)
مسعودی در تاریخ خود بنام مروج الذهب درباره تواضع حضرت صدیق اکبر(رض) می گوید :او بی اعتناء ترین مردم نسبت به دنیا بود و بیش از همه کس فروتن بود و در اخلاق و رفتارش با مردم بسیار متواضع و مهربان بود . از طعام لذیذ و لباس گرانبها بیزار بود . لباسش در عهد خلافتش ردائی و عبائی بود. پیشوایان و قبائل و اشراف عرب و پادشاهان خطه یمن بر او وارد شدند درحالیکه لباس های فاخر و زیبا و زربفت وشنلهای ملیله دوزی طلائی پوشیده و تاجهای مرصع و زرین با نگینهای پر بها بر سر نهاده بودند.
چون ان ها دیدند که حضرت صدیق اکبر(رض) با آنکه خلیفه مسلمین است و عظمت و جلال خلافت دارد و در مقامی خیلی برتر از انها میباشد مع الوصف فروتن و از ظاهر سازی و خودنمائی بیزار است و نظری به زر و زیور دنیا ندارد و مانند سایر مردم عادی لباس ساده میپوشد لهذا آنجا بخود امده باو اقتداء نموده براه او رفتند و آنچه را که پوشیده بودند ازتن بدر آورده لباس ساده پوشیدند . یکی از این پادشاهان ذوالکلاع پادشاه حمیر یمن بود که با جلال و سلطنت بمدینه آمد و علاوه بر خودش و قوم و اطرافیانش هزار غلام همراه داشت. او با همان لباس گران بها و تاج زرین بنزد ابوبکر آمد ولی چون او را با لباس ساده دید از لباس پادشاهی برون امد و مانند حضرت صدیق اکبر(رض) لباس ساده پوشید . گویا بعضی از همراهانش او را در این باب سرزنش می کنند آیا میدانید در جواب انها چه گفت ؟ جواب داد مگی میخواهید اکنون که مسلمان شده ام باز هم مانند زمان کفرم پادشاه متکبر و خود خواه باشم ؟ خیر چنین نخواهم بود، بخدا فسم هرگز نمیشود. بلی پادشاهان و زعماء قبائل که نزد حضرت صدیق اکبر(رض) می آمدند با آنکه قبلا متکبر بودند متواضع می گشتند و پس از اینکه قبلا خودخواه بودند فروتن میشدند. بدرستی که شخصیت بزرگی وکرامت کامل انسانی در نهاد ابوبکر نهفته شده و مقام و جلال خلافت و فرمان روائی نه تنها تغییری در اخلاقش نداد بلکه او را متواضعتر از ماقبل خلافت نمود.
همین تواضع توأم با جلال خلافتش بود که سلاطین عرب و زعماء قبائل که بحضورش میامدند تحت تأثیر قرار گرفتند و آنها نیز به پیروی از او ماند او شده از جبروت و تکبر بیزار و فروتن گردیدند و لباس کبر از تن بدر آورده زندگی عادی و ساده اختیار نمودند.
در ديدگاه و بينش اسلام ، پيامبر (ص) جانشينى نداشته زيرا امر خداوند بر اتمام و ختم نبوت و وحى بوده است.
بدين دليل ادعاى وجود كسى بعد از پيامبر اسلام كه خصوصيت عصمت و صفات رسولان خدا داشته و وجودش كمال بخشيدن و استمرار نبوت باشد ، از پيش باطل است.
ولى غرض و هدف مؤسسان مذهب شيعه ، در حقيقت خدايى دانستن حكم و شاهى است.
اين عقيده از از ايرانيان باستان و زرتشتيان نشأت گرفته است.
آنان شاهان و امپراطوران خود را از سوى خدا انتخاب شده دانسته و بر اساس آن اهميت زيادى به خون يا سلاله ى شاهى داشتند و شرط شاهى ، رگ خونى شاهان مى دانستند .
بهمين دليل مى بينيم در كتابهاى شيعه قصه هاى زيادى ساخته شده تا بدان وسيله شاهزادگان ايرانى يا رومانى را زنان بعضى امام زاده ها دانسته ، مانند قصه ازدواج دختر يزدگرد با حسين بن على و تولد شدن امام زين العابدين از آن دو سلاله ( سلاله ى شاهى + سلاله ى اهل بيت ).
اثباتى تاريخى بر اين ادعا نيست زيرا بنابه تاريخ آخرين شاه ايران در سن ۱۷ سالگى كشته مى شود .
و در صورت ازدواج حسين با دختر ايرانى ( كنيز جنگى ) از او فرزندى ذكر نشده و يقيناً امام زين العابدين مادرى ايرانى نداشته است.
و البته دكتور على شريعتى نيز گويا ادعاى اين ازدواجهاى شاهان را رد مى كرده است .
و امامان اهل بيت و زندگى شان خود بطلان عقيده ى شيعيان مبنى بر برحق دانستن آنها بر حكم و خلافت است.
زيرا آنان هيچ تمايل و ادعايى به شاهى و خلافت نداشته و برعكس شيعيان كه حكم را حق از دست رفته ى آنان مى دانستند ، امامان خود نه خواهان انقلاب بر حاكمان خود بودند و نه مخالف آنان بودند و در مجالس آنان دعوت شده و با آنان همانند علما و فقهاى ديگر مسلمانان رفتار مى شده است.
هارون الرشيد و امام رضا آنقدر بهم مودت داشتند كه در يك مكان و جا دفن شده اند كه اكنون بنام مشهدالرضا معروف شده كه آن قبلاً به مشهد هارون نيز معروف بوده است و سالهاى قبل خودم شاهد برنامه ى تلوزيونى ايران بمناسبت تولد امام رضا بودم كه به اين مسئله توجه شد.
تنها فردى كه از اهل بيت حكم و خلافت را بدست مى گيرد امام على ست كه فرزندش حسن عليهما السلام نيز از آن تنازل مى كند و اصرارى به گرفتن زمام حكم نداشته است.
و حسين عليه السلام نيز به شهادت تاريخ ،هدفش حكم و خلافت و انقلاب عليه يزيد نبوده است و رفتن او بسوى عراق به دعوت نامه هايى بود كه مرتب از او درخواست مى كردند كه براى رسيدگى به دوستان و طرفدارانش به آنجا رود.
كتب شيعه كاملاً اثبات مى كنند كه كسانى كه به امام حسين نامه نوشته و او را به عراق دعوت كردند ، در حقيقت توطئه چينان و شورشيانى بودند كه بعدها امام حسين و همراهانش را به قتل رساندند.
در كتب أعيان الشيعة از سيد حسن الأمين ، در قسمت بحث سوم آمده است :
....ثم بايع الحسين من اهل العراق عشرون الفاً غدروا به و خرجوا عليه و بيعته في أعناقهم فقتلوه ...
سپس از اهل عراق بيست هزار نفر با حسين بيعت كردند و به او خيانت كرده و بر عليه او بلند شدند و در حاليكه بيعت او در گردنهايشان مى بود او را كشتند...
و در كتاب الإحتجاج تأليف أبي منصور احمد بن علي بن ابي طالب الطبرسي از علماى قرن ششم
نيز آمده بر اين امر تكيه شده و از زبان فرزند حسين ، اهل عراق را نكوهش كرده كه با او عهد و ميثاق و بيعت كرده و او را كشتند.
و در كتب نفس المهموم از عباس قمى نيز آمده كه علي بن الحسين رضي الله عنهما خطاب به اهل كوفه كه گريه و شيون و زارى مى كردند ، گفت :
" تنوحون و تبكون من أجلنا فمن ذاالذي قتلنا؟! "
به خاطر ما شيون و زارى مى كنيد پس چه كسى ما را به قتل رساند؟!
و در كتاب مقتل الحسين از علامه سيد عبدالرزاق الموسوى المقرم نيز خطبه اى به أم كلثوم نسبت داده كه اهل عراق را بسيار نكوهش و سرزنش و آنان را مسئول قتل و نهب اهل بيت و بهترين مردان (حسين) دانسته است.
البته تمام اين فتنه ها كه هدف آن شعله ور ساختن جنگهاى داخلى و متزلزل ساختن حكومت مسلمانان بوده است.
هر چند مسلمانان اهل السنة ، يزيد را تبرئه نمى كنند زيرا او حاكم و مسئول مردم است هر چند خود را از خون حسين عليه السلام بريئ دانسته است.
ولى هدف از ذكر اين واقعه ى تكان دهنده و دردناك كه مسلمانان را تاكنون تحت تأثير قرار داده اينست كه حسين عليه السلام نه براى حكم و خلافت بلكه براى دعوت به دين اسلام كه دين خود و جدش بوده روانه مى شود و هر چند ياران رسول و پدرش او را از اهل عراق كه معروف به خيانت بودند برحذر داشتند ولى تقدير را نتوان كارى كرد.
عجيب ترين ادعايى كه مؤسسان مذهب شيعه به امامان خود مى چسپانند ، " تقيه " است !
آنان از يك طرف امامان را به خاطر حق گويى يا مقتول و يا مسموم بدست حاكمان وقت مى دانند و از سويى به آنان " تقيه " با حاكمان را ادعا مى شوند و بسيارى از سخنان امامان را دروغى مصلحتى براى حفظ جان خود و شيعيان مى دانند!
كار اين ادعا ( دروغ از ترس جان ) بجايى رسيده كه حتى غيبت و قايم شدن آخرين امام خود را از ترس جان دانسته و يكى از اسم هاى آن امام (امام ۱۲) را " خائف" يعنى " ترسيده " نوشته اند!
اين در حالى ست كه سخنان امامان اهل بيت مبنى بر عدم سكوت عليه ظلم است!
خوب، براى اينكه نگوييد به سؤالاتتان جواب ندادم ...
با جستجويى به اين كه ،كتاب تاريخى كه بدان استناد كرديد جز مخلوطى از دروغ با اندكى راست نيست.
و در ضمن در كتاب عقد الفريد نوشته كه به ابوبكر صديق طعامى از سوى يهودان هديه داده شد ، و طبيبش به او مى گويد : تو غذايى مسموم خوردى و بعد از يكسال مى ميرى.
و البته اين را بعيد نمى توان ديد ، زيرا يهود هميشه اهل خيانت و دشمنى اهل اسلام بوده اند.
ولى افتراءاتى كه به خلفا داده ايد ( در كتاب مورد اعتمادتان ) اثباتى ندارد.
و اما اينكه ابوبكر از اسامه كه امير لشكر بود در خواست مى كند كه اگر صلاح ديد عمر را در كنار او نگه دارد ، نه تنها اشكالى شرعى نداشته بلكه بسيار زيبنده ى خليفه ى مسلمانان است كه با وجود اينكه مى توانسته خود دستور به ماندن عمر كند ( زيرا او ولى امر مسلمانان بوده ) از اسامه اين در خواست را كرده زيرا او به دستور پيامبر (ص) فرمانده ى سپاهى ست كه عمر در آن قرار داشته است.
و عمر نيز هميشه اسامه را به عنوان " أميرم " ( فرمانده ام ) صدا مى كرده . با وجود اينكه اسامه جوانى ۱۸ ساله و از او كوچكتر بود ولى چون به أمر رسول الله (ص) فرمانده ى لشكرى بوده كه عمر جزء آن مى بود ، او را با احترام به لقب خود صدا مى كرد.
مسلماً اگر امرى از رسول مبناى بر " خلافت علي " بود ، كسى آنرا رد نمى كرد.
و رسول اسلام در آخرين حج خود در عرفات مكه سخنان زيادى به گوش مردمان رساند و آنان را به تمام واجبات دين از جمله نيكى به زنان و بندگان ، ياد آور شد.
و سپس با نزول آيه ى " اليوم أكملت لكم دينكم و رضيت لكم الإسلام دينا " نهايتاً ، اثبات مى شود كه ديگر هيچ أمرى بر دين اسلام اظافه نخواهد شد.
و حتى اگر نزول اين آيه را به وقت غدير خم ، اثبات كنيم باز قضيه ى اينكه دين اسلام كامل شده و معناى آيه مبنى بر اين است كه خداوند نعمت خود را به اتمام رسانده و آن نعمت " دين اسلام " به عنوان دين مورد رضايت خدا براى اين أمت ، مى باشد.
اكنون ما با شما يك سؤال داريم.
اگر ادعاى " امامت و جانشينى امام على " در غدير خم اعلام شد و هزاران صحابى من جمله عمر به آن گواه بوده و آن واقعه را " انتخاب على بعنوان خليفه " دانستند ، چه لزومى ست كه دوباره رسول خدا در هنگام مريضى كه آنقدر تب و حرارتشان بالا مى رفت كه خود را بارها با ريختن آب بر سر خنك مى كرد و نمى توانستند بر روى پاهايشان بايستند ، طلب قلم و ورق براى نوشتن چيزى كه بعد از آن امت گمراه نشود ، مى كنند؟
اين سؤال را شما نمى توانيد جواب گو باشيد !
زيرا اگر بگوييد رسول خدا (ص) مى خواست به خلافت على وصيت كند ، بر اين اساس است كه قبلاً اين امر را نكرده است و ادعاهاى قبلى شما باطل مى شود!
و البته در همه ى احوال ادعاى شما باطل است زيرا سرانجام رسول خدا صلوات الله عليه آن نامه ى آخر را ننوشت و نه شما و نه ما خبرى از آن نامه نداريم و آنچه شما ادعا مى كنيد جز خيال بافى نمى تواند باشد.
حال به احاديث ما ....
رسول خدا صلى الله عليه و على آله و سلم در آخرين لحظات بسيار مريضى بر ايشان فشار آورد تا جايى كه قادر به نماز خواندن بر جماعت نيز نبودند و اينكه ابوبكر بر مسلمانان نماز مى خواند حقيقت دارد ولى نه بدستور عايشه بلكه بدستور رسول خدا صلوات الله عليه.
و در كتب ما ذكر شده كه عايشه از امامت پدر خود در نماز ناراض بوده و به رسول خدا (ص) مى گويد : او مردى رقيق و دل نازك است و نمى تواند ( زيرا همه از غم بيمارى رسول مى گريستند و ابوبكر نيز ) پس به عمر دستور امامت بده .
كه رسول خدا (ص) مشورت آنان را رد و به ابوبكر امر كرده كه امام شود و خود نيز در نمازى بركنار ابوبكر مى نشيند و سپس ابوبكر با بقيه به رسول الله صلى الله عليه وسلم اقتدا مى كنند.
و همچنين در بخارى روايت شده كه رسول خدا (ص) درخواست قلم و وسيله اى براى نوشتن آخرين وصيت مى كند كه عمر از رفقت و براى آرامش رسول خدا (ص) اين كار را مشقتى براى رسول دانسته و طلب ايشان را بر اساس شدت تب مى خواند.
شما اينجا فقط عمر را متهم كرديد ، در حاليكه كتب مسلمانان بدون كم و كاستى اعلام مى دارد كه كسانى كه حضور داشتند ( و مسلماً على از آنان بود) نيز بر دو گروه بودند تعدادى به عمر حق داده و تعدادى آنرا قبول مى كردند.
سؤال ما اينجا دوباره متوجه شماست كه اگر امام على شرعاً وصى و جانشين بود ، چرا كارى نكرد؟
آيا عمر همه كاره بود و على هيچ كاره؟!
در بخارى نيز آمده :
حدثنا إبراهيم بن موسى أخبرنا هشام عن معمر عن الزهري عن عبيد الله بن عبد الله عن ابن عباس قال
لما حضر النبي صلى الله عليه وسلم قال وفي البيت رجال فيهم عمر بن الخطاب قال هلم أكتب لكم كتابا لن تضلوا بعده قال عمر إن النبي صلى الله عليه وسلم غلبه الوجع وعندكم القرآن فحسبنا كتاب الله واختلف أهل البيت واختصموا فمنهم من يقول قربوا يكتب لكم رسول الله صلى الله عليه وسلم كتابا لن تضلوا بعده ومنهم من يقول ما قال عمر فلما أكثروا اللغط والاختلاف عند النبي صلى الله عليه وسلم قال قوموا عني قال عبيد الله فكان ابن عباس يقول إن الرزية كل الرزية ما حال بين رسول الله صلى الله عليه وسلم وبين أن يكتب لهم ذلك الكتاب من اختلافهم ولغطهم
در اين روايت عبد الله بن عباس ذكر شده كه :
" هنگامى كه رسول خدا احساس مى كرد وقت احتضار ( مرگ ) رسيده ، گفت برايم كتابى بياوريد تا برايتان بنويسم بعد از گمراه نخواهيد شد. عمر گفت : درد بر پيامبر صلى الله عليه و سلم غلبه كرده و شما كتاب خدا را داريد ، پس كتاب خدا را ما كافى ست . پس اهل خانواده ( كسانى كه حضور داشتند ) اختلاف كردند كه آيا كتاب آورده و عده اى قول عمر را قبول كرده و عده ى مى گفتند كتابى بياوريد برايتان رسول الله صلى الله عليه و سلم بنويسد.
هنگامى كه اختلاف نزد نبي زياد شد ، رسول الله صلى الله عليه و سلم گفت : برويد از كنارم.
عبيد الله يكى از راويان حديث گفت : ابن عباس هميشه مى گفت سبب ننوشتن كتاب رسول الله صلى الله عليه وسلم ، اختلاف آنان بود.
اولين حقيقت اينست كه اين روايت نمى تواند صحيد باشد زيرا رسول الله بنابه دلايل قرآنى نمى نوشته است و أمي بوده است.
و اينكه راوى اين روايت ابن عباس در زمان وفات رسول الله كودكى ۱۰ ساله بوده است بنابه قول خودش و در اتاق رسول الله كودكان راه نداشتند.
ثانياً روايتى ديگر منسوب به امام علي وجود دارد كه او مى گويد: از ترس وفات سريع رسول الله زودتر درخواست كردم تا ايشان وصيت را بفرمايند و من حفظش كردم .
و در سفارشات رسول الله سخن از اخراج مشركين از جزيرة العرب و اين امور بوده و نه خلافت شخصى معين.
اكنون سؤال ديگر اينست كه آيا آن امرى كه رسول خدا مى خواست تذكر بدهد و بنويسد ، امرى اضافه به دين بوده است و از سوى خدا امر شده بوده يا نه؟
اگر ايشان مأمور به تبليغ آن امر مى بود ، پس هيچ كس نمى توانست جلو آنرا بگيرد زيرا خداوند در كتابش خطاب به رسول الله صلى الله عليه و سلم ، مى فرمايد:
" يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس ، ان الله لا يهدي القوم الكافرين .المائدة ۶۷
اى فرستاده خدا ، آنچه از سوى خدا به تو نازل شد را ابلاغ كن ، و اگر نكردى رسالتش را بلاغ نكردى و خداوند تو را از مردم حفظ مى كند ، خداوند قوم كافران را هدايت نمى كند.
ما ايمان داريم كه رسول خدا در حفظ و ابلاغ امر خداوند كوتاهى نكرده و آنرا تمام و كمال رسانده است و خداوند نيز شاهد آن هست و فرموده : اليوم اكملت لكم دينكم و رضيت لكم الإسلام دينا .
و رسول خدا در حج آخر خود نيز مردم را شاهد بر اتمام أمر دين خدا كرد و سپس رو به آسمان كرده مى فرمايد : خداوندا تو شاهد باش كه من رسالت را كامل و تمام بلاغ كردم.
ـــــــــ اين موضوع را ان شاء الله ادامه خواهيم داد زيرا از نظر كتب مسلمانان رسول خدا صلى الله عليه وسلم تكيه بر خلافت ابوبكر صديق رضي الله عنه داشته است.