تبليغاتX
محبان فاروق
نظری که میدهید باید با منطق باشد وگر نه بی ادبی در این وبلاگ جایی ندارد

سفر به منطقه «كنگان» استان بوشهر

 

در آستانه فرا رسیدن سالگرد واقعه مهم و تاریخی- البته از دیدگاه تشیع یعنی شهادت حضرت فاطمه زهرا رضی الله عنها قرار داشتیم، كه بر در و دیوار مساجد پلاكاردهایی نصب شده بود "شهادت حضرت فاطمه زهرا تسلیت باد و بر قاتلان آن حضرت لعنت" نوشته بود و در جایی دیگر مشاهده می كردم كه بر منابر می گفتند "ما به وحدت معتقدیم" بر اساس برنامه ای كه در حوزه علمیه قم طراحی شده بود، به اتفاق حجت الاسلام والمسلمین "محمد حسین فاطمی" به منظور تشكیل جلسات تعزیه و روضه خوانی و سخنرانی به منطقه كنگان استان بوشهر كه تقریبا منطقه ای سنی نشین بود، اعزام شدیم.

در آنجا هر شب پیرامون نحوه ی شهادت حضرت فاطمة زهرا رضی الله عنها و عناد و دشمنی دشمنان ایشان، به ایراد سخنرانی می پرداختیم. لذا با توجه به فضای منطقه طبعا جو كاملا نامناسبی در منطقه سنی نشین ایجاد گردید. تا حدی كه پس از مراجعت از جلسه سخنرانی و روضه خوانی به محل اقامت یكی از دوستان ما كه در آنجا زندگی می كرد و با ما ارتباط داشت، رفتم. شخصی آمد كه خیلی ناراحت و مضطرب به نظر می رسید، خطاب به آقای فاطمی گفت: چند سؤال دارم. حاجی آقا فاطمی گفت: بفرمایید.

فرد مزبور از آقای فاطمی پرسید: آیا شما زن دارید؟ آقای فاطمی در جواب گفتند: آری. سپس سؤال كردند زن شما حتما خیلی زیباست. آقای فاطمی كه از نحوه طرح ادامه سؤالات فرد مورد نظر خیلی به خشم آمده بود، كنترل خود را از دست داده و یك سیلی محكم به صورت ایشان زد. و به این ترتیب مشاجره و منازعه آغاز شد كه بالاخره با حمایت خانواده میزبان موضوع خاتمه یافت.

اما شخص مورد نظر كه سنی بود سخت ناراحت و خشمگین شده بود و به آقای فاطمی گفت: تو كه یك آخوند بیشتر نیستی، تا این حد به همسر خودت تعهد و حساسیت داری.

پس ای نامرد روزگار! پس آن علی كه به فاتح خیبر و شیر خدا شهرت دارد، چگونه در مقابل دشمنان خود كه همسرش را مورد ضرب شتم و اهانت قرار دادند، سكوت اختیار كرد؟ تو از خود خجالت نمی كشی؟ كه چنین كلمات زشت را بر زبان جاری می كنی كه توهین به شخصیت علی است؟

سپس با فحش و ناسزا خطاب به ماها گفت: آخوندهای كثیف! زود گورتان را از اینجا گم كنید و به خانواده میزبان گفت هر چه زودتر اینها را از منزل بیرون بیندازید.

اتفاق مزبور تا حدی اعصاب ما را به هم ریخت كه خاطره ی تلخ آن هیچگاه از ذهنم محو نمی شود. پس از مراجعت به قم و حضور در مركز مدیریت حوزه علمیه قم و دادن گزارش سفر، مسئولان این طرح می گفتند: اساسا سنی ها با مكتب و اهل بیت عناد و عداوت تاریخی دارند. حادثه مزبور را بی اهمیت تلقی نمایید و با تفسیر و تعبیرات متفاوت از ما دلجویی می نمودند. اما تاثیرگذاری و آثار تخریبی اتفاق مزبور در من به حدی بود كه شك و تردید هر چه بیشتر در جهت تجدید نظر اعتقادی شیعی را در من ایجاد نمود.

+ افزوده شده چهارشنبه 1388/01/26ساعت 9:29 به همت ستایش  | 

سفر به دیار عشق (بلوچستان)

 

به نام خدایی كه دارد تا كند خوار و درمانده او ظالمان

پس از آن بخوانم درود و سلام به احمد و یاران او ذاتی مقام

سپس عرض دارم سفرنامه ای برای رفیقان خود نامه ای

گروهی ز قم بهر بحث و جدل شدیم جمع و یك جا به حكم ازل

به دستور و فرمان استاد خویش مسیر سفر را گرفتیم پیش

شدیم رهسپار دیار بلوچ خوشا نقش پرافتخار بلوچ

غذا از قضا كاسه كشك بود تعجب ما مایه رشك بود

سر بحث ما آیه تطهیر شد از این گفته حالم تغییر شد

كه ما شیعه بنیاد و اصل و اسس نداریم چیزی بغیر از هوس

بجز صیغه یا كه سینه بزن دگر حرف از لاف و مردی مزن

چه گویم ز حال علی رضا (رحمه الله) فدا عقیدت شده از قضا

ز بعد تیر خوردن آن گل رضا در آن وقت شب به حكم قضا

كه ساعت به دوازده شب كه چون در رسید كه آن جان شیرین ز جانش پرید

وصیت كرد به من مرتضی كه تو رهبری به سنی بپیوند و كن سروری

وصیت اثر كرد بر جان و دل همین است توحید و تا زیر گل

پدرجان كجایی كجا می روی؟ بدنبال باطل كجا می روی؟

كجا ای رفیق و همكلاسی من؟ بیا و بخوان هم خلاصی من

اگركشته شوم به مثل رضا امید است شوم شهید نزد خدا

حدود پنج یا شش ماه پس از سفر منطقه سنی نشین «كنگان» از سوی مركز مدیریت حوزه علمیه قم برنامه مسافرت دیگری به «ایرانشهر» بلوچستان طراحی شده بود كه طبق برنامه یك تیم به اصطلاح زبده و مجرب با تركیبی از برجسته ترین و شاخص ترین طلبه های حوزه ی علمیه قم، به ظاهر تحت پوشش ارزیابی نتایج گرد همایی و جلسات تقریب مذاهب (وحدت شیعه و سنی) به منطقه بلوچستان اعزام شد، اما در واقع هدف اصلی طراحان و برنامه ریزان از سفر مزبور، مباحثه و مناظره با یكی از علمای صاصب نام بلوچستان كه زندگی ساده ای داشت، بود.

چون ایشان مواضع بسیاری تندی در مقابل مذهب شیعه دارا بودند به همین جهت برای اساتید و مسؤولان حوزه ی قم از اهمیت ویژه ای  برخوردار بودند و نظر همه اساتید بر این بود كه ایشان وهابی مسلك است، زیرا این عالم در عرصه های سیاست نبود.

بالاخره ما برای ضعف گرفتن و دست یافتن به نقاط ضعف از آن عالم بزرگوار و مطلع شدن از نحوه ی چاپ كتاب ایشان و همچنین منبع در آمد و تأمین هزینه مدرسه ایشان به آنجا اعزام شدیم.

تركیب شش نفره گروه اعزامی عبارت بودند از:

ا- سید ابوذر فاطمی، 2- علیرضا محمدی (رحمه الله)، 3- سید ابوطالب حسینی،4- محمد رضایی، 5- عبدالحسین جلالیان، 6- مرتضی رادمهر.

سرپرستی این گروه به عهده آقای فاطمی بود. اعضای گروه به قم احضار شدند و با حضور در دفتر آقای آیت الله وحید خراسانی كه آقایان غلامرضا كاردان، سید ابوذر فاطمی، و آیت الله استادی نیز حضور داشتند. آخرین توصیه ها و سفارش ها به اعضای گروه گفته شد، ضمن اینكه آقای وحید خراسانی اهمیت سفر و برنامه ریزیهای مزبور را برای اعضای گروه توجیه می نمود، اشاره داشت به اینكه با شخص مولانا كه از روحانیون صاحب نام در منطقه است، در یك جلسه تقریب مذاهب ملاقات داشته كه با این ترتیب در نظر داشت به اصطلاح اهمیت سفر، موقعیت و جایگاه علمی مولانا را تشریح نمایند.

به هر حال پس از ختم جلسه توجیه و تودیع، اعضای گروه طبق برنامه از تهران به زاهدان و از آنجا به منطقه مورد نظر انتقال یافتیم.

از این جمع فقط آقای فاطمی كه سرپرست گروه بود، ملبس به لباس روحانی بود و سایرین از كت و شلوار استفاده می نمودیم.

تقریبا وقت نماز مغرب بود كه من و علیرضا محمدی (رحمه الله) وارد یكی از مساجد اهل سنت شدیم. یك نفر كه لباس محلی به تن داشت و شكل و شمایلی سنتی به خود داده بود، توجه ما را به خود جلب كرد، كه پس از سلام علیك مختصر, خطاب به وی گفتیم كه ما قبلا شیعه و حالا سنی شده ایم و نیاز به مطالعه و تحقیق بیشتر پیرامون مذهب سنی داریم و از وی خواستیم تا ما را با یكی از شخصیت های روحانی منطقه آشنا كند. خیلی راحت و ساده پذیرفت و نشانی شخصیت علمی روحانی را به ما داد. اما گفت كه از وی به كسی چیزی نگوئیم كه با اقامه نماز در صف نماز گزاران و كنار وی قرار گرفتیم، اما نماز را به صورت دست بسته اقامه نمودیم تا به اصطلاح ثابت كنیم كه سنی هستیم.

پس از اقامه نماز فهمیدیم نشانی روحانی مورد نظری كه به ما داده است، دقیقا نشانی همان كسی است كه ما به سوی ایشان ماموریت داریم. بالاخره به منزل امام جمعه اهل تشیع ایرانشهر رفته و موقعیت را با اعضای گروه در میان گذاشیم كه با برنامه ریزی، بعد از ظهر روز بعد با پاترول دفتر مقام معظم رهبری، به اتفاق یك نفر راهنما به سمت محل سكونت مولانا حركت كردیم. قرار بر این شد كه یك هفته بعد پاترول جهت برگرداندان اعضای گروه برگردد. تقریا هوا تاریك شده بود كه با راهنمایی یك نفر طلبه به مهمانخانه حوزه علمیه و به اصطلاح مدرسه دینی، هدایت و مستقر شدیم.

پس از مدت زمان كوتاهی برای ما شام آوردند كه نان و كشك ساده بود كه طبق برنامه غذایی طلاب و از قبل آماده شده بود. تعجب كردیم كه ما میهمان ویژه و هیأت روحانی و از راه دور آمده ایم كه با نان و كشك از ما پذیرائی می شود و از این جهت سخت ناراحت شده بودیم كه چندان رغبت به خوردن شام نداشتیم توضیحا این كه بعدا متوجه شدیم كه بحث میهمان و میهمانی ویژه به هیچ وجه مطرح نبوده و نیست، هر كس هر وقت غذایی برسد، از غذای آماده طلاب استفاده می كند و هیچ گونه طبقه بندی و امتیازی بین میهمانان مراعات نمی شود.

پس از صرف شام جهت اقامه نماز به مسجد رفتیم و نماز عشاء را به امامت «مولانا» اقامت نمودیم، برای اولین بار بود كه ایشان را ملاقات می كردیم. پس از اقامه نماز و بدون اینكه با مولانا، سلام علیك داشته باشیم. ایشان از مسجد خارج شد و با وجودی كه از نحوه لباس پوشیدن ما به ویژه آقای فاطمی كه ملبس به لباس روحانیت بود، مشخص بود كه غیر بومی و میهمان هستیم و با داشتن سلام علیك مختصر با تعدادی از نماز گزاران نظر كسی به ما جلب نشد و گویا رفت و آمدهای اینگونه و میهمانانی از این قبیل برای ساكنان محلی طبیعی به نظر می رسید. به هر حال به مهمان خانه حوزه با اعصابی در هم ریخته و ناراحت از نحوه استقبال و پذیرائی، خصوصا این كه از ما همانند میهمانان معمولی و ساده برخورد و پذیرائی می شد, مراجعت كردیم. 

اولین روز اقامت

صبح اولین روز اقامت و پس از اقامة نماز صبح و درس تفسیر در مسجد، توانستیم با مولانا سلام علیك مختصر داشته باشیم. و توضیحا اینكه درس تفسیر مولانا سوره مباركه نور كه مولانا در مورد براءت أم المؤمنین حضرت عایشه صدیقه رضی الله عنها سخنانی ایراد فرمودند و با لحنی كه بعضی از بیچاره ها به حضرت عایشه رضی الله عنها توهین می كنند زیاد گله مند بود. بعدا به اتفاق ایشان جهت صرف صبحانه به مهمان خانه آمدیم.

هنگامی كه در مهمان خانه نشسته بودیم، مولانا لبخند و تبسم بسیار محرمانه ای  بر لب داشت، با متانت و صداقت خاص گفت حتما دیشب به شما بد گذشته است؟ ضمن  عذر خواهی فرمود به جهت محدودیت هایی كه داریم نمی توانیم از میهمانان درست پذیرایی كنیم.

در خلال صرف صبحانه و گفت و شنود محدود كه حدودا 45 دقیقه به طول انجامید، مولانا به بهانه اینكه می رود آماده رفتن به كلاس شود از مهمانخانه خارج شد. ملاقات 45 دقیقه ای با ایشان، این حقیقت را برای ما روشن كرد كه آن شخصیتی كه تصویر وی را در قم برای ما ترسیم نموده بودند، نیست و تقریبا متقاعد شدیم كه جایگاه علمی مولانا در حدی است كه ضریب موفقیت گروه را در بحث و مناظره و مباحثه كاهش خواهد داد و یا به عبارتی فهمیدیم كه توان علمی گروه در سطح خیلی پایین تر از ایشان قرار دارد.

به هرحال تا صبح روز بعد ملاقات دیگری پیش بینی نمی شد. ناگزیر به انتظار ملاقات روز بعد ماندیم. لذا تصمیم گرفتیم مجددا به كتابخانه حوزه علمیه (مدرسه دینی) برویم و از آنجا بازدیدی به عمل آوریم. و شاید هم در صدد بودیم با حضور در كتابخانه و شناسایی موقعیت و یا حداقل آنچه را كه می خواستیم و طبق برنامه سفر، در پی آن بودیم یعنی دستیابی به كتب، مقاله و مجموعه و مشخصا مداركی كه به اصطلاح مضر باشند, دست یابیم.

لذا پس از حضور در كتابخانه با یكی از مدرسین حوزه ملاقات كردیم و پس از سلام علیك مختصر، متوجه شدیم كه ایشان یكی از ارشدترین مدرسین حوزه می باشند، یك قطعه نقشه جغرافیایی سیاسی كه فتوحات خلفای راشدین را در صدر اسلام نشان می داد و به صورت پوستر تنظیم و به دیوار الصاق شده بود، توجه ما را به خود جلب كرد كه پس از بحث پیرامون نقشه، ایشان به سؤالات ما به صورت شفاف پاسخ می داد كه واقعا حیرت زده شده بودیم و نیز تعجب می كردیم از اینكه در منطقه ای محروم و محدود شخصیت های علمی با آگاهی های علمی تا این حد وجود دارد و مهمتر اینكه بدون توجه به این مسئله كه ما هیأت روحانی شاید به منظور انجام ماموریت آنجا سفر نموده ایم، اما وی از هر گونه ابراز عقیده و نظر صریح واهمه نداشت. به هر حال پس از گذشت زمانی شاید حدودا یك ساعت و بدون اینكه به مدارك و یا مجموعه ای به اصطلاح مضر دست یابیم، به مهمانخانه مراجعت نمودیم.

در مهمان خانه مشاوره اعضای گروه با یكدیگر صورت گرفت. مباحثه چهل و پنج دقیقه ای با "مولانا" و همچنین مذاكره ای حدود یك ساعته با مدرس در كتابخانه و واقعیت ها و صراحت هایی كه با آن مواجه شده بودیم، اعضای گروه همگی به این نتیجه رسیده بودند كه ضمن جمع بندی و فهرست كردن سؤالات جهت طرح در برنامه ملاقات روز بعد با مولانا ضمن طرح حداقل یك یا دو سؤال در هر روز از طرح سوالات احساس برانگیز و اختلافی پرهیز شود.

لذا قرار شد كه در ملاقات روز بعد فقط در حوزه و محدوده بررسی آثار و نتایج جلسات و گردهمایی های تقریب مذاهب (وحدت شیعه و سنی) با مولانا بحث و گفت و گو داشته باشیم.

ایشان بعد از نماز صبح دومین روز با متانت خاص اعلام آمادگی نمود تا چنانچه سؤالی باشد، به آن پاسخ بگوید. لذا طبق برنامه، موضوع گردهمایی و جلسات تقریب مذاهب (وحدت شیعه و سنی) را مطرح و نظر مولانا را در این باب خواستارشدیم.

مولانا با تعبیرات متفاوت پیرامون نتایج جلسات مزبور، ارزیابی خود را به این صورت اعلام داشت و گفت: گرچه شكل جلسات مزبور هر چند قدمی به جلو است، اما ارزیابی و اعتقادی در خصوص آثار و نتایج جلسات به نحوی است كه امید چندانی به تحقق وحدت شیعه و سنی و به عبارتی نتیجه مطلوب در این زمینه ندارد. و اضافه كرد: وحدت شیعه و سنی در صورتی محقق خواهد شد كه روحانیون شیعی چه اشارتا چه صراحتا به مقدسات اهل سنت توهین نكنند با توجه به اینكه در جلسه تعدادی از مدرسین و طلاب حوزه ی علمیه نیز حضور داشتند, مدرسین و طلاب حاضر در جلسه بعضا با قطع صحبتهای مولانا ابراز عقیده و نظر می كردند و عنوان داشتند زمانی كه ادعا بر این است كه نظام و سیستم حكومتی اسلامی است با كدام فتوای فقهی «مسجد شیخ فیض محمد» در شهر مشهد تخریب و به فضای سبز مبدل می شود. در جواب آقای فاطمی به این سوال مدرس حوزه جواب داد كه زمین مسجد شیخ فیض محمد وقف بارگاه ملكوتی امام رضا بوده است. مولانا با حالت خشمگینانه ای جواب داد: اینكه مسجد باشد و یك مسلمان به مسجد برود و در مسجد نماز و قرآن بخواند ثوابش به امام رضا بیشتر می رسد یا اینكه به فضای سبز مبدل شود و در روی آن فساد اخلاقی انجام پذیرد؟

در حالی كه رسانه های گروهی مطبوعات به طور افسار گسیخته و غیر قابل كنترل، به معتقدات دینی و اسلامی سنی ها اهانت می نمایند در زمانی كه سنی های ایران در پایتخت كشور به نام اسلام اجازه ندارند مسجد داشته باشند، چگونه وحدت شیعه و سنی محقق و برقرار خواهد شد. بعضا و شاید تماما بحث وحدت شیعه و سنی یك بازی سیاسی است كه فقط مصرف تبلیغاتی دارد. در این جلسه كه حدودا یك ساعت به طول انجامید، و مولانا باز جهت تدریس به كلاس درس رفتند, ناگزیر به انتظار ملاقات روز بعد ماندیم. بعد از ظهر همان روز، حادثه نه چندان مهم اما جالبی اتفاق افتاد به این ترتیب آقای فاطمی سرپرست گروه كه ملبس به لباس روحانی بود از مهمانخانه خارج شد. پیر مردی كه لباس بلند عربی به تن داشت آفتابه آب را به ایشان دادند و خطاب به آقای فاطمی گفت: بگیر! ای جلی مشرك (توضیحا اینكه جل به زبان بلوچی به عبا و جلی به آخوندهای شیعه می گویند).

آقای فاطمی و سایر اعضای تیم از اطلاع این جمله شدیدا احساس ناراحتی كردند به نحوی كه شب را نتوانستیم به درستی بخوابیم.

+ افزوده شده چهارشنبه 1388/01/26ساعت 9:24 به همت ستایش  | 

سفر حج

بعد از آن سفر سرنوشت ساز به بلوچستان، اراده حج در من پیدا شد. اسباب آن فراهم گردید و بالاخره، به حج مشرف شدم.

در مكه انسان های خیلی موحدی را ملاقات كردم. در مدینه منوره سخنرانی علمای اهل سنت را وقتی گوش می دادم می فهمیدم كه اینها تمام توجه شان را به سوی خداوند متعال معطوف می دارند و فقط او را عبادت و بندگی می كنند.

وقتی به زیارت رسول الله –صلی الله علیه وآله وسلم- رفتم، اهل تشیعی را دیدم حتی قبر حضرت ابوبكر –رضی الله عنه- و حضرت عمر –رضی الله عنه- را نگاه نمی كردند، در ضمن در سفر حج نسبت به حضرت عایشه صدیقه توسط یكی از علمای صاحب نام عربستان كه سخنرانی ایراد فرمودند شناخت كلی پیدا كردم. از جمله دشمنیهایی كه منافقین بر اسلام و اهل اسلام روا داشتند تهمتهایی است كه به شخصیت حضرت عایشه صدیقه وارد كرده و واقعه افك می باشد و به گمان خود با این حربه بزرگترین ضربه را به اسلام و مسلمانان وارد ساختند و در واقع اگر یاری و نصرت خداوند متعال و تدبیر و تحمل فوق العاده مسلمانان نبود فاجعه بزرگی و فتنه ی فراگیری رخ می داد.

مسلمانان در آن شرایط سخت و حساس تاریخی كمال حسن نیت و صبر را در پیش گرفته و چنین موضوعی را كاملا دروغ و بی اساس دانسته و آن را توطئه ای از جانب منافقان دریافتند.

این اتفاق به خواست پروردگار به نفع مؤمنین تمام شد و حكمتهای فراوان به همراه داشت كه چند مورد از آنها در ذیل آمده است:

ا- مسلمانان در این اتفاق امتحان شدند و از لحاظ اخلاقی پرورش یافته و ترقی كردند كه در صورت بروز حادثه مشابه حسن تدبیر را داشته و مخصوصا آبروی مسلمانان را مهم تلقی كنند چنانچه در این حادثه جز سه نفر از مسلمانان احدی حاضر به لب گشایی نبود.

2- وقوع این اتفاق سبب نزول بسیاری از احكام و قوانین اجتماعی شد كه اگر مسلمانان بر این احكام عامل باشند جامعه آنها از منكرات و زشتیهای اخلاقی و بروز هر گونه اختلاف و فتنه ای محفوظ میماند.

3- مسلمین مطمئن شدند كه پیامبر –صلی الله علیه وآله وسلم- علم غیب ندارد و اگر غیب می دانست براءت و پاكدامنی همسرش را اعلام می كرد.

4- و اینكه پیامبر –صلی الله علیه وآله وسلم- هر چه می گوید از جانب الله است پس وقتی كه پیامبر كه أفضل البشر است و حتی از علی و اهل بیت بالاتر و كامل تر می باشد غیب نمی داند چطور آنها غیب می دانند؟

5- فضیلت همسر رسول الله –صلی الله علیه وآله وسلم- و خانواده اش بالا رفته و در مورد ایشان آیاتی از قرآن كریم نازل شد كه تا قیامت براءت و طهارت ایشان تلاوت و تكرار می شود لذا بر امت اسلام به عنوان یكی از شعائر اسلامی تكریم و بزرگداشت خانواده نبی اكرم –صلی الله علیه وآله وسلم- از جمله همسران ایشان واجب می باشد.

6- یكی از موارد فوق العاده و نادر در تمام تاریخ اسلام واكنش زیبای تمام مسلمانان آن زمان صحابه پیامبر –صلی الله علیه وآله وسلم- می باشد و مطابقت رأی آنها آیات، نازل شده كه در حقیقت صدق عملی و گفتاری آنها را در بر داشته است.

+ افزوده شده چهارشنبه 1388/01/26ساعت 9:23 به همت ستایش  | 

تحلیلی از سخنرانی در مدینه در مورد واقعه افك

در سال ششم هجری وقتی كه به پیامبر –صلی الله علیه وآله وسلم- خبر رسید كه قبیله بنی مصطلق به قصد غارت نمودن و حمله بر مسلمانان جمع شده و متحد گردیده اند. و آن حضرت –صلی الله علیه وآله وسلم- به خاطر ریشه كنی فتنه به وجود آمده عزم جهاد كردند طبق عادت، بین ازواج مطهرات قرعه كشی كردند تا یكی از آنها را با خود ببرند و پس از قرعه كشی نام حضرت عایشه رضی الله عنها در آمد و ایشان همراه پیامبر –صلی الله علیه وآله وسلم- خارج شدند.

در بازگشت به مدینه كاروان پیامبر –صلی الله علیه وآله وسلم- در جایی منزل گرفت حضرت عایشه رضی الله عنها در این اثنا برای رفع حاجت از قافله جدا شد, آمدن ایشان به دلیل گم شدن گلوبند و تلاش برای یافتن آن مدتی طول كشید و در این فاصله كاروانیان كه از غیبت ایشان اطلاعی نداشتند به راه خود ادامه دادند. ایشان پس از بازگشت به محل كاروان وقتی دید خبری از كاروان نیست از آنجا كه می دانست حتما دنبال ایشان خواهند آمد در محل دراز كشیده و چادر را بر روی خود كشید.

 پیامبر –صلی الله علیه وآله وسلم- همیشه یك نفر در عقب كاروان مامور می كرد تا اگر چیزی باقی مانده آن را بیاورد و صحابی كه مامور شده بود صفوان بن معطل سلمی بود و وقتی از دور به محل كاروان نزدیك شد متوجه وجود فردی شد و با إنا لله و إنا إلیه راجعون شتر را در نزدیكی ایشان خواباند و بدون هیچ گفتگویی ایشان را سوار شتركرد و مهار شتر را گرفته و قافله را دنبال كردند و به قافله رسیدند.

دشمن از حادثه اتفاق افتاده سوء استفاده كرده و فتنه و حادثه ای معروف به افك را بوجود آوردند این تهمت بیجا از طرف منافقین صورت گرفت كه به ام المؤمنین با صحابی مذكور (العیاذ بالله) نسبت عمل بد و زنا را بستند. در این امتحان الهی جامعه اسلامی, مسلمانان بجز سه نفر مسلمان سر بلند بیرون آمده و حتی حاضر به لب گشودن درباره آن نبودند و منتظر كلام خدا و رسول او ماندند كه نازل شدن براءت حضرت عایشه رضی الله عنها بیش از یك ماه به طول انجامید كه دوران بسیار حزن انگیز و پر اضطرابی بر جامعه اسلامی سپری شد.

بعد از سپری شدن بیش از یك ماه آیات براءت نازل شد و پاكی حضرت عایشه رضی الله عنهاا در سوره نور طی آیات 11 تا 26 نازل گردید.

افرادی چون شیعه, نوه های عبدالله ابن ابی رئیس منافقین و بوجود آورنده این قضیه تا به امروز هم با قلبی نجس و زبانی ناپاك آن عفیفه طاهره را مورد تهمت قرار می دهند و نام مادر مؤمنان را برای خود بزرگترین دشنام تصور می كنند و آیات صریح قرآن را انكار كرده و عذاب دردناك و لعنت ابدی الهی را برای خود كسب می كنند. در انتظار روزی كه به گواهی زبان دست و پاهای خویش باطل و كذب بودن خود را مشاهده كنند و به عذاب و غضب خداوند متعال گرفتار شوند. در ادامه آیات مذكور و ترجمه آنها آمده است نتیجه گیری را به خود شما واگذار می كنیم.

+ افزوده شده چهارشنبه 1388/01/26ساعت 9:23 به همت ستایش  | 

چند مطلب از کتاب چرا سنی شدم؟(زندگی نامه حجت الاسلام مرتضی رادمهر)

سفر به منطقه «كنگان» استان بوشهر

در آستانه فرا رسیدن سالگرد واقعه مهم و تاریخی- البته از دیدگاه تشیع یعنی شهادت حضرت فاطمه زهرا رضی الله عنها قرار داشتیم، كه بر در و دیوار مساجد پلاكاردهایی نصب شده بود "شهادت حضرت فاطمه زهرا تسلیت باد و بر قاتلان آن حضرت لعنت" نوشته بود و در جایی دیگر مشاهده می كردم كه بر منابر می گفتند "ما به وحدت معتقدیم" بر اساس برنامه ای كه در حوزه علمیه قم طراحی شده بود، به اتفاق حجت الاسلام والمسلمین "محمد حسین فاطمی" به منظور تشكیل جلسات تعزیه و روضه خوانی و سخنرانی به منطقه كنگان استان بوشهر كه تقریبا منطقه ای سنی نشین بود، اعزام شدیم.

در آنجا هر شب پیرامون نحوه ی شهادت حضرت فاطمة زهرا رضی الله عنها و عناد و دشمنی دشمنان ایشان، به ایراد سخنرانی می پرداختیم. لذا با توجه به فضای منطقه طبعا جو كاملا نامناسبی در منطقه سنی نشین ایجاد گردید. تا حدی كه پس از مراجعت از جلسه سخنرانی و روضه خوانی به محل اقامت یكی از دوستان ما كه در آنجا زندگی می كرد و با ما ارتباط داشت، رفتم. شخصی آمد كه خیلی ناراحت و مضطرب به نظر می رسید، خطاب به آقای فاطمی گفت: چند سؤال دارم. حاجی آقا فاطمی گفت: بفرمایید.

فرد مزبور از آقای فاطمی پرسید: آیا شما زن دارید؟ آقای فاطمی در جواب گفتند: آری. سپس سؤال كردند زن شما حتما خیلی زیباست. آقای فاطمی كه از نحوه طرح ادامه سؤالات فرد مورد نظر خیلی به خشم آمده بود، كنترل خود را از دست داده و یك سیلی محكم به صورت ایشان زد. و به این ترتیب مشاجره و منازعه آغاز شد كه بالاخره با حمایت خانواده میزبان موضوع خاتمه یافت.

اما شخص مورد نظر كه سنی بود سخت ناراحت و خشمگین شده بود و به آقای فاطمی گفت: تو كه یك آخوند بیشتر نیستی، تا این حد به همسر خودت تعهد و حساسیت داری.

پس ای نامرد روزگار! پس آن علی كه به فاتح خیبر و شیر خدا شهرت دارد، چگونه در مقابل دشمنان خود كه همسرش را مورد ضرب شتم و اهانت قرار دادند، سكوت اختیار كرد؟ تو از خود خجالت نمی كشی؟ كه چنین كلمات زشت را بر زبان جاری می كنی كه توهین به شخصیت علی است؟

سپس با فحش و ناسزا خطاب به ماها گفت: آخوندهای كثیف! زود گورتان را از اینجا گم كنید و به خانواده میزبان گفت هر چه زودتر اینها را از منزل بیرون بیندازید.

اتفاق مزبور تا حدی اعصاب ما را به هم ریخت كه خاطره ی تلخ آن هیچگاه از ذهنم محو نمی شود. پس از مراجعت به قم و حضور در مركز مدیریت حوزه علمیه قم و دادن گزارش سفر، مسئولان این طرح می گفتند: اساسا سنی ها با مكتب و اهل بیت عناد و عداوت تاریخی دارند. حادثه مزبور را بی اهمیت تلقی نمایید و با تفسیر و تعبیرات متفاوت از ما دلجویی می نمودند. اما تاثیرگذاری و آثار تخریبی اتفاق مزبور در من به حدی بود كه شك و تردید هر چه بیشتر در جهت تجدید نظر اعتقادی شیعی را در من ایجاد نمود.

+ افزوده شده چهارشنبه 1388/01/26ساعت 9:21 به همت ستایش  | 
امر المومنین عمر فاروق(رضی الله عنه دومین جانشین پیامبر(صلی علیه و سلم)

1- ايشان 30 سال پيش از بعثت

حضرت رسول اکرم (صلی الله عليه وسلم) متولد شد

  2-روزی که ايمان آوردند تعداد مسلمانان نفر 39بود

3- عمر فاروق رضی الله عنه پدر ام المؤمنين حفصه همسر رسول

 اکرم صلی الله عليه وسلم می باشد.


بقیه اش رو هم ببین
+ افزوده شده سه شنبه 1388/01/25ساعت 10:51 به همت حمید  | 

سلام

امیدوارم که زندگی به کام همه شماها شیرین و اسلامی و دلپذیر باشه

خواستم خبرتون کنم وبلاگ بانوان رو اپ کردم

ممنونم یه سری بزنید

در پناه خدا باشید

+ افزوده شده دوشنبه 1388/01/24ساعت 13:11 به همت ستایش  | 
 
onLoad and onUnload Example