نقش محوری حضرت عثمان در صلح حدیبیه
در سال ششم هجرت که به سال حدیبیه نیز مشهور است، پیامبر (ص) همراه اصحابش به قصد طواف مکه از مدینه حرکت نمودند . قریش در جائی به نام حدیبیه که جزء حریم شهر مکه است از ورود انها به شهر مکه جلوگیری کرد ند. لذا حضرت پیامبر (ص) توقف کرده و صلاح دید که یک نفر از مسلمین را به نمایندگی به طرف قریش بفرستد تا با انها مذاکره کند و اجازه بگیرد تا حضرت رسول خدا (ص) و مسلمانان برای طواف وارد مکه شوند. حضرت عثمان (رض) بخاطر محبوبیتش در بین قریش انتخاب شد. علی رغم اینکه ممکن بود که در این سفر کشته شود . او این پیشنهاد را قبول کرد و به مکه رفته با سران قریش وارد مذاکره شد در نتیتجه سر انجام انها را به عقد قرار داد صلح با رسول خدا (ص) متقاعد کرد . این قرار داد که صلحی 10 ساله را برای مسلمین به ارمغان اورد فتح المبین ( به تعبیر قران مجید ) نامیده شد ، سر اغاز پیشرفت های سریع مسلمین بود . چون بازگشت حضرت عثمان (رض) از مکه به درازا کشید شایع می شود که قریش او را کشته اند. به همین خاطر مسلمین به هیجان امده به محل استراحت حضرت پیامبر (ص) در زیر سایه درخت سحر رفته و ضمن بیعت مجدد با ان حضرت عزم راسخ خود را برای حمله به شهر مکه و تصرف ان نشان می دهند که این واقعه به نام بیعت رضوان معروف است . در این بیعت رسول خدا (ص) دست راست خود را بنام حضرت عثمان (رض) در دست چپش گذاشته و فرمود این بیعت عثمان است، و این افتخار بزرگی است برای حضرت عثمان (رض) و ادب ان بزرگوار که وقتی قریش به او پیشنهاد کردند به تنهایی می تواند کعبه را طواف کند ، فرمود بدون رسول خدا (ص) این کاررا نخواهم کرد.
سنی نیوز:شيعيان ميگويند: حضرت محمد صلى الله عليه وآله وسلم در آخرين سال عمر با برکت خويش به سفر حج رفتند و در بازگشت، کاروان عظيم همراه خود را در محلي بنام غدير خم متوقف کردند و سپس در جمع آنها اعلان فرمودند که الله جل جلاله علي را بعد از من رهبر شما تعيين فرمودهاست و علي جانشين من است.
شيعيان ميگويند: پس از اين اعلان مردم به علي (رضي الله عنه) تبريک گفتند. به روايت اهل تشيع ۷۰ روز بعد از اين حادثه، حضرت محمد صلى الله عليه وآله وسلم دار فاني را وداع گفته و به جهان باقي شتافتند. و اصحاب او بلا فاصله حکم را تغيير دادند و علي را کنار زدند و ابوبکر را بر کرسي خلافت نشاندند، و به اين نيز بسنده نکردند و به خانه علي هجوم برده و در خانه را سوزانده و وارد خانه شدند و به گردن علي ريسمان انداختند و او را کشان کشان به مسجد بردند و در اين گيرودار پهلوي فاطمه شکست و عمر يا غلام عمر فاطمه را که پشت در گير کرده بود با فشار دادن در له کرد تا آنجا که حضرت فاطمه سقط حمل نمود و جنين شيشماههاش مرده به دنيا آمد!
به روايت اهل تشيع عمر و يارانش همچنان علي را کشان کشان به داخل مسجد بردند و هر چي سعي کردند علي دست مشت کرده خود را باز نکرد و به همين اکتفا کردند که دست علي به دست ابوبکر بخورد و بيعت انجام گيرد!
پس از اين واقعه به روايت شيعه حضرت علي ۲۵ سال سکوت کرد تا مردم او را خليفه کردند.
اما اهل سنت ميگويند: نه خير، اين داستان از پايه دروغ است. نه حضرت محمد صلى الله عليه وآله وسلم در غدير خم علي را جانشين خود کرده، نه کسي ايشان را مجبور به بيعت کرده، نه به خانه فاطمه حمله شده، نه پهلوي فاطمه شکسته شده است. همه اين حرفها دروغ و داستاني خياليست پايه و اساس و ريشه ندارد.
براى اينكه اين قضيه خلافى براى برادران وخواهران مسلمان ما بيشتر آشكار شود كتابخانه عقيده تصميم گرفت به مناسبت سالروز واقعۀ غدیر خم کتابهایی را که دربارۀ این واقعه نوشته شده معرفی نماید تا باشد که با مطالعه آن عاقلان و خردمندان بخود آیند و جاهلان و کینه دلان در غیض و بغض و کینه خود بمیرند.
منبع:كتابخانه عقيده
http://www.aqeedeh.com
برای دریاقت کتابها بر روی اسم کتاب فشار دهید:
راهي ديگر براى کشف حقيقت (ماجراي غدير خم و فاطمه رضي الله عنها)
حـديـث غـديـر، مولاي مؤمنان و ما اهل سنّت
چرا نام حضرت علي رضي الله عنه در قرآن نيست؟
سنی نیوز:سایت های خبری شیعی در گزارش روز جمعه مورخه ۲۲آذرماه با درج خبری ساختی ونسبت دادن ان به طلاب اهل سنت سعی در طفره رفتن علمایشان ازمناظره با دکترملازاده را داشتند.این سایت ها با درج نامه ای دروغین در خبرهایشان افزودند:“تعدادی از طلاب علوم اسلامی اهل سنت با ارسال نامه ای انزجار خود را از اعلام امادگی یک طلبه فراری برای مناظره با ایت الله مکارم شیرازی اعلام کردند ” .
طی تماسی که پایگاه اطلاع رسانی اهل سنت “سنی نیوز”با حوزه های علمیه اهل سنت شمال ،جنوب،شرق،وغرب کشور داشت طلاب اهل سنت از وجود چنین نامه ای اظهار بی اطلاعی کردند واین نامه را ساخته ی خود سایت های خبری شیعی عنوان کردند .اینان با ار سال ایمیل های فراوان به دفتر «سنی نیوز» حمایت همه جانبه ی خود را از عالم بزگوار اهل سنت جناب دکتر مولانا اعلام نمودند .
لازم به ذکر است:این دانشمند محبوب اهل سنت جناب” دکتر عبدالرحیم ملازاده” قبلا با مناظراتی که در شبکه اسلامی المستقله داشتند پاسخ دندان شکنی به دکتر تیجانی و هم کیشانش داده بودند. در اوایل این برنامه دکتر ملازاده به تنهایی با علمای شیعه مناظره می کرد که هر شب يكى از علماء آنان پا به فرار می گذاشت تا اینکه بعد از حدود يك هفته برادران ديگرى به او ملحق شدند
هم اکنون ترس سراسر وجود رجز خوانان را فرا گرفته است .آناني كه با سوء استفاده از ضعف و ترس برخي علماي داخل مرزهاي ايران، هم آورد مي طلبيدند و امروز با هم آورد طلبي اين مجاهد نستوه اهل سنت ايران در لندن مواجه شده اند و شديدا ميخ كوب شده اند!
دكتر مولانا ملازاده تحصيل كرده ي تحصيلكرده مدينه و دمشق و لبنان، برادر جناب مولانا عبدالعزيز رهبرمذهبي فقيد بلوچستان مي باشند. همچنين عالم مجاهد شهيد عبدالملك ملازاده نيز برادر زاده ي دكتر شيخ عبدالرحيم بودند كه در پاكستان به دست كوردلان بي دين به شهادت رسيدند.
و اكنون نوبت مجاهد بازمانده ي اين خاندان مقاوم است كه پشت دشمنان را به لرزه در آورده و همان سه ساعت برنامه زنده ایشان است که هر شب در شبكه ي رنگارنگ، بسياري از همزبانان ما را به خود آورده و اسلام واقعي را در پيش چشم ايشان نمودار ساخته است))
(و كاش اين طلبه هاي «غير معلوم الحال» نيز خود را مي نمايانيدند كه از كجا هستند.(شايد قم!!) مانند قضيه ي حسنك وزير كه دو نفر را براي شهادت قرمطي بودنش ايستانيده بودند كه از طرف خليفه ي بغداد آمده اند؟؟؟؟؟)
ماموستا فاتح کریکار آمادگی کامل خود را برای مناظره با مکارم شیرازی اعلام نمود
دوربـــيين نـــيــوز: در پی دعوت آیت الله مکارم شیرازی یکی از آیات عظام شیعی ، از علمای اهل سنت(که ازآنان باعنوان وهابی یادشده است) برای شرکت دریک مناظره رسانه ای،ماموستا "نجم الدین فرج" ملقب به ماموستا "فاتح کریکار" از علمای برجسته جهان اسلام و موسس جنبش انصار الاسلام، آمادگی کامل خود را جهت مناظره با علمای شیعه اعلام نمود، بنا بر اعلام مدیریت سایت دوربین مبنی بر دریافت نامه های مکرر از طرف مسلمانان اهل سنت برای شرکت ماموستا فاتح کریکار در این مناظره، یکی از خبرنگاران دوربین طی دیداری مستقیم که با ماموستا فاتح کریکار در کشور نروژ داشته اند، ایشان آمادگی خود را جهت این مناظره در هر جایی و یا با هر رسانه ای که مکارم شیرازی قبول کند و یا در مورد هر موضوعی که مکارم شیرازی بخواهد اعلام نموده است.
این خبر در حالی اعلام می شود که چند تن دیگر از علمای اهل سنت نیز آمادگی خود را برای مناظره با مکارم شیرازی اعلام نموده بودند، اما سایت های خبری شیعی در گزارش روز جمعه مورخه ۲۲آذرماه با درج خبری ساختگی ونسبت دادن آن به طلاب اهل سنت سعی در طفره رفتن علمایشان ازمناظره با علمای اهل سنت داشتند.اما این بار ماموستا فاتح کریکار یکی از بزرگ ترین و محبوب ترین علمای اهل سنت و مجاهد دین اسلام این آمادگی را برای مناظره اعلام نموده است. 
استاد فاتح کریکار که از محبوبیت خاصی بین اهل سنت بخصوص اهل سنت ایران و کردستان برخوردار است بیش از 30 کتاب در موضوعات گوناگون تألیف نموده، و بیش از 600 نوار کاست سخنرانی در زمینه های مختلف دینی و سیاسی دارد و ایشان در سن 30 سالگی استاد یکی از دانشگاههای عراق و دانشگاه اسلامی پاکستان که زیر نظر الازهر مصر اداره می شد بود. هم اکنون استاد فاتح کریکار که در نروژ به سر می برد در شبکه های مختلف تلویزیونی بخصوص کانالهای پر طرفدار عرب زبان همچون الجزیره وحتی شبکه های اروپایی نیز به ایراد سخن و اعلام موضع خویش در مورد مسائل دینی و روز دنیا می پردازد. علاوه براین ایشان در چند مجله و روزنامه ی مشهور نروز و اروپایی همچون VGمقالات و نوشته های خود را منتشر می نماید.
لازم به ذکر است که استاد فاتح کریکاردر سال2001 توسط جمهوری اسلامی ایران دستگیر و برای دادگاهی به هلند تسلیم گردید هم اکنون ایشان در کشور نروژ در تبیعد به سر می برند.
این مطالب از سایت دوربین نقل شده است .
علاوه بر این دیگر علمای اهل سنت با شرایط خاص اعلام امادگی به مباحثه با مکارم شیرازی را نموده اند اما طبق پیامی که دریافت کردیم گویا مکارم شیرازی از سخن خود پشیمان شده اند و دیگر از این موضوع سخن به میان نیاورده اند.
بارالاها انان را که به نزد بیت خود فرا خوانده ای حجشان را قبول بفرما و انان که توفیق نزدیکی به حرمین شریفین را نداشته اند حج مقبول نسیب بفرما

اگه یه میتونی جواب منو بده سوالای منو پاک نکن......
!.واقعیت سنی اینه که حضرت عمر مشروب خور بوده بعد توبه کرده و شده خلیفه؟؟؟(من نمیخوامش)
2.واقعیت سنی اینه که عمر ... به پیامبر ما گفت این پیر مرد هزیون میگه؟!
3.واقعیت سنی اینه که خلیفه هایش در اغاز بت پرست بودند بعد به خدا ایمان اوردند وبه درجه ای رسیدند که بشوند خلیفه ی مسلمین؟؟؟!!!
4.دقیقا پیروزی حزب الله پیروزی شیعه است میبینیم شما سنی هارو(فلسطین)به دلیل اعتقاد نداشتن به هیچ و پوچ هیچ غلطی نکرده اید.....حزب الله به امام حسین اعتقاد داره.....
5.واقعیت سنی اینه که صدام سنی سگ کثیف و خدا هرچی هم مذهب اونه لعنت کنه هزاران هزار جوون مارو شهید کرد؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
واقعیت سنی اینه من تف میکنم تو این مذهب......
واقعیت سنی اینه که بی سواد تحویل بده؟؟من نمیخوامش.............................................
شخصی این مسایل رو مطرح کرده بود و از من جواب خواسته بود هرچند از سخنانش معلومه که اصلا ارزش این رو نداره که ما بخواهیم جواب اینطور افراد رو بدیم اما من بهش منت میگذارم و مطالبی رو به خدمتش عرض می کنم شاید با خواست خدا سر عقل بیاید.و ذره ای از این کج فهمیش کاسته بشه.
1.واقعیت سنی اینه که حضرت عمر (رض) قبل از اینکه به اسلام مشرف شوند همان ایینی را داشتند که اکثر مردم ان منطقه داشتند حتی حضرت عمر (رض) هنگام مشرف شدن به اسلام به قصد جان حضرت رسول اکرم (ص) بیرون امده بودند تا حضرت را به شهادت برسانند چرا که می پنداشتند حضرت با این کار خود در بین قبیله قریش تفرقه ایجاد کرده است اما وقتی که کمی در مورد اسلام می شنوند و ایات کلام الله مجید به گوش ایشان میرسد و باتوجه به شناختی که از رسول الله (ص) داشتند به حقانیت دین اسلام متوجه شدند و ایمان اوردند و این ناشی از دعای رسول الله (ص)و تاییدالله (ج) بود و این که الله او را خواستند و برای خدمت گرفتن در دین خود قبول کردند و نیازی به خواستن یا نخواستن شما نیست .
در مورد اتهامی که به حضرت عمر فاروق (رض) میزنید این افترایی بیش نیست و ایشان هیچ گاه رسول الله 2.(ص) را هزیان گو نگفته اند و این دروغ و افترایی به منظور کم ارزش جلوه دادن اقدامات حضرت عمر (رض) است اما الله (ج) خود به فاروق ارزش داده اند و هیچ کس نمی تواند از ارزش و اهمیت اسلام اوردن او چشم بپوشد .
3.اسلام اوردن خلفای راشدین و رسیدن ان ها به مقام خلافت چیز بسیار دور از ذهن نیست چرا که هدف از برانگیخته شدن رسول الله (ص) در میان مردم عرب همین بود که انها را از پرستش بت ها باز دارد و از بندگی بت ها به بندگی الله دراورد و این حرف ها موجب می شود که ما حتی به رسالت رسول الله نیز شک کنیم چرا که اگر همه مومن و پاک دامن می بودند دیگر اهمیتی نداشت که برای انها پیغمبری فرستاده شود وحال اینکه همین بت پرستان بودند که الله (ج) در مورد انها می فرماید : ( رضی الله عنهم و رضوا عنه ) الله (ج) در مورد انها اعلام رضایت میکنید و می گوید انها نیز از الله نیز راضی هستند و حال شما بعد از 14 قرن به اسلام انها شک می کنید.
4.پیروزی حزب الله لبنان دلیلی بر حقانیت این مذهب نیست چرا که بعضی اوقات کفار نیز بر مسلمین مسلط می شوند و بر انها پیروز می شوند و این ازمایشی از جانب الله (ج) است که قبله اول مسلمین در دست یهودیان افتاده است حزب الله رو می بینید عراق رو نمی بینید که هم مردان و زنان سنی و هم مردان و زنان شیعه در زیر شکنجه های کفار قرار دارند من این رو ناشی از کج فهمی شما و امثال شما می دانم که ابروی اسلام را با این سخنان و اعمال خود بر باد داده اید .
4.الله (ج) خودش صدام رو به جزای اعمالش خواهد رساند.
5.سنی هم بی سواد تحویل نمی ده بلکه برعکس بزرگترین نخبان و دانشمندان اسلام از همین اهل سنت هستند و به شما توصیه می کنم قبل از این که این چرندیات رو بیان کنید برید یک کم مطالعه داشته باشید من برای مثال تعدادی از بزرگان اهل سنت رو در زمینه شعر و شاعری که از همین سرزمین شیعه یعنی ایران برخواستند به شما معرفی میکنم : 1. سعدی شیرازی 2. حافظ 3. مولانا 4. سنایی غزنویی 5. عطار نیشابوری 6.اقبال لاهوری .... چند تا از همون مشهور هاش رو نام بردم تا نگین ما اصلا این ها رو نمی شناسیم . برید ببینید سر در مجمع جهانی حقوق بشر ابیات همین شاعر ما نوشته شده و در مقابل دیدگان جهانیان قرار گرفته بعدا قضاوت کنید.
اسلام حضرت عثمان (رض)
حضرت عثمان (رض) از سابقین اولین مهاجرین است که در سال اول بعثت پیامبر (ص) ایمان اورده است. او با پشت پا زدن به تجارت و منفعت عظیم خود با مشرکین ، مخلصانه دعوت اسلامی را پذیرا شد.
حضرت عثمان (رض) ایمان خود را اینچنین بیان کرده است: در اغاز بعثت رسول خدا (ص) از خاله ام سعدی درباره رسول خدا (ص) چیزی شنیدم که مرا سخت تحت تتأثیر قرار داد چون قبلاً هر گاه با امر مهمی روبرو می شدم نزد حضرت ابوبکر صدیق (رض) رفته با او در میان می گذاشتم .حضرت ابوبکر (رض) گفت تو مرد دانائی و تشخیص حق از باطل برای تو امر مشکلی نیست، این بتهایی را که قوم ما می پرستند چیست؟ ایا نه اینکه از سنگ ساخته شده و نه چیزی را می شنوند ؟ گفتم بلی بخدا این بتها چنین اند که می گویی. انگاه حضرت ابوبکر (رض) گفت بخدا انچه خاله ات درباره رسالت محمد (ص) گفته است راست است. محمد (ص) رسول خدا (ج) است . خداوند او را به رسالت به سوی بندگانش فرستاده تا انها را به راه راست رهبری کند. ایا می خواهی نزد او بروی این مطالب را از خودش بشنوی؟ گفتم بلی ، چیزی از گفتگوی ما نگذشته بود که دیدم رسول خدا(ص) از برابر ما می گذرد و حضرت علی (رض) همراهش می باشد. حضرت ابوبکر (رض) از جایش برخاسته بسوی او شتافت و اهسته چیزی به او عرض کرد. سپس هر دو با هم نزدم امدند. همه با هم نشستیم ، انگاه پیامبر (ص) فرمود ای عثمان فرمان خدا را که ترا به بهشت می رساند اجابت کن ، من پیامبر خدا به سوی تو و همه بندگانش هستم . همینکه فرمایش او را شنیدم بحدی در قلبم نشست که نتوانستم خود را از قبولش باز دارم و عرض کردم شهادت می دهم که خدایی نیست جز الله و اینکه محمد رسول خدا است.
حضرت عثمان (رض) یکی از نویسندگان وحی الهی بود ، و بخاطر بخشش فراوان مال خود در راه نشر اسلام و دیگر خدماتش ، پیامبر (ص) دختر گرامی خود رقیه را بعقد او در اورد، بعد از فوت حضرت رقیه پیامبر خدا چون غم شدید و افسوس حضرت عثمان (رض) را بقطع نسب و وصلتکاری خود مشاهده کرد دختر دیگر خود ام کلثوم را به عقدش در می اورد و بعد از فوت ام کلثوم باز پیامبر عظیم الشأن می فرماید اگر دختر دیگری می داشتم حتماً انرا به عثمان می دادم ، زیرا امانت و پاکی قلب و پرهیزگاری و تقوی را در وجود حضرت عثمان (رض) مشاهده کرده بود .
حضرت عثمان بنی عفان (رض) نسب و خانواده
حضرت عثمان پسر عفان (رض) پسر ابی العاص پسر امیه پسر عبدالشمس پسر عبدالمناف است که عبد مناف جد چهارم حضرت عثمان (رض) و جد دوم رسول اکرم (ص) بود. اسم مادرش اروی دختر کریز قریشی می باشد. جد چهارم اروی نیز عبد مناف بود. حضرت عثمان (رض) هم از طرف پدر و هم از طرف مادر از خویشاوندان رسول الله می باشد.
حضرت عثمان (رض) 9 پسر و 7 دختر داشت . دارای کنیه های ابوعمر ، ابوعبدالله و ابولیل ولی بیشتر به ابوعمر معروف بود. زنان مشهور حضرت عثمان(رض) عبارت بودند از : رقیه و ام کلثوم از دختران رسول اکرم (ص) که ام کلثوم بعد از وفات حضرت رقیه از طرف پیامبر (ص) به حضرت عثمان (رض) داده شد . و حضرت عثمان(رض) بخاطر عقد دو دختر پیامبر (ص) بخ ذوالنورین ملقب شد . نائله زن دیگر حضرت عثمان (رض) که مسیحی بود و بعد ها اسلام اورد تا اخرین لحظات زندگی ان بزرگوار در پهلویش بود در جریان شهادت حضرت عثمان(رض) انگشتان دستش به خاطر دفاع از شوهرش قطع شد. حضرت عثمان (رض) متولد سال 575 میلادی و 5 سال از پیامبر (ص) کوچکتر بود . حضرت عثمان (رض) جمعاَ 7 زن گرفت و 16 فرزند پسر و دختر داشت(9 پسر و 7 دختر ).
حضرت عثمان (رض) در دوران جاهلیت :
حضرت مردی تاجر بود . بیشتر تجارتش در جزیرة العرب صورت می گرفت. از خصوصیات بارز او در دوران جاهلیت این بود که هیچگاه می خواری نکرد و هرگز به اعمال خلاف عفت روی نیاورد. میهمان نوازی و جوانمردی از صفات منحصر به فرد او بود. چون حضرت عثمان (رض) در محیط کارش در مکه با کمال صداقت و امانت با مردم محبت و حسن اخلاق داشت ، در بین مردم بحدی محبوبیت پیدا کرده بود که مادران اطفال در حین بازی و رقص دادن فرزندان نوزادشان این سرود را می گفتند: احبک الرحمن حب قریش عثمان: ای فرزندم خدا تو را به ان اندازه دوست بدارد که قریش عثمان را دوست میدارند. به خاطر این محبوبیت حضرت عثمان(رض) در بین قریش بود که پیامبر او را بنمایندگی بسوی قریش فرستاد، تا اجازه انها را برای طواف بیت الله الحرام از طرف مسلمین کسب کند.
سلام به همه ی شما عزیزان که با نظراتون محبان فار وق را امیدوار و گاهی که متاسف می کنید
محبان فاروق در این وبلاگ فقط قصد ر ساندن آگاهی ها و اطلاعاتی به شما عزیزان ا ست که با کامل شدن تحقیقات شما بتوانید بهتر و عاقلانه تر تصمیم بگیر ید و از سر در گمی و بحران و آشفتگی نجات پیدا کنید و برای رضای خدا طراحی شده است.
عده ای از شما عزیزان با نظراتتون چه موافقت و چه مخالفت خود را اعلام می کنید ما را به تحقق بیشتر وادارمی کنید.
و در نظرهای خود این را هم بیاد داشته باشید که طبق نظر شما شخصیت و علم و آگاهی و... رقم می خورد و برهمگان آشکار می شود.
من بیشتر تاسفم و تاکیدم روی آن افرادی است که چشمهایشان را بسته اند و دهان کثسفشان را باز میکنند.
نظری دا رید خیلی منطقی و مودبانه به ثب ت برسونید و ما هم خوشحال می شویم.
این افراد با تعصب بیجا و کورکاورانه و جاهلانه و گستاخانه و بی شرمانه و بی ادبانه وهزاران صفت دیگر نظرشون رو به ثبت می رسونند.
احتمالا بعد از نظر هم بسیار مغرورانه می گویند به به چه تایپ کردم دیگر این محبان فاروق حرفی برای گفتن ندارند و شرمگین می شوند.
باید بگویم ما نه اینکه شرمگین می شویم و از نوشتن صرف نظر می کنیم بلکه اطلاعاتمون را با توجه به نظرهای شما به ث بت می رسونیم و به همگی اعلام می کنیم که این افراد دچار سردرگمی د ر مذهب و اعتقاداتشون شدند و چون حرفی برای گفتن ندارن به ناچار از این القاب و حرفهای ناسزا روی می آورند.
ما سعی می کنیم بسیار محترمانه به نظرهای شما جواب دهیم اما این نظرات نه جوابی دارند و نه حرفی برای گفتن چون خود سکوت ما نشانگر این است که محبان فاروق برای همچین افرادی هیچ وقتی نمی ذارند و اصلا آنها رو جزو مسلمان نمی دانند و برایشان بود و نبود آنها فرقی نمی کند پس بیخودی خودتان را به زحمت نیندازید که جز بی اعتنایی و بی توجهی و بی شخصتی برای شما چیز دیگری به بار نخواهد داشت
با تشکر
الهی!
بیاموز تا سرِّ دین بدانیم،بیفروز تا در تاریکی نمانیم.تلقین کن تا آداب شرع بدانیم..
تونواز که دیگران ندانند..تو بسازکه دیگران نتوانند..همه راازخودپرستی رهایی
ده ، همه رابخود آشنایی ده،همه را ازمکر شیطان نگاهدار، همه را ازآفت نفس
آگاه دار...
الهی!
ما که به توزنده ایم هرگزکی میریم؟..ما که به تو شادانیم هرگزکی اندوهگین شویم؟
ما که به توعزیزیم هرگز چون ذلیل شویم..تو آن مایی وماآن تو..سزاوارربوبیتی
و همه بر خوان تو..دست این همه گدا بردامان تو..کی بسر آید این وعده دیدار؟
به حقک و حرمتک یا عزیز و یا غفار
الهی!
بنده جرم کرد...خسته دل و آلوده دامن شد...
منادی کَرَم تو آواز داد که نصیب معیوبان با من شد...
رحمت سبقت گرفت و فضل و کرمت ضامن شد...
الهی!
از من اشکی و آهی...و از تو نگاهی
ای عاشق دل سوخته اندوه مدار......روزی به مراد عاشقان گردد کار
الهی!
ای آرنـده غـم پشیمـانی در دلهـای آشنایـان و ای افکننـده سـوز در دل تائبـان...ای
پذیرنده گناهـکاران و معترفـان..کسی بازنیآمد تا باز نیاوردی وکسی راه نیـافت تا
دست نگرفتی..دستگیر،که چون تو دستگیری نیست..دریاب،که جز تو پناه نیست
و پرسش ما را جز تو جواب نیست و درد ما را جز تو دوا نیست...
و از این غم ، جز تو ما را راحت نیست...
الهی!
جامه مصلحان پوشیدیم و مصلح نبودیم...تو بر ما عفو کن...
آنچه فرمودی نکردیم و از کرده خود به دردیم..
ما بیچارگان را ازخرمن سوختگان نگردان...
دریغا!
که روزگار بر باد دادیم و شکر نعمت ولی نعمت نگزاردیم..دریغا که قدرعمر
خویشتن نشناختیم واز کار دنیا به اطاعت مولا نپرداختیم...
دریـغا کـه عـمر عـزیـز بـسر آمـد و روزگـار بگـذشـت...
روزی که مرا وصل تو درچنگ آید......از حـال بهشتیـان مـرا ننـگ آیـد
جبار لا یزال خداوند اکبر است
دارای چرخ انجم و دارای کشور است
پروردگار بنده نواز است و بی نیاز
هم بی نیازو بی زن و فرزند و مادر است
ستار عیب پوش خداوند مهربان
دائم ،قدیم و قادر و قدوس و داور است
بعد از ثنای ایزد مدح رسول گوی
کان صدر بدر عالم و سالار محشر است
ان پیشوای ستوده و ان رهنمای دین
بی شک به روز جنت و فردوس یاور است
فخرم به ان رسول که نامش محمد است
بیشک شفیع روز جزا به محشر ز احمر است
ششصد هزار نور بدان روح مصطفی
هفتصد هزار فضل بر ان قد سرور است
یاران مصطفی دو امیرند و دو کبیر
هر یک بجای خویش چه زیبا منور است
بوبکر جان ما است ، عمر دیدگان ما است
عثمان شه یقین ، علی شیر صفدر است
بوبکر همچو ماه عمر چون ستارگان
عثمان چو پیش صبح ، علی روح انور است
بوبکر یار غار و عمر میر دره دار
عثمان چو شهسوار ، علی فتح خیبر است
بوبکر زنجبیل ، عمر جوی سلسبیل
عثمان چو جوی شیر، علی شهد شکّر است
بوبکر همچو کعبه و عمر چون طواف ان
عثمان چو اب زمزم و علی حج اکبر است
بوبکر چون درخت ، عمر شاخ ان درخت
عثمان چو برگ سبز ،علی میوه بر سراست
بوبکر چون بهشت ، عمر تخم عدل کشت
عثمان قدح بدست ، علی حوض کوثر است
بوبکر با وفا عمّر با سخا
عثمان با حیا، علی گنج گوهر است
زینهار دل مبند سنایی در این جهان
دل بر خدا ببند کا خلّاق داور است
پیامبر فرمود:
(ايتوني بدواة و قرطاس أكتب لكم كتاباً لن تضلّوا بعدي أبدا)يعني:«دوات و كاغذ براي من بياوريد تا چيزي براي شما بنويسم كه هرگز پس از من گمراه نشويد».
آنگاه گويند چون عمر بن الخطاب(رض) گفت: (حسبنا كتاب الله)يعني:«كتاب خدا براي ما كافي است». و پيامبر(ص) از نوشتن صرف نظر كرد. در حاليكه بنظر اماميه رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم قصد داشت دربارة خلافت علي(رض) چيزي بنويسد:
پاسخ اينكه: اولاً رسول خدا (ص) امّي بود و خط نمي نوشت ولي در اين روايت آمده:
)اكتب لكم)يعني تا براي شما بنويسم، و اگر مقصود آن بود كه بگويم ديگران براي شما
بنويسند، ميفرمود:)املي عليكم( يعني براي شما املا كنم.)
ثانياً بر طبق اين روايت پيامبر(ص) -معاذ الله-پاية گمراهي را تا ابد در ميان امتش نهاد زيرا فرمود: بنويسم و هرگز ننوشت! يا اينكه قرآن مجيد فرمود:( الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإسلام دِيناً) (المائدة:3) يعني:«امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم»،
ثانياً اگر اين امر به دستور خدا بود، چگونه ميشود گفت كه پيامبر(ص) دستور خدا(ج) را به خاطر مخالفت عمر(رض) ترك كرد؟!
چهارم بنابر آنكه حديث كاملاً صحيح و بدون اشكال باشد بهر صورت رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم چيزي ننوشت و جانشين تعيين نكرد، پس فرقة اماميه چرا بر سر كاري كه انجام نشده با امّت اسلاميه به مخالفت بر خاسته و به سايرين نسبت گمراهي و ضلالت ميدهند؟!
پنجم از كجا ميدانند كه پيامبر اكرم (ص) در صورتي كه نامه أي مينوشت، 12- امام از خاندانش را براي امامت تعيين ميفرمود مگر ايشان علم غيب دارند و از ما في الضمير رسول الله(ص) آگاهند؟!
ششم اگر آقايان به صحيح بخاري اعتماد دارند پس چرا اين حديث را كه پيامبر(ص) با ابوبكر(رض) و عمر(رض) و عثمان(رض) به بالاي كوه احد رفتند و رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم
اشاره بكوه فرمودند:(فليس عليك الا نبي و صديق و شهيدان)يعني:« بر بالاي تو جز پيامبر و صديق راست كردار و راست گفتار و دو شهيدءكساني كه در راه خدا(ج) بقتل مي رسند.) كسي ديگر نيست».
‹صحيح بخاري، جزء الخامس، كتاب الفضائل صفحة 19› نمي پذيرند؟!!
ميگوئيد دربارة علي(رض) روايات بسياري داريم كه بايد از آنها تبعيّت كنيم. گوئيم: دربارة ابوبكر(رض) و عمر(رض) نيز روايات بسيار آمده مبني بر اينكه بايد آن دو را تبعيّت كرد، و اين روايات قابل جمع اند و منافات با هم ندارند مثل آنچه از رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم مروي است كه فرمودند:
(اقتدوا باللذين من بعدي أبي بكر و عمر) يعني:«پس از من به ابوبكر و عمر اقتدا كنيد ».
يا فرمودند: (إني لا ادري ما بقائي فيكم فاقتدوا باللذين من بعدي، و أشار إل? أبي بكر و عمر)يعني:«من نمي دانم كه چند روز ميان شما ميمانم پس از من به اين دو تن اقتدا كنيد ءو به ابوبكر(رض) و عمر(رض) اشاره فرمودند».
اين حديث را ترمذي در صحيح خود آورده و ديگران نيز به اسناد گوناگون نقل كرده اند.
البته ما فضائل علي(رض) و اهل البيت را انكار نمي كنيم و حتي برتري علي(رض) بر ديگر خلفاy را رد نمي نمائيم. اما موضوع انتخاب آن حضرت از سوي خدا(ج) براي خلافت امري ديگر است كه با آثار موثق خود علي(رض) از طريق شيعية اماميه نمي سازد،تا چه رسد به آثاري كه اهل سنت روايت كرده اند
از اينها گذشته چطور بقول اماميه 77000 تن در غدير خم فهميدند كه علي(رض) از سوي خداوند(ج) بخلافت پيامبر(ص) انتخاب شده ولي همه سكوت كردند و خلافت ابوبكرt را پذيرفتند؟! آن هم پس از گذشت كمتر از دو ماه؟!
آيا مهاجرين اوليّه كه خدا در سورة توبه آية100 وعدة بهشت به آنها داده همه كافر شدند؟! گيرم كه مهاجرين- معاذ الله- مرتد گشتند، و امر خدا(ج) و نصب رسول خدا (ص)را ناديده گرفتند، آيا انصار كه سودي از آن ميان نبردند و خليفه از آنان انتخاب نشد، چرا سكوت كردند و چرا به حكم خدا(ج) و رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم نرفتند و با علي(رض) بيعت ننمودند؟ مگر ايشان نبودند كه پيامبر(ص) را پس از اينكه قومش قصد جان او را نمودند، ياريش دادند؟ مگر اينها آنهمه جانفشاني در راه اسلام نكردند؟ مگر خدا(ج) دربارة ايشان در قرآن نفرمود:
(ِ وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ )الأنفال:74
يعني:«كساني كه به مهاجرين مأوي و مسكن دادند و ايشان را ياري كردند حقَاً مؤمن هستند و براي ايشان آمرزش و روزي پسنديده اي در آخرت مقررشده است».
1-آيا اين مؤمنان حقيقي همگي بدون دليل و بدون نفع دنيا و آخرت فرمان خدايU و رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم را مبني بر خلافت علي(رض) را كنار گذاشتند؟! آيا مي توان همة اين دلايل واضح را ناديده انگاشت؟!!(لقد وضح المقال إن استفادوا و لكن أين من ترك العناد)؟!!يعني: براستي گفتار روشن است اگر گوش دهند و استفاده كنند ليكن كجاست آنكه لجاجت و دشمني و تعصب بيجا را ترك كند
بارها ديده ايم كه علماي اماميه (هداهم الله تعالى الى الحق) به حديث غدير استشهاد مي كنند كه علي(رض) از سوي رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم به خلافت انتخاب شده در حاليكه رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم بمناسبت اختلافي كه عدّه اي با علي(رض) پيدا كرده بودند‹1› در ميان راه نه در مكه و مدينه، از ولايت يعني از محبّت او سخن گفت نه از خلافت او! بدليل اينكه فرمود:(من كنت مولاه فهذا علي مولاه)
سپس قرينه آورده :(اللهم وال من والاه و عاد من عاداه)
يعني:«بار خدايا دوست بدار كسي را كه علي را دوست ميدارد ودشمن بدار كسي را كه علي را دشمن ميدارد».
دوستي و ياري چه ربطي به خلافت دارد؟ مولي بمعناي كسي است كه بايد او را دوست بداريم نه خليفه و وصي.
اساساً از كجا ثابت شده كه مَفعَل بمعناي اَفعَل آمده تا معلوم شود ءمولي( به معناي ءاولي) است؟ مگر در قرآن نداريم:
(فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آبَاءَهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَمَوَالِيكُم..) (الأحزاب:5)
يعني:«اگر پدران ايشان را نشناختيد آنها را برادران ديني و موالي خويش بدانيد»
مگر در سورة تحريم نيامده:
(فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ) (التحريم:4)
يعني:«خدا مولاي پيامبر است و نيز جبرئيل و مؤمنان شايسته».
آيا مولي به معني سر پرست آمده و مؤمنان سر پرست پيامبراند؟
شگفتا چرا صحابة رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم كه مخاطب اين كلمات بودند چنين مفهومي را كه اماميه ادّعا دارند از خطبة غدير نفهميدند، ابن عساكر از نوادة علي(رض) يعني حسن مثني نقل كرده كه:
(قيل: ألم يقل رسول الله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم من كنت مولاه فهذا علي مولاه؟ فقال بلى! ولكن والله لم يعن رسول اَلله صَلى الله عَليه و آله وَ سَلّم)
(بذالك الأمارة و السلطان و لو أراد ذالك لأفصح لهم به فإن رسول اَلله صَلى الله عَليه و آله وَ سَلّم كان أفصح المسلمين و لو كان الأمر كما قيل ،لقال رسول اَلله صَلى الله عَليه و آله وَ سَلّم: يا أيها الناس هذا ولي أمركم و القائم عليكم من بعدي فاسمعوا له و أطيعوا، والله لئن كان الله و رسوله اختارا عليّا لهذا الأمر و جعله القائم للمسلمين من بعده، ثم ترك عليّ أمر الله و رسوله لكان عليّ أول من ترك أمر الله و رسوله).
(روايت/الحافظ ابن عساكر في تاريخه عن نفيل بن مرزوق عن الحسن بن الحسن)
يعني:«از حسن مثني فرزند حسن بن علي(رض) پرسيدند: آيا رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم نگفت: من كنت مولاه فهذا عليّ مولاه؟ پاسخ داد، آري امّا سوگند بخدا قصد پيامبر از اين سخن امارت و سلطنت نبود و اگر مقصودش اين بود با كمال وضوح آنرا ادا مي كرد، زيرا كه رسول اَلله(ص) فصيح ترين افراد نسبت به مسلمانان بود و اگر مرادش خلافت بود، ميفرمود: اي مردم اين علي فرماندار شما و قائم بر امور شما بعد از من است. پس سخن او را بشنويد و از وي اطاعت كنيد. بخدا قسم اگر خدا(ج) و رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم علي(رض) را براي حكومت انتخاب كرده بودند و او را زمامدار مسلمين مينمودند، و سپس علي(رض) فرمان خدا(ج) و رسولe را ترك كرده با خلفا بيعت مينمود در آن صورت نخستين گناهكار و نافرمان از امر خداي متعال و رسول اَلله (ص) او بود.»
ملاحظه كنيد نوادة خود علي(رض) چگونه قضاوت ميكند، و آنوقت گروهي از علي(رض) و فرزندانش جلو مي افتند، و نامه هاي او را كه خودشان نقل كرده اند به تأويل مي برند و سخنا نش را تحريف مي كنند و به آثار فرزندانش توجّه نمي كنند؟ تا آراى خود را به كرسي بنشانند و نسبت ضلالت به اكثريت مسلمين از صدر اسلام تا كنون بدهند. آيا از پاسخگويي در قيامت نمي ترسند؟
در نهج البلاغه نامه ای از علی (رض) بدین صورت گزارش شده است :
(انه بايعني القوم الذين بايعوا أبا بكر و عمر و عثمان علي ما بايعوهم عليه فلم يكن للشاهد أن يختار ولا للغائب أن يرد، و إنما الشورى للمهاجرين والأنصار فان اجتمعوا على رجلٍ و سموه إماما كان ذالك لله رضي فان خرج عن أمرهم خارجٌ بطعنٍ أو بدعه ردّوه إلى ما خرج منه فان أبى قاتلوهُ علي إتباعه غَيرَ سبيل المؤمنين...) ( نامة ششم نهج البلاغه(
يعني:«گروهي كه با ابوبكر و عمر و عثمان بيعت كردند بهمان طريق با من بيعت كردند، پس كسي كه شاهد بوده نبايد ديگري را اختيار كند و كسي كه غايب بوده نبايد منتخب آنها را رد كند، و جز اين نيست كه شوري از مهاجرين و انصار است، بنابر اين اگر آنها بر مردي اتفاق كردند و او را امام ناميدند اين كار موجب رضاي خداست، پس كسي كه بسبب طعن و بدعت از امر ايشان بيرون رفت او را بر ميگردانند، اگر از برگشت خودداري نمود با او مي جنگند كه غير راه مؤمنان را پيروي كرده است. »
اين نامه علاوه بر نهج البلاغه در يكي از كتب معتبر و قديم شيعه نير ديده ميشود كه آن‹وقعة صفين› تأليف نصر بن مزاحم السفري متوفي 412 هجري قمري است كه اخيراً در ايران تجديد چاپ شده است كه در صفحة 29 آن همين نامه آمده، مفاد نامة مزبور با قرآن كريم نيز مي سازد، كه در سورة شريفة توبه ميفرمايد:
)وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيم )التوبة:100
يعني:«و پيشي گيرندگان نخستين از مهاجرين و انصار و كسانيكه بوسيلة نيكوكاري از ايشان پيروي كردند خدا از همة آنان راضي شده و آنها نيز از خدا خشنودند و براي ايشان باغستانهايي مهيّا فرموده كه نهرها از زير درختان آنها روان است و هميشه در آنجا خواهند ماند و اين رستگاري بزرگي است. »
چنانكه ملاحظه ميشود در اين آية كريمه صريحاً به پيشي گيرندگان مهاجر و انصار وعدة بهشت داده است، و نيز در بارة امور آنها فرموده است:
)وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ) الشورى:38
يعني:«وكارشان را بمشورت يكديگرانجام دهند.»
اينك اگر عدّه أي بهشتي بشوري بنشينند و كسي را بعنوان پيشوا تعيين كنند، آيا اين كار مخالفت رضاي خداست؟ يا بقول علي( رض))کانَ ذلكَ للهِ رضي) شگفتا كه فرقة اماميه نه به آنچه خودشان از علي(رض) روايت ميكنند توجّه كافي دارند و نه به آيات صريح قرآن!!
در نهج البلاغه مينويسد، علي(رض) فرمود: )ولله ما كانت لي في الخلافة رغبة ولا في الولاية إربة و لكنكم دعوتموني إليها و حملتموني عليها)(خطبة276)
يعني:«سوگند بخدا من رغبتي به خلافت نداشتم و نيازي بولايت در من نبود شما مرا بسوي خلافت خوانديد و مرا بدان وادار كرديد اگر علي (ع) از سوي خدا (ج) براي خلافت و ولايت تعيين شده بود چرا ميل و رغبت نداشت و از آن روي گردان بود؟ آيا رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم هم به نبوت ورسالت خود بي ميل و بي رغبت بود؟!
در پي دعوت چالش برانگيزآيت الله مکارم شيرازي يکي از آيات عظام شيعي ، از علماي اهل سنت(که ازآنان باعنوان وهابي يادشده است) براي شرکت دريک مناظره رسانه اي،علماي اهل سنت از کشورهاي مختلفي همچون عربستان ، مصر ، مغرب، تونس، کويت ، بحرين ، سوريه ، و اردن ، آمادگي بي قيد و شرط خود را براي شرکت در اين مناظره اعلام کردند.
——————————————————————————–
در پي دعوت چالش برانگيزآيت الله مکارم شيرازي يکي از آيات عظام شيعي ، از علماي اهل سنت(که ازآنان باعنوان وهابي يادشده است) براي شرکت دريک مناظره رسانه اي،علماي اهل سنت از کشورهاي مختلفي همچون عربستان ، مصر ، مغرب، تونس، کويت ، بحرين ، سوريه ، و اردن ، آمادگي بي قيد و شرط خود را براي شرکت در اين مناظره اعلام کردند.
به گزارش سايت خبري المختصر عده اي از اين علما مناظره احتمالي خود با آيت الله شيرازي را بر شروطي همچون:
۱. پخش مستقيم مناظره از طريق يکي از شبکه هاي ماهواره اي (شيعي يا سني) واعلام زمان دقيق مناظره يک ماه قبل از برگزاري آن
۲. مرجع بودن کتاب الله در مناظره ومحورقرار گرفتن زبان عربي در آن
۳. حضور شخص آيت الله شيرازي درمحل مناظره
مشروط اعلام نموده اند.
متن کامل خبري که طي ان دعوت آيت الله مکارم شيرازي اعلام شده است به شرح ذيل است
آيت الله مکارم شيرازي، وهابيون را به مناظره در رسانه ها دعوت کرد
قم-حضرت آيت الله ناصر مکارم شيرازي از مراجع عظام تقليد ، گفت: شيعه براي گفت وگو ومناظره رسانه اي با تمام سطوح فرقه وهابيت آماده است.
به گزارش روز چهارشنبه ايرنا ، وي درابتداي درس خارج فقه خود درمسجد اعظم قم ، افزود :
اگر آنان ادعاي حقانيت دارند ما حاضر به گفت وگو ومناظره با آنها در برابر همه رسانه هاي دنيا هستيم.
وي ادامه داد: اين گفت وگو بايد درسطح هاي مختلف اعم از مفتي اعظم شما با علماي بلند پايه ما و همچنين پايين ترين مقام علمي شما با پايين ترين مقام علمي شيعه انجام شود.
آيت الله مکارم شيرازي همچنين ازاقدام اخير فرقه وهابيت درانتشار کتاب هاي ضد شيعه وتوزيع رايگان آن درميان حجاج بويژه ايرانيان انتقاد کرد وگفت: اينکه وهابيت مدام به اهانت وشبهه افکني عليه شيعه اقدام مي نمايد، تابع هيچ منطق واصولي نيست.
وي گفت: اينکه فقط شما با چاپ کتاب هاي موهن عليه شيعه فرصت بيان ادعاي خود را داشته باشيد وشيعيان از اين فرصت محروم باشند، منصفانه نيست.
اين مرجع تقليد افزود: آنچه که حقانيت شيعه را در برابر وهابيت آشکارمي سازد وجود کتاب هاي وهابيت درداخل کتابخانه هاي شيعه است درحالي که درکتابخانه هاي وهابيون هيچ نوع کتاب مذهب تشيع وجود ندارد.
استاد خارج فقه حوزه خاطرنشان کرد:اقدام وهابيت درفحاشي واهانت به حجاج شيعه در عربستان مانند همان فعاليت هاي تروريستي اعضاي اين فرقه است، اما بااين تفاوت که اين ترور يک ترور فرهنگي است.
وي افزود: مکه و مدينه متعلق به همه مسلمانان است و همه مسلمانان که درحج شرکت دارند بايد عقايد خود را مطرح کنند.
وي افزود:حجاج شيعه مانند همه حجاج داراي ويزا معتبرازحکومت آل سعود هستند وازنظرقوانين بين المللي هم هيچ جرمي را مرتکب نشده اند و از نظر اسلامي ميهمان خانه خدا هستند،کدام عاقلي درحجاز اين را قبول دارد که با آنان اين گونه برخورد ناشايست شود.
]آيت الله مکارم شيرازي افزود: اقدام وهابيت مانند اين است که گروهي ازگردشگران ازممالک بيگانه به عنوان ميهمان به کشورما سفرکنند، اما ما به آنها کتاب هايي بدهيم که درآن به دين و فرهنگ آنان اهانت شده باشد.
وي ادامه داد: تمام وهابي ها اين چنين نيستند، فقط گروهي از آنان که به هيچ کدام ازاصول ارزشي اسلام توجه ندارند به عداوت با شيعيان مي پردازند در ميان آنان افراد عاقل هم هست، که با منطق با شيعيان به گفت وگو مي پردازد.
اگر علی (رض) از سوی خدا انتخاب شده بود چرا با ابوبکر (رض)و عمر (رض) بیعت کرد؟ چنانچه در کتب شیعه امامیه بدان تصریح شده است؟
در کتاب غارات ثقفی و مستدرک نهج البلاغه و دیگر کتب امامیه به این مطلب اشاره شده است..
بعنوان نمونه در (الغارات )اثر ابو اسحاق ثقفی متوفی(283هجری) میخوانیم که علی پس از قتل محمد بن ابي بكر نامه اي بياران خود در مصر نوشت، ضمن آن نامه از خلافت ابوبكر(رض) ياد كرده مينويسد: (فمشيت عند ذالك إلي أبي بكر فبايعته) ‹الغارات جزء اول ص 204›
يعني:« در آن هنگام بسوي ابوبكر رفتم و با او بيعت كردم».
و در بارة عمر(رض) مينويسد:(تولى عمر الأمور و كان مرضي السيرة ميمون النقيبة)‹صفحة207›
يعني:«عمر كارهاي خلافت را بعهده گرفت و پسنديده سيرت و فرخنده نفس بود».
(قال الجوهري في الصحاح: فلان ميمون النقيبه، اذا كان مبارك النفس)
اينها مضمون نامه هاي عليu است كه علاوه بر اهل سنّت خود شيعه آنها را نقل كرده و قدماي اماميه بدانها تصريح نموده اند.
آيا علي(رض) با غاصب بيعت ميكند؟ آيا بيعت بخلافت ابوبكر(رض) از سوي كسي كه خداوند متعال او را خليفه كرده است صحيح است؟ آيا علي(رض) از ظالم و غاصب تعريف و تمجيد مينمايد و او را پسنديده سيرت و فرخنده نفس ميشمارد؟! پس چرا از خدا(ج) نمي ترسند و انصاف پيشه نمي كنند؟ در كتاب ‹الصفين› آمده كه عليu دربارة ابوبكر(رض) و عمر(رض) گفت:
(أحسنا السيرة و عدلا في الأمة)‹ص201›يعني:«آن دو رفتار نيكو داشتند و در ميان امّت بعدالت رفتار كردند».
امّا شيعة اماميه ميگويند: آن دو غاصب و ظالم بودند، پهلوي فاطمة زهرا را شكستند!!
اما اگر ادّعاي شيعة اماميه را به قرآن عرضه كنيم مي بينيم قرآن دربارة مهاجرين ميفرمايد:
«اگر به آنها در زمين قدرت دهيم نماز بر پاي ميسازند و زكات ميدهند و امر به معروف و نهي از منكر مينمايند».
ولي شيعه ميگويد چون خدا به ايشان قدرت داد، خلافت عليu را غصب كردند و ظلم نمودند و فاطمه را آزردند! خداي متعال در سورة حج ميفرمايد:
(الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ .........الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُور) (الحج40/41)
آيا ما دست از نامه هاي موثق عليu و آيه هاي قرآن برداريم و ادّعا هاي اين و آن را باور كنيم و در ميان امّت اسلام اختلاف اندازي و فرقه بازي راه بيندازيم؟ مگر خداوند نمي فرمايد:(وَلاَ تَفَرّقوا)«پراكنده نشويد». مگر عليu در نهج البلاغه نگفته است:
(والزموا السواد الأعظم فان يد الله مع الجماعة و إياكم و التفرقة)‹خطبة147›
يعني:«از سواد اعظم و اكثريت مسلمانان جدا نشويد كه دست خدا با جماعت است و از تفرقه بپرهيزيد».
شگفتا آنروز كه مسلمين به در خانة عليu ريختند و خواستند كه با آنحضرت بيعت به خلافت كنند ، فرمود:(دعُوني و التمسوا غيري)‹خطبة 91›
يعني:«مرا رها كنيد و غير مني را براي اينكار بخواهيد».
سر انجام با إصرار زياد راضي شد. آيا اگر خدا او را بخلافت انتخاب كرده بود اين استنكاف براي چه بود و چرا وظيفة خلیفه يي خود را بعهده نمي گرفت
چرا بتصريح كتب شيعه پشت سر خلفا نماز ميخواند؟ چنانچه در ‹وسائل الشيعه› مينويسد:
(قد أنكح رسول اَلله صَلى الله عَليه و آله وَ سَلّم، و صلَّى عليu وراءهم)
يعني:«رسول اَلله صَلي الله عَليه و آله وَ سَلّم با ايشان ‹خلفا› منا كحت نمود (دختر ابوبكر(رض) و عمر(رض) را گرفت و دو دختر خود را به عثمان(رض) داد) و عليu پشت سر آنها نماز خواند».
‹وسائل الشيعه چاپ سنگي كتاب الصلاة ص 526›
چرا عليu بقول اماميه ستمگران و ظالمان و بدعت گذاران را تأييد ميكرد، آيا همة اينها براي تقويت اسلام بود؟!!
وانگهي چرا از‹ 12› امام در قرآن نام و وصفي نيست ولي از أصحاب كهف و ذو القرنين و لقمان و هارون و غيره ......... بتفصيل سخن آمده است؟ آيا كتاب هدايت بايد آنچه را كه قرنها ماية اختلاف امّت ميشود فروگزارد و دربارة گذشتگان سخن بگويد؟ آخر انصاف شما كجا رفت؟
تولد جهانی نو و انسانی جدید
به راستی که جهان بعد از بعثت حضرت رسول اکرم(ص) و به یمن تعالیم والای وی چنان تغییر و تحول یافت که در فصل و موهم ، هر چیز تغییر و تحول می یابد. گویی بشریت از یک فصل خشک و پاییزی به فصلی که همه ان گل و بهار و «جنات تجری من تحتها الانهار » بود ، منتقل شد، طبیعت عوض شد، دلها با نور پروردگار درخشش گرفت، توجه به سوی خداوند متعال عام گشت و بشریت با طعم و مزه جدید و بی سابقه ای اشنا گردید.
دلهای پژمرده و سرد و بی حال با حرارت ایمان و نیروی مهر و عطوفت نشاط گرفت عقلها با نور ایمان روشنی و ضیاء یافت. سرمستی تازه ای به انسان ها دست داد. بشریت گروه گروه و دسته دسته برخاست و بیرون امد تا راه درست را تلاش نماید و به جایگاه رفیع و منزلت اصلی و شایسته خود دست یابد.
در این راستا هیچ ملتی از ملل دنیا و هیچ شهری از شهر های بزرگ باقی نماند، مگر این که وارد میدان رقابت گردید . عرب و عجم ، مصر و شام و ترکستان و ایران و عراق و خراسان و شمال افریقا و اندلس و هند و جزایر شرق هند ، همگی سرمست بادۀ عشق الهی و فیض سماوی و فریفتگان این هدف رفیع و دریوزگان این دروازۀ بلند گشتند.
چنین به نظر می رسد که بشریت برخاسته است و بعد از خواب طولانی و سنگینی که قرن های متمادی در ان بسر برده بود، بیدار شده و چشمانش را باز نموده است و می خواهد گذشته خود را جبران نماید.
بدین گونه هر گوشه جهان و هر نقطه دنیا از وجود داعیان مخلص و ربانی و مجاهدین مصلح و مربیان عارف بالله اباد گردید. مردانی پیدا شدند که به خاطر مخلوق خدا می سوختند و برای خیر انسانیت و نجات ان از خطرهای همه جانبه جان و مال خود را فدا می کردند. دلهای پژمرده و سرد را با شعله های محبت الهی روشن نمودند و نهرهای علوم و معارف ، چشمه های زلال عرفان و حکمت و ایمان و عطوفت را روان ساختند، و در دل های بشر نسبت به ظلم و بی عدالتی ، تجاوز و کینه توزی، ایجاد تنفر و انزجار نمودند و به ملت های تحت ستم و مورد اهانت و ذلت ،درس مساوات و برابری اموختند . طبقات پایین وفقرا را که از جامعه و خانواده طرد شده بودند، در اغوش محبت و عطوفت خود جای داده به سینۀ خود چسبانیدند . به راستی که شما اثار و نشانه های این ابرهای رحمت را در هر گوشه جهان می بینید و لمس می کنید. بطوریکه هیچ خانه ای از فیضیشان محروم نمانده است.
باز بنگرید که حجم و کمیت فعالیت ها به جای خود جوهر و کیفیت کارشان چقدر ممتاز و عالی است. بلندی افکارشان را نگاه کنید که چگونه در فضای بی کران، به پرواز در می امدند . به درک و شعور ، روح لطیف و رقیق و قدرت اندیشه و قریحۀ سلیم انها بنگرید که چگونه برای انسانیت دردمند شده ، همچون شمع ذوب می گشتند. جان ها و ارواح شان در اتش غمخواری و شفقت و عطوفت به خلق و نفع و صلاح مخلوق می سوخت و کباب می شد. خود را به منظور دفع بلا و نجات انسان ها در مخاطره انداخته و ضرر و زیان را در این راستا خیر مقدم می گفتند. حکام و مسئولین امر چگونه در ادارۀ امور احساس مسئولیت می نمودند. شب ها بیدار مانده مرزها را پاسداری می کردند. ملت با انها منسجم و مطیع امرشان بود.
همچنین داستان های عبادت ، زهد و پارسایی و حالت تضرع شان را در دعا مطالعه کنید که چگونه متخلق به مکارم اخلاق بودند و علیه نفس های خود گواه شده خود را مورد محاسبه قرار می دادند. باز مهربانی انها را نسبت به کوچکشان و ضعفا و محبت و نرم دلی شان را با برادران و دوستان و بزرگواری و بخشندگی و عفو و گذشتشان را نسبت به دشمنان مورد مطالعه و بررسی قرار دهید ، می بینید که انها در عالم واقعیت و حقیقت به چنان قله بلند و برجسته صفات بالا رسیده بودند که خیال شعرا و قریحه توانای گویندگان در عالم تصور و خیال بدانجا نمی رسد.
به راستی که اگر انچه در زمینه گفته می شود به حد تواتر و شهرت نمی رسد و با گواهی معتبر مقرون نمی شد ، بسیاری از مردم ان را داستان و افسانه و بافتۀ خیال می پنداشتند.
این انقلاب عظیم الشان و این دوران درخشان و با شکوه قطعاً معجزه ای از معجزات حضرت محمد رسول الله (ص) و ارمغانی ارزنده از ارمغان های بعثت و نسیمی جانفزا از نسیم های رحمت الهی بود که تمام مکان ها و زمان ها را در بر می گرفت.
ساقی سرمست ما دیوانه نیست سرگذشت انبیاء افسانه نیست
انچه در دستور کار انبیاست جنگ با مکر و فریب و اغنیاست
چیست در انجیل و تورات و زبور ایه های نور و تسلیم و حضور
جمله ادیان زیک دین بیش نیست جز الوهیت رهی درپیش نیست
خانقاه و مسجد و دیر و کنشت هر که را دیدم به دل بت می سرشت
لیک در بتخانه دیدم بی عدد هر صنم سرگرم ذکر یا صمد
یا صمد یعنی که ما را بشکنید پیکر ما را در اتش افکنید
گر سبک گردیم در اتش چو دود می توان تا مبدأ خود پر گشود
اگر اين روزها سري به سايتهاي دولتي وشيعي وهمچنين مطبوعات زده باشيد ، اين موضوع را به وضوح درخواهيد يافت كه كلمه وهابي، وهابيگري، وهابيت، نمود بيشتري پيدا كرده وتبليغات وسيعي صورت ميگيرد ومقالات مختلفي در مورد آن نوشته مي شود وبه كساني مثل عصام العماد مدارك دكتري مي دهند كه بحثهاي آنچناني راه بياندازند ، حتي از روي اين خيالپردازي ها وهابيت را به شاخه هاي مختلف تقسيم مي كنند واشخاص معروف وعلماي مشهور را به نوعي به اين دسته ها منسوب مي كنند.
آيا تاكنون به اين فكر كرده ايد كه اين تبليغات براي چيست؟
ذيلا به چند دسيسه از دسائس دشمنان اسلام اشاره مي كنم:
۱- بدليل اينكه اظهار دشمني علني با آحاد اهل سنت براي شيعه گران تمام مي شود بايد دوگانگي در بين آنها ايجاد نمايند ، وهر موقع كه مي خواهند به عقايد اهل سنت اهانت نمايند ، بهانه اي داشته باشند ، وبگويند كه اين توهين به عقايد شما نيست ، توهين به وهابيت است.
۲- حرمين شريفين بدليل اينكه أم القري ممالك اسلامي ، و سرزمين وحي ميعادگاه مسلمانان دنيا مي باشد، بايد به هر طريقي شده نزد عامه مردم و بويژه جوانان كنجكاو وتشنه حقيقت ، اين مكان مقدس را مبدا تحريف و بدعت جلوه دهند ، تا سدي باشد در برابر هجوم سوالات گوناگون كه چرا؟
- چرا اين اماكن مقدس در دست اهل سنت است مگر اينها مسلمانند؟
- چرا ما بايد پشت سر اينها نماز بخوانيم مگر اينها مومن وعادلند؟!
- چرا اين همه تقيه بكنيم ومگر خون ما رنگين تر از شهيدان دين است؟!
- اگر اين ها مسلمانند پس عقيده شان چيست؟، چه فرقي با ما دارند؟
- وچرا هاي بسيار ديگر كه ممكن است اين فرد را به آگاهي برساند.
پس بايد سدي باشد كه اين گوش افراد تشنه حقيقت را در مقابل نداي حق كر كند كه مبادا به طرف اهل سنت عربستان متمايل شويد ، اينها وهابيند ، بزور صاحب حرمين شده اند، ما چاره اي جز صبر وسكوت نداريم، تا اينكه منجي مان با اسب سفيد بالدارش بيايد وانتقام پدران وشيعيانش را از اينها بگيرد ، پس چاره جز انتظار ودعاي فرج نداريم….!
۳- بهره برداري ديگر، اينكه وقتي بخواهند علماي رباني ومبلغين اسلامي را از سر راه بردارند ، سريعا به او مارك وهابيت چسبانده و راهي زندان يا ديار باقي نمايند، اگر اعتراضي صورت گيرد مي گويند : او كه ازاهل سنت نبوده و وهابي بوده است، با اين كار مجوزي براي جنايات خود پيدا مي كنند.
۴- دسيسه چهارم اينكه هر حركت صرفا ً ديني و تبليغي كه از سوي اهل سنت در محل هاي سني نشين صورت ميگيرد وهدف آن دور ساختن جوانان از فسق وفساد وراهنمايي بسوي دين وشريعت مي باشد، سريعا به وهابيت منسوب وجلوي آن گرفته شود تا اينكه هرگونه تبليغ در مناطق اهل سنت مطرود ومتروك بماند.وجوانانشان يا شيعه وبسيجي شوند يا معتاد وعياش ودزد بار بيايند.
اين خيلي واضح ومبرهن است كه عقايد اهل سنت وجماعت همان چيزي است كه مطابق قرآن وسنت بوده وسلف صالح مبلغ آن بوده اند ومتواتراً تا به امروز بدست ما رسيده است، وهيچ اسمي روي آن گذاشته نشده است.حنفي ، شافعي، حنبلي ، مالكي اين چهار فقه مبارك نيز در عقيده با هم يكي هستند وهيچ اختلافي باهم ندارند ، واين وحدت بين مذاهب فقهي اهل سنت نيز تشيع را آزار مي دهد وبعضي وقتها كه مأيوس از ترفندهاي ديگر مي شوند مي گويند كه وهابيها پيرو مذهب حنبلي هستند ، شما احناف وشوافع كه حنبلي نيستيد ، انها به بيراهه مي روند ، ما آنها را مي گوييم تا با اين حرفها تخك تفرقه در بين مذاهب حقه اهل سنت وجماعت بيندازند ، ولي علماي هشيار ومردم بيدار ما هيچ گاه با اين دسيسه ها خام نشده وبإذن الله نخواهند شد، (ومكروا ومكر الله والله خير الماكرين)
در مورد عربستان بايد بگويم : اگر دعاي رسول الله ص قبول واقع گرديده كه فرمود( اللهم لاتجعل قبري وثناً ويعبد) دور از انتظار نيست كه خدواند اين سرزمين پاك را هيچ وقت به نا اهلان تسليم ننموده ومشركين بر آن تسلط نداشته اند، الحمدلله . اما بالفرض محال ، حالتي را درنظر بگيريد كه خداي ناكرده اگر عربستان در دست برادران شيعه بود چه وضعيتي پيدا مي كرد، در آنصورت حنما عربستان تاكنون سرپوشيده شده بود وهركجا نگاه مي كردي پر از بقعه وقدمگاه وغيره بود ، بازار نذورات و بدعتهاي ديگر كه بجاي خود، كه از سومنات هندي ها هم بدتر شده بود، الحمدلله كه چنين نشد .
اما نگراني بنده از وضع اهل سنت ايران است كه اين روز ها علماي ما را با زدن اين برچسب مورد آزار و قتل و حبس قرار مي دهند، هرجا نداي توحيد سر داده مي شود وتبليغي صورت مي گيرد تا بدعتها از زندگي مردم زدوده شده وسنت پاك نبي كريم ص جاي آن را بگيرد سريعا با چسباندن مارك وهابيت اين گونه حركتها را ازبين مي برند و بجاي آن شيعه گري وتبليغ تشيع مي نمايند.
با آرزوي هشياري وآگاهي مردم وخنثي شدن دسائس شوم اين منافقين .
امام جمعه ی اهل سنت زاهدان در واکنش به پخش گزارشی از شبکه استانی استان سیستان وبلوچستان که طی آن با محور قرارگرفتن نشست چندروزپیش مدیران مدارس اهل سنت این استان،به دروغ عنوان شده است که قاطبه علمای اهل سنت ازجمله مولانا عبدالحمید اقدام به پذیرش طرح ساماندهی مدارس نموده اند،چنین ادعایی را به شدت رد کردند.
شیخ الاسلام مولانا عبدالحمید که درحوزه ی علمیه دارالعلوم زاهدان سخن می گفتند،خاطرنشان کردند:«درنشست روز پنج شنبه مدیران مدارس اهل سنت استان،ما با این پیش شرط که بهیچ وجه بحثی از طرح ساماندهی مدارس به میان نیاید،شرکت کردیم وبرهمین اساس بنده این بحث رادرسخنانم مطرح نکردم اما سلیمانی نماینده ولی فقیه در استان در این باره سخنانی را به زبان آوردند که شاید بر همین اساس در گزارش شبکه ی هامون این ادعا مطرح شده است.»
مولانا عبدالحمید در ادامه افزودند:«ما دراین باره همچنان برموضع قبلی خود استواربوده وهرگز کوتاه نخواهیم آمد چراکه این طرح چیزی نیست که قابل پذیرش باشد.»
این خبر می افزاید:گزارش مزبور که هدف اصلی از پخش آن،مشوش نمودن افکارعمومی وایجاد گسل در صفوف علمای متحد اهل سنت ایران بوده،دیشب از شبکه محلی استان سیستان وبلوچستان روی آنتن رفته است.
6.تعیین اهداف و مقاصد و زمینه های عمل و تلاش
ششمین ارمغان یا ششمین انقلابی که حضرت محمد(ص) در زندگی بشریت به وجود اورد این بود که انسان را به مناسب ترین جایگاه راهنمایی کرد تا نیروهای خود را در ان صرف نماید و او را در فضایی وسیع و بلند صعود داد تا در ان بال و پر گشوده به پرواز دراید .
توضیح این که انسان قبل از بعثت محمدی از هدف حقیقی خود جاهل بود و نمی دانست به کجا می رود و بازگشت او به کجاست؟ و زمینۀ شایسته تر و مناسب تر برای صرف نیروها و موهبتهای او کدام است.؟
او برای خود اهدافی خیالی و مصنوعی در نظر گرفته بود و تمام نیرو و هوشیاری خود را در دایره تنگ و محدودی صرف می کرد.
نزد انسان ان روز، فرد موفق و نمونه کسی بود که بیش از دیگران دارای مال و ثروت ، نفوذ و قدرت باشد و بر بزرگ ترین مجموعه بشری وگسترده ترین مساحت ارضی حکومت و فرمانروایی کند . در دنیای ان روز میلیون ها نفر وجود داشتند که هدف نهایی شان فقط در بهره گیری و لذت از رنگ های گوناگون و صداهای طرب انگیز و غذاهای لذیذ و تقلید از صدای بلبل و رنگارنگی طاووس و رفتار حیوانات خلاصه می گردید.
هزاران نفر بودند که فقط به دربار و درباریان و ملوک وابسته بودند و تمام صلاحیت و نبوغ خود را برای تقرب و امرا و تملق پیش اغنیا و کرنش در برابر زوراوران صرف می کردند و با مشغله های بیهوده که نه در بر دارنده ارزش دنیوی و نه ارزش اخروی بود خود را سرگرم می نمودند.
حضرت رسول اکرم (ص) با تعالیم گهربار خود انسان را از وضعیت فوق رهایی بخشید و هدف حقیقی و مطلوب نهایی را پیش روی او قرار داد و در دل انسان این مطلب را راسخ نمود که زمینۀ حقیقی کوشش و جدیت او و مصرف درست موهبتها و نیروها و نگرشهای او این است که معرفت افریدگار اسمان ها و زمین را حاصل نماید و از صفات و قدرت و حکمت او و وسعت بی کران ملکوت اسمان ها و زمین و عظمت ان اگاه شود و بدین ترتیب با تحصیل ایمان ویقین به رضا و خشنودی خداوند متعال نایل گردد.
انسان باید در صدد جستجوی وحدتی باشد که اجزاء پراکنده و احیاناً متناقض را با هم ربط و پیوند دهد و سرانجام با شکوفا ساختن نیروهای درونی و قوای باطنی اش به درجات قرب و یقین مشرف گردد و با خدمت به انسانیت و ایثار و فداکاری و اخلاق عالیه بجایی برسد که فرشتگان مقرب به انجا نمی رسند . اری همین است سعادت حقیقی و همین است منتهای کمال و معراج قلب و روح انسانی.
جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت، به او گفت پادشاه ، اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای از بندگان خدا هستی ، خودش به سراغ تو خواهد.
جوان به امید رسیدن به معشوق ، گوشه گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش مشغول شد. به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت.
روزی گذر پادشاه بر مکان او افتاد ، احوال وی را جویا شد و دانست که جوان ، بنده ای با اخلاص از بندگان خداست. در همان جا از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری کند. جوان فرصتی برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد .
همین که پادشاه از آن مکان دور شد ، جوان وسایل خود را جمع کرد و به مکانی نا معلوم رفت. ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی جوان پرداخت تا علت این تصمیم را بداند. بعد از مدتها جستجو او را یافت. گفت: (( تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آنگونه بی قرار بودی ، چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد و ازدواج با دخترش را از تو خواست ، از آن فرار کردی؟ ))
جوان گفت: (( اگر آن بندگی دروغین که بخاطر رسیدن به معشوق بود ، پادشاهی را به در خانه ام آورد ، چرا قدم در بندگی راستین نگذارم تا پادشاه جهان را در خانه خویش نبینم؟ ))
ایا قمه زنی در عزای حضرت حسین صحیح است؟؟؟
من که واقعا شرمم میاد یعنی امام حسین گفته این کارها رو به خاطر من انجام بدید یا اینکه راه و روش من و جد من رسول خدا(ص) را دنبال کنید و ایا این است راه و روش رسول خدا (ص) ؟
نگذارید بیگانگان به ما مسلمانان سخنان خود را ثابت کنند و بیایید با این اعمال خودمان سر کلاف را به دست دشمن ندهیم که اگر اینگونه پیش برویم بد سرانجامی هم در این دنیا و هم در اخرت در انتظار ماست.
برای دیدن عکس های قمه زنی به ادامه مطلب مراجعه کنید.
5.جمع نمودن میان دین و دنیا و ایجاد وحدت در میان صفوف متحارب
ادیان قدیم به ویژه مسیحیت زندگی انسانی را بر دو نوع تقسیم کرده بودند ، دینی و دنیوی ، و به طور کلی کرۀ خاکی به دو جبهه ، یکی جبهه (رجال دین ) و دیگری جبهه (رجال دنیا) مجزا شده بود. این دو جبهه نه تنها از یکدیگر جدا بودند، بلکه میان انها شکافی عمیق و پرده ای ضخیم قرار داشت . به همین دلیل پیوسته با هم در حال اختلاف و جنگ بسر می بردند ؛ هر فردی معتقد بود که میان دین و دنیا ، خصوم و عداوت همیشگی است و امکان آشتی و صلح وجود ندارد. بنابراین اگر کسی با یکی تماس برقرار کند، قهراً باید از دیگری قطع تعلق نموده، حتی اعلام جنگ کند، می گفتند: امکان ندارد که انسان در ان واحد سوار دو کشتی بشود ، پس هرگاه کسی بخواهد به رشد اقتصادی و اسایش زندگی برسد چاره ای بجز این نیست که از دار اخرت غافل شده و از افریدگار اسمان ها و زمین اعراض نماید.